1405/4/6 / سرمقاله و یادداشت
در دوران حساسِ بنیادگذاری تمدنها، آیا سیاستِ «جذب» و «مدارا» میتواند بدون آسیب دیدن اصول، مقاومت دشمن را کاهش دهد؟ چگونه میتوان میان «مدارای خردمندانه» و «سادگی در برابر حق» تفکیک قائل شد؟
جناب آقای صفری، در پاسخ به این پرسشها، به تبیین مدل «رضایی» (برگرفته از الگوی امام رضا علیه السلام) میپردازد. وی معتقد است این پارادایم بر پایه خرد، تدبیر و اقناع استوار است و هدف اصلی آن، جذب حداکثری و مدیریت زمان برای تقویت بنیه تمدنی است. از نظر ایشان، این مدل ابزاری است برای مدیریت ساختارهای اداری و جذب مخالفان، تا زمانی که زمین برای تحولات بزرگتر فراهم شود.
وقتی دیپلماسی به بنبست میرسد و تهدیدات وجودی علیه اصول بنیادین بالا میگیرد، آیا زمان آن رسیده است که از سیاستِ «جذب» به سمت «تقابل صریح» حرکت کرد؟ چه معیارهایی تعیین میکنند که زمانِ گذار از مدارا به قاطعیت فرا رسیده است؟
جناب آقای صفری، در تحلیل مدل «حسینی» (برگرفته از الگوی امام حسین علیه السلام)، بر ضرورت ایجاد تکانههای بنیادین برای بیدار کردن تودهها و براندازی نظامهای باطل تأکید میکند. ایشان سه معیار حیاتی را برای گذار از مدل رضایی به مدل حسینی برمیشمارد:
۱. رسیدن به بنبست مطلق در دیپلماسی و مدارا.
۲. وجود تهدید وجودی علیه اصول بنیادین.
۳. رسیدن به بلوغ اجتماعی تودهها و فرمان الهی.
آیا میتوان میان «ساختن» و «پاکسازی» پیوندی استراتژیک برقرار کرد؟ چگونه دو الگوی رفتاریِ کاملاً متفاوت، میتوانند در قالب یک نقشه راه واحد، به هدف نهایی منجر شوند؟
جناب آقای صفری، کارشناس ارشد ژئوپلیتیک، در جمعبندی این تحلیل استراتژیک، تأکید میکند که این دو مدل، دو روی یک سکهاند. ما ابتدا نیازمند رویکرد «رضاییمسلک» هستیم تا با استفاده از ابزارهای خردمندانه، زمین را برای تمدنسازی آماده کنیم؛ اما این مسیر تنها زمانی کامل میشود که در زمان مقتضی، با رویکرد «حسینیوار» و در قامت امام قائم (عج)، عدالت مطلق را برقرار سازیم.