پیوندها درباره سایت ارتباط با ما
   
سه شنبه 16 آذر 1395

           
مالکیت فلسطین در قرآن؛
تاریخ : 12/تير/1395 - 18:45 کد خبر : 79011

مهلت یهودیان برای سکونت در فلسطین در زمان عیسی(ع) به اتمام رسید

بسیج پرس - مطابق آیات سوره إسراء، خداوند در تورات به بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد که شما (در فلسطین) فقط دو نوبت مهلت زندگانی نیکو دارید. وقتی به ظلم و فساد بگرایید اولین دشمنان خونریز را بر شما مسلّط می‌کنم.


مهلت یهودیان برای سکونت در فلسطین در زمان عیسی(ع) به اتمام رسید

به گزارش بسیج پرس؛ آیا خداوند در قرآن مجید، در خصوص مالکیت فلسطین، سخنی فرموده است؟ آیا خداوند این زمین را به یهودیان داده است. ما قصد داریم در طی دو مقاله، مالکیت فلسطین را در قرآن بررسی کنیم. در قسمت اول (اینجا)، این موضوع را در زمان حضرت ابراهیم(ع) بررسی کردیم و در قسمت دوم و آخر، به حضرت موسی(ع) و نزول تورات خواهیم پرداخت.

ماجرای مالکیت فلسطین، از حضرت ابراهیم(ع) شروع می‌شود. او در میانه یک قوم سراسر گمراه و بت‌پرست در جنوب عراق کنونی، به دنیا آمد. ابراهیم در سنین نوجوانی بود[1] که به عقل خود و بدون اینکه معلمی دیده باشد، فهمید که بت‌ها نمی‌توانند «خدا» یعنی آفرینندۀ موجودات باشند. پس در یک اقدام انقلابی، بت‌های قومش را شکست. در ابتدا برای آن مردم، معلوم نبود که چه کسی بت‌ها را شکسته است. اما پدر بت‌ساز ابراهیم، وقتی تبر خود را در معبد یافت و سخنان پیشین پسرش را در نفی بت‌ها به یاد آورد، علیه او شهادت داد. ابراهیم با آنها محاجّه کرد، اما فایده‌ای نداشت.

آتش عظیمی برای سوزاندن ابراهیم، مهیا شد. در برخی روایات آمده است که خداوند حکیم، باد شدیدی فرستاد و بسیاری از ظالمانی را که قصد داشتند ابراهیم را بسوزانند، سوزانید و اینچنین ابراهیم در میانۀ شلوغی، به سلامت از میانۀ آتش بیرون آمد و کسی متعرّض او نشد.

فلسطین به ابراهیم عطا می‌شود

پس از این دشمنی وافر، ابراهیم دیگر نمی‌توانست در میان قومش زندگی کند. لذا خداوند به واسطۀ فرشته‌ای با وی سخن گفت و او را به سمت زمین فلسطین هدایت کرد. در این مسیر، پسرخاله‌اش لوط نیز با وی همراه شد. خداوند در سورۀ انبیاء در این باره چنین فرموده است:

گفتیم: اى آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش. مى‏خواستند براى ابراهیم مکرى بیندیشند، ولى ما زیانکارشان کردیم. و ابراهیم و لوط را رهانیده، به سرزمینى بردیم که آن را برکت جهانیان قرار داده‏ایم. و به او اسحاق را، و یعقوب را مضافاً بخشیدیم و همه را از شایستگان گردانیدیم‏ (انبیاء/ 69 تا 72).

قُلْنَا یَا نَارُ کُونىِ بَرْدًا وَ سَلامًا عَلىَ إبراهِیمَ * وَ أرَادُواْ بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الأخْسرَِین *‏ وَ نجََّیْنَاهُ وَ لُوطًا إلىَ الأرْضِ الَّتىِ بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ * وَ وَهَبْنَا لَهُ إسْحَاقَ وَ یَعقُوبَ نَافِلَةً وَ کلاًُّ جَعَلْنَا صَالِحِین‏ *

خداوند به عوض بت‌شکنی ابراهیم، سه پاداش به او عطا کرد. اول زمین فلسطین را برای سکونت آن حضرت و فرزندانش به وی بخشید و سپس او را به مقام پیامبری نائل فرمود، و ثالثاً بشارت داد که آخرین پیامبر را از نسل او خواهد فرستاد.

در آیۀ 71 فوق، خداوند از فلسطین با عنوان عجیبی یاد کرده است: «زمینی که برای جهانیان در آن برکت نهاده‌ایم» (الأرْضِ الَّتىِ بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ). این اصطلاح، حداقل دو نوبت دیگر نیز در قرآن به کار رفته است. مثلاً در ادامۀ همین سوره، خداوند اشاره دارد که به حضرت سلیمان(ع) بادهایی عطا فرموده تا در «زمینی که در آن برکت نهاده‌ایم» تحت امر او باشند: «وَ لِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تجَْرِى بِأمْرِهِ إلىَ الأرضِ الَّتىِ بَارَکْنَا فِیهَا» (انبیاء/ 81).

همچنین در ابتدای سورۀ إسراء، به معراج پیامبر اکرم که از مسجد الاقصی[2] آغاز شده، اشاره‌ای رفته سپس آن مسجد و پیرامونش را مبارک خوانده است:

سبحان است آن کسی که بنده‌اش (محمد) را شبانه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی سیر داد ــ (مسجدی) که در پیرامونش برکت نهادیم ــ تا معجزاتمان را به وی بنمایانیم، همانا که او شنوا و بینا است (إسراء/ 1).

سُبْحانَ الَّذِی أسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إلَى الْمَسْجِدِ الأقْصَى الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.

به داستان ابراهیم(ع) بازمی‌گردیم. خداوند، زمین فلسطین را به ابراهیم(ع) عطا فرمود تا او و نسل او در آن زندگی کنند. در تورات سخنی عجیب و صحیح در این مقطع، مذکور است. خداوند پس از اعطای فلسطین به ابراهیم(ع) به او خبر می‌دهد که نسل تو به زودی به غربت می‌روند و بیگانگان را بندگی می‌کنند و بعد از چهارصد سال، به اینجا بازخواهد گشت، یعنی در پشت چهارم (پیدایش 15/ 13 تا 16). این پیشگویی به ماجرای یوسف و سکونت بنی‌اسرائیل در مصر اشاره داد. در واقع نیز به همینطور رخ داده است (شرح ماجرا در بخش «ارض موعود» خواهد آمد).

اما ساره همسر او، نازا ماند. ابراهیم مکرراً به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا لیاقت یابد و به آن وعده‌ها نایل شود مخصوصاً که خدای تعالی بشارت داده بود که خاتم النبیین را از نسل وی خواهد فرستاد. اما فقط مال و احشام و خدم و حشم حضرت ابراهیم بود که فزونی می‌یافت و او هنوز فرزندی نداشت.

ابراهیم از هشتاد سال گذشته بود که خداوند به او فهماند که باید با کنیز ساره، ازدواج کند. پس اسماعیل(ع) در آن ایام، از هاجر به دنیا آمده نخست‌زادۀ ابراهیم(ع) شد. هنوز سن اسماعیل به دو سال نرسیده بود که خداوند به ابراهیم(ع) دستور داد تا پسر و مادرش را به سرزمین حجاز ببرد. زیرا خداوند می‌خواهد تا از او، قومی بزرگ در آنجا پدید آورَد.

از برخی آیات و روایات استنباط می‌شود اینکه چه قومی در کدام زمین به وجود آیند، به اذن و تقدیر خداست. لذا خداوند حکیم، با هجرت هاجر و اسماعیل به زمین حجاز، این گنج را از دسترس حوادث مخفی کرد تا در آتیه رسول اعظم خود را از نسل مبارک اسماعیل(ع) به عرصۀ گیتی آورَد. اما ابراهیم(ع) که این را دانسته بود مشقّت سفر را به جان می‌خرید و مکرراً از فلسطین به حجاز می‌رفت تا اسماعیل را ببیند. و از اینجا بود که خداوند دستور داد تا پسرش را ذبح کند تا محبت فرزند از دلش برود، و بداند که خداست که فرزند را حفظ می‌کند و نه ابراهیم. و آن حضرت به خواست خدا چاقو را بر گلوی فرزندش نهاد ولی چاقو به فرمان خدا، نبرید. و اینچنین ابراهیم از آن شبهِ گناه، پاک شد.

و خداوند به عوض قبول قربانی، باز هم به ابراهیم(ع) پاداش داد. سه مرد نورانی، به خانۀ او آمدند. او برایشان گوساله‌ای کباب کرد اما وقتی دید نمی‌خورند، دانست که فرشتگانند (جبرائیل و میکائیل و اسرافیل). میهمانان، به ابراهیم بشارت دادند که همسرت اصلاح شده، فرزندی خواهد آورد (هود/ 71 ـ حجر/ 53 ـ ذاریات/ 28). طبق نقل تورات، ساره در آن زمان90 ساله و ابراهیم 100 ساله بود. ساره که این مکالمات را می‌شنید بیرون دوید و سخن فرشتگان را مضحکه کرد. فرشتگان او را ملامت کردند (هود/ 73) و فرزندش را «اضحاک» (= اسحاق) نام نهادند. شاید برای آنکه نشانه‌ای باشد که ساره اصلاً منتظر تولد فرزندی نبود. با وجود این، علمای یهود در تورات دست برده و اسحاق را «فرزند وعده» معرفی کرده‌اند، (یعنی فرزندی که در جوانی ابراهیم(ع) به او وعده شده بود که منجی جهان در آینده از او متولد خواهد شد). اما نازا بودن ساره و نامگذاری اسحاق، نشان می‌دهد که ساره منتظر تولد فرزندی نبوده است. چون می‌دانسته که وعدۀ خداوند با تولد اسماعیل(ع) محقق ‌شده است.[3]

و ابراهیم(ع) آنقدر عمر کرد تا نوه‌اش یعقوب(ع) را نیز دید، آنچنانکه فرشتگان به او وعده کرده بودند (هود/ 71). نهایتاً حضرت ابراهیم(ع) طبق نقل تورات و برخی روایت شیعه، در سن 175 سالگی از دنیا رفت و در شهر الخلیل دفن شد.

نوه‌ و نتیجه‌های ابراهیم، به مصر تبعید می‌شوند

حضرت یعقوب(ع)، وارثِ بر حق پدرش اسحاق(ع) و جدش ابراهیم(ع) شد. او در طول زندگی‌اش چهار همسر گرفت که دوازده پسر و یک دختر به نام دینا، برای او به دنیا آوردند. این دوازده پسر، به «بنی‌اسرائیل» ملقب شدند. زیرا خداوند به آن حضرت، لقب «اسرائیل» داده بود (آل‌عمران/ 93 ـ مریم/ 58).

حضرت یوسف(ع) در نوجوانی دو رؤیای صادقه دید. تعبیر آنها این بود که او رئیس برادرانش خواهد شد و آنها مطیع او. خواب اول را برای برادرانش گفت و دومی را برای پدرش. یعقوب(ع) که حسادت پسرانش را می‌دانست، یوسف را نهی کرد که اینها را برای برادرانت بازگو مکن. غافل از اینکه او خواب نخستین را برای آنها، گفته بود و این پیغمبرزاده‌ها که علم تعبیر می‌دانستند مقصود خداوند را دانستند. پس تصمیم گرفتند تا ارادۀ خدا را تغییر دهند. لذا یوسف را در یکی از اوقات طولانی، که به چرا می‌رفتند با خود بردند تا او را بکشند. برادر چهارم به نام یهودا، نگذاشت که یوسف کشته شود و لذا او را در چاه خشکی زندانی کردند تا درباره‌اش تصمیم گرفته شود. سپس به فروختن او به کاروانی از اسماعیلیان (نوه‌های حضرت اسماعیل ع) رضایت دادند.

الباقی ماجرا مشهور است. یوسف در سفر سومی که برادران برای خرید گندم به مصر آمدند، خودش را به آنها شناساند. او پیش از آن با برادرانش به زبان قبطی و با مترجم سخن می‌گفت و ظن آنها را برنمی‌انگیخت. نتیجه اینکه برادران به ارادۀ خداوند در سیادت یوسف(ع) رضایت دادند و از اعمال بد خود توبه کردند. خداوند نیز راهی برای آنها قرار داد تا گناه عمدی آنها در همین دنیا کفاره شود.

راه کفاره این بود که یوسف(ع) به برادرانش دستور داد که به کنعان برگردید و با تمام خانواده به مصر کوچ کنید. بر خلاف آنچه به نظر می‌رسد این مهاجرت به سبب قحطی نبوده است. زیرا حضرت یعقوب و فرزندانش بعد از دوران قحطی به کنعان بازنگشتند. برادران یوسف، در واقع به مصر تبعید شده بودند تا از گناه عامدانه‌ای که برای مخالفت با فرمان خداوند مرتکب شده بودند پاک شوند. لذا وقتی حضرت یعقوب(ع) از دنیا رفت، فرزندانش او را به فلسطین برده در جنب پدرانش (حضرات ابراهیم و اسحاق)، دفن کردند و به مصر بازگشتند. خداوند مقرر فرمود که تمام برادران در این غربت در مصر بمیرند و حتی لیاقت نیابند که جسدشان در فلسطین دفن شود. فقط چون یوسف(ع) در این میانه گناهی نداشت بعدها جسدش به فلسطین برده شد.

بشارت صحیح به ارض موعود

«ارض موعود» از اینجا شکل گرفت که طبق نقل تورات، حضرت یعقوب قبل از مرگ خود به بنی‌اسرائیل وعده داد که خداوند بالاخره شما را به سرزمین پدرانتان برمی‌گرداند (پیدایش 48/ 21). حضرت یوسف(ع) نیز سخن مشابهی را فرمود که خداوند از شما تفقّد خواهد کرد و به آن زمین مقدس بازخواهید گشت و در آن وقت جسد مرا به آنجا ببرید (پیدایش 50/ 24 و 25). این وعده، توسط حضرت موسی(ع) تحقق یافت و خداوند برای انجامش آنقدر جدّی بود که فرعون و مصریانی که با آن مخالف بودند را در دریا غرق کرد.

پیش‌تر گفتیم که خداوند حکیم، دوران اسارت و تبعید بنی‌اسرائیل در مصر را به حضرت ابراهیم(ع) خبر داده بود. طبق آن قول، مقرر بود که بنی‌اسرائیل چهارصد سال یا چهار نسل در خارج از فلسطین بمانند تا از گناهان پاک شوند. قرآن خبر می‌دهد که اهمیت یوسف(ع) و کارهای بزرگ او در زمانۀ موسی(ع) فراموش شده بود. لذا یکی از اقوام فرعون که در نهان به موسی(ع) ایمان داشت فضل یوسف(ع) را یادآور شد (غافر/ 34). و خداوند نیز خبر می‌دهد که ظلم فرعونیان به بنی‌اسرائیل و کشتن نوزادان پسر، از تقدیرات خداوند بر این قوم بوده است:

وَ إذْ نجََّیْنَاکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَونَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ یُذَبحُِّونَ أبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فىِ ذَالِکُم بَلاَءٌ مِّن رَبِّکُمْ عَظِیمٌ‏ (بقره/ 49).

لذا بنی‌اسرائیل بیشتر از همیشه به درگاه پروردگار دعا کردند. و خداوند به این ترتیب، موسی(ع) را فرستاد تا آنها را نجات دهد و به زمین پدرشان ابراهیم باز آورَد.

موسی برای تحقق «ارض موعود» آمد

حضرت موسی(ع) فرستاده شد تا وعدۀ یعقوب و یوسف را برای بازگشت به ارض مقدس تحقق بخشد و بنی‌اسرائیل را که مدت تبعیدشان پایان یافته بود به فلسطین بازگرداند. برای خروجِ این چند ده هزار نفر از مصر، حضرت موسی(ع) بایست از رئیس قوم یعنی فرعون اجازه می‌گرفت.[1]

باید توجه کرد که نزاع موسی(ع) با فرعون، فقط بر سر خروج بنی‌اسرائیل از مصر بود. یعنی بر خلاف آنچه غالباً پنداشته می‌شود، حضرت موسی(ع) نمی‌خواست فرعون و مصریان را به دین صحیح هدایت کند. زیرا طبق سنت خداوند، پیامبران باید از میان اعضای هر قوم انتخاب شوند (یونس/ 74 ـ ابراهیم/ 4) و اگر جز این بود، کافران در روز قیامت بر خداوند حجت می‌یافتند که چون پیامبری که برای ما فرستادی یک بیگانه بود ما نتوانستیم به او مایل شویم! لذا موسی(ع) که به زبانی عبرانی سخن می‌گفت با فرعون قبطی، مناسبتی نداشت. چنانکه بنی‌اسرائیل، که عمدتاً غلام و کنیز بوده در خانه‌های مصریان کار می‌کردند، در نزد اهل مصر اعتبار چندانی نداشتند.[2]

معجزات موسی(ع) برای آن بود که صدق سخن او بر فرعون معلوم شود تا بنی‌اسرائیل را با آن حضرت ارسال نماید. این موضوع حداقل پنج نوبت در قرآن مجید تصریح شده است:

فَأتِیَاهُ فَقُولا إنَّا رَسُولاَ رَبِّکَ فَأرْسِلْ مَعَنَا بَنىِ إسْرَءِیلَ وَ لا تُعَذِّبهُْمْ قَدْ جِئْنَاکَ بَِایَةٍ مِّن رَّبِّکَ (طه/ 47).

حَقِیقٌ عَلىَ أن لاَّ أقُولَ عَلىَ اللهِ إلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُم بِبَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ فَأرْسِلْ مَعِىَ بَنىِ إسْرَءِیل‏ (اعراف/ 105).

وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ یَامُوسىَ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِننَ‏َّ لَکَ وَ لَنرُسِلَنَّ مَعَکَ بَنىِ إسْرَءِیل‏ (اعراف/ 134).

فَأتِیَا فِرْعَونَ فَقُولاَ إنَّا رَسُولُ رَبّ‏ِ الْعَالَمِینَ * أنْ أرْسِلْ مَعَنَا بَنىِ إسْرَءِیل‏ (شعراء/ 16 و 17).

وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جَاءَهُمْ رَسُولٌ کَریمٌ * أنْ أدُّواْ إلىَ‏َّ عِبَادَ اللهِ إنىّ‏ِ لَکمُ‏ْ رَسُولٌ أمِین‏ (دخان/ 17 و 18).

عموم بنی‌اسرائیل بجز عدۀ اندکی مانند قارون و یارانش، به موسی(ع) ایمان آوردند. وقتی معجزات دوگانه و عذاب‌های هفت‌گانۀ موسی(ع) (اعراف/ 133 ـ نمل/ 12) نتوانست فرعون را مجاب کند خداوند فرمان داد که شبانه از مصر خارج شوند و از مسیر دریا بروند. و خبر داد که فرعونیان شما را تعقیب خواهند کرد:

وَ لَقَدْ أوْحَیْنَا إلىَ‏ مُوسىَ أنْ أسْرِ بِعِبَادِى فَاضْرِبْ لهَُمْ طَرِیقًا فىِ الْبَحْرِ یَبَسًا لاَّ تخََفُ دَرَکًا وَ لاَ تخَْشى (طه/ 77).

فرعون که صبح هنگام از خروج بنی‌اسرائیل خبر یافته بود با لشکریانش آنها را تعقیب کرد. پس از عبور بنی‌اسرائیل از دریای سرخ، دریا به هم آمد و فرعون و پیروانش غرق شدند و بنی‌اسرائیل شگفت‌زده فقط نظاره‌گر بودند.

کمی بعد، خداوند در تورات به موسی(ع) دستور داد که این روز را برای بنی‌اسرائیل یادآوری کن و آن را از «ایام ‌الله» بخوان:

وَ لَقَدْ أرْسَلْنَا مُوسىَ‏ بَِایَتِنَا أنْ أخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إلىَ النُّورِ وَ ذَکِّرْهُم بِأیَّامِ اللهِ إنَّ فىِ ذَلِکَ لاََیَاتٍ لِّکلُ‏ِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ * وَ إذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ اذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللهِ عَلَیْکُمْ إذْ أنجَیکُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ یُذَبحُِّونَ أبْنَاءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَکُمْ وَ فىِ ذَلِکُم بَلاءٌ مِّن رَبِّکُمْ عَظِیمٌ‏ (ابراهیم/ 5 و 6).

شرح این موضوع مطابق سفر تثنیۀ تورات کنونی، چنین است که موسی(ع) به بنی‌اسرائیل خطاب می‌کند که اگر خداوند شما را به قوت‌های عظیم خود از مصر خارج نمی‌کرد شما تا ابد، بنده و بردۀ مصریان می‌ماندید. حتی در آنجا مذکور است که به خود مغرور نشوید. زیرا نجات شما برای آن بوده است که خداوند پدران شما یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب را دوست داشته به این لحاظ، شما را برگزیده است تا پیرو آنها باشید (تثنیه 4/ 37 ـ 9/ 6).

بعد از خروج از مصر بود که خداوند، بنی‌اسرائیل را «یهود» نامید (الذین هادوا ـ نساء/ 160 ـ نحل/ 118) تا فراموششان نشود که موسی(ع) آنها را چون گله‌ای روانه ساخت. و لذا موسی(ع) وقتی برای زنده شدن آن هفتاد نفر در کوه طور دعا می‌کرد چنین فرمود:

براى ما در دنیا و آخرت نیکى بنویس. ما به سوى تو روانه شده‌ایم (اعراف/ 156).

وَ اکتُبْ لَنَا فىِ هَذِهِ الدُّنیَا حَسَنَةً وَ فىِ الاخِرَةِ إنَّا هُدْنَا إلَیکَ.

به این ترتیب می‌توان گفت که وعدۀ بازگشت به ارض مقدس، حدود 3400 سال قبل به توسط حضرت موسی(ع) به تحقق رسید. لذا از آن پس، استفاده از تعبیر «ارض موعود» صحیح نخواهد بود. مانند کسی که حواله‌ای برای دریافت پول یا کالایی در اختیار دارد. وقتی آن حواله وصول شد مطالبۀ چندبارۀ آن، چه معنایی جز ظلم و زیاده‌خواهی می‌تواند داشته باشد؟!

تورات، دستور زندگانی در فلسطین

در میانۀ راه فلسطین، خداوند الواح تورات را به موسی(ع) عطاء فرمود و سفارش کرد که این کتاب دستور زندگانی قوم تو در زمین مقدس خواهد بود. پس آن را به‌خوبی بگیرید و عمل کنید. حتی خداوند برای آنکه یهودیان، ترس خداوند ذوالجلال را در دل داشته باشند و در کتاب دست نبرند کوه طور را بر فراز سر آنها بالا برد و همه به سجده افتادند:

و به یاد آرید آن زمان را که با شما پیمان بستیم و کوه طور را بر فراز سرتان بداشتیم (که) آنچه را به شما داده‌‏ایم محکم بگیرید و آنچه را که در آن است یادآوری کنید، باشد که پرهیزگار شوید (بقره/ 63).

وَ إذْ أخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَ رَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا ءَاتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَ اذْکُرُواْ مَا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون‏.

معجزۀ بالا بردن کوه طور، در تورات کنونی یهود مذکور نیست. ولی در تلمود آنها چنین آمده است:

قوم اسرائیل نیز اگر پس از خروج از مصر در پای کوه سینا تورات را نمی‌پذیرفتند، در همانجا نابود می‌شدند. «ذات قدوس متبارک، کوه سینا را همچون طشتی بالای سر آنها وارونه کرد و به ایشان فرمود: اگر شما تورات را قبول می‌کنید، چه بهتر! وگرنه، همین‌جا مدفن شما خواهد شد» (شبات، 88 الف). [به نقل از: دکتر کهن، گنجینه‌ای از تلمود، تهران، 1350، ص 82]

تأمل در همین موضوع معلوم می‌کند که خداوند می‌دانسته که یهودیان تورات را تحریف می‌کنند و به دستورات آن عمل نخواهند کرد. لذا به این طریق آشکار، با آنها اتمام حجت کرده است. زیرا خداوند کار لغو انجام نمی‌دهد.

حتی می‌توان گفت که اصولاً به همین سبب بود که خداوند، تورات را به‌طور مکتوب به موسی(ع) داد تا به بنی‌اسرائیل نسلاً بعد از نسل، منتقل شود. (چیزی که کمتر از هشت قرن فقط در میان این قوم دوام آورد و در سال 586 قبل از میلاد به وقت تخریب معبد سلیمان، مفقود شد). وگرنه امت اسلام، وحی شفاهی را از دهان پیامبرشان شنیدند و مکتوب کردند و لذا در این 1400 سال در سراسر جهان اسلام، فقط یک قرآن وجود داشته است. در حالیکه در خصوص تورات چنین نیست. کشف طومارهای بحرالمیت در سال 1947 که نسخه‌های دو هزار سالۀ تورات است نشان داد که تورات کنونی از آن نسخه‌ها، بسیار بسیار دور است. چنانکه با مطالعۀ تورات می‌بینیم که کاملاً بشری شده است و هیچ موعظه‌ای در آن باقی نمانده است. توصیف قیامت نیز به‌تمامه از آن حذف شده و حتی یک جمله نیز در خصوص حیات بعد از مرگ در آن موجود نیست.

خداوند، دو نوبت به یهودیان مهلت داد

مطابق آیات آغازین سورۀ إسراء، خداوند در تورات به بنی‌اسرائیل خبر می‌دهد که شما (در فلسطین) فقط دو نوبت مهلت زندگانی نیکو دارید. وقتی به ظلم و فساد بگرایید اولین دشمنان خونریز را بر شما مسلّط می‌کنم. و پس از مدتی بر جمعیت شما می‌افزایم. در نوبت دوم نیز اگر به فسق و فجور آلوده گشتید باز با دشمنان خونی بر شما خواهم تاخت تا هر آنچه بر آن دست می‌یابند نابود کنند. و در انتها می‌فرماید: شاید پروردگارتان‌ بر شما رحم‌ آورَد و اگر بازمی‌گشتید ما هم‌ باز می‌گشتیم‌ (به‌ شما اقبال می‌کردیم‌)، و جهنم‌ را زندان‌ کافران‌ ساخته‌ایم‌ (إسراء/ 8).

مهلت یهودیان برای سکونت در فلسطین در زمان عیسی(ع) به اتمام رسید

و سپس در آیۀ 9، از نزول قرآن سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که این وقایع، پیش از ظهور اسلام رخ داده است. البته میان مفسران در این خصوص اختلافاتی موجود است و برخی قائل شده‌اند که این عقوبت‌ها هنوز واقع نشده‌اند. ما در مقاله‌ای که منتشر شده است، ادلۀ خود را در این باره آورده‌ایم و دیگر متعرّض آن نمی‌شویم (آیا دو عقوبت یهود در سورۀ إسراء تحقق یافته است؟)

یادآور می‌شویم که خدای تعالی، یک نوبت نیز قبل از نزول تورات به بنی‌اسرائیل مهلت داده بود. زیرا خداوند به کفارۀ گناه عمدیِ برادران یوسف، آنها را به مصر تبعید کرد تا تطهیرشان کند. زیرا فلسطین، زمین مقدس است و جای خطاکاران نخواهد بود.

به این ترتیب، خداوند حکیم سه نوبت به بنی‌اسرائیل مهلت داده است تا در فلسطین به مسالمت زندگانی کنند. یوسف و برادرانش از ابتدا در فلسطین زاده شدند، همچون حضرت آدم(ع) که در بهشت خلق شد. اما گناه در آنجا، باعث خروج از آن زمین مقدس شد.

پس در یک جمع‌بندی دیده می‌شود که بنی‌اسرائیل:

1. بعد از گناه اول در خصوص برادرشان یوسف (ع)، به مدت 215 سال به مصر تبعید شدند. سپس نسل چهارم آنها در حدود 1350 سال پیش از میلاد به واسطۀ حضرات موسی و یوشع، به فلسطین بازگشتند و تا سال 586 قبل از میلاد در آنجا مقیم بودند.

2. گناه دوم آنها، بت‌پرستی، زناکاری و تحریف تورات بود. و خداوند در سال 586 قبل از میلاد آنها را به بخت‌النصر خونریز واگذار کرد و او پس از قتل عام فراوان، حدود چهل هزار نفر از آنها را اسیر گرفته به بابل برد. بعد از 48 سال، کورش ایرانی بابل را فتح کرد و اسرای یهود را آزاد نمود تا به فلسطین برگردند و اشیاء مقدس معبد را نیز به آنها بازگرداند.

3. گناه سوم بنی‌اسرائیل، آن بود که قصد به قتل عیسی را کردند. البته خداوند آن حضرت را با معجزه‌ای غریب، نجات داد.[3] اما وقتی رؤسای قوم به قتل حواریون اقدام کردند خداوند نیز عقوبت سوم را در سال 70 میلادی به توسط رومیان خونریز، بر سر آنها نازل کرد تا برای همیشه از فلسطین رانده شوند.

حکم کلی در تأدیب ظالمان آن است که به دست ظالمان دیگر سپرده شوند چنانکه در سورۀ انعام فرمود:

و بدین سان ستمکاران را به کیفر کارهایى که مى‏کردند به یکدیگر وامیگذاریم (انعام/ 129)

وَ کَذَالِکَ نُوَلىّ‏ِ بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضَا بِمَا کاَنُواْ یَکْسِبُون‏.

سخن آخر

خداوند با قوم یهود، بیش از همۀ اقوام دیگر مدارا کرده است. این پیامبرزاده‌ها مقرر بود که نردبانی به آسمان باشند و سببی برای هدایت سایر اقوام. اما بجز اندکی از آنها، الباقی‌شان همواره موجبات گمراهی دیگران را فراهم کردند و نردبانی برای فرو شدن به دوزخ شدند.

خود یهودیان بهتر از هر کس می‌دانند که مهلت آنها برای زندگی در فلسطین، در سال 70 میلادی به پایان رسیده است. آنها این سخن موسی(ع) را که فرموده: «انصاف کامل را پیروی نما تا زنده بمانی، و زمینی را که یهوه خدایت به تو می‌دهد مالک شوی» (تثنیه 16/ 20) رعایت نکردند. لهذا خداوند آن زمین مقدس را از آنها گرفت و معبد مقدس قوم را نیز تخریب کرد و به بیان‌های مختلف به آنها فرمود: عبادت شما را نمی‌خواهم، خود را فریب مدهید!

لهذا یهودیان حق ندارند به فلسطین بازگردند و حکومت تشکیل دهند. مگر اینکه به فرمودۀ قرآن توبه کنند (إسراء/ 8). اما آنها به جای توبه، با زر و زور و تزویر به آنجا وارد شدند. صهیونیسم یک بدعت انگلیسی در میان یهود بود، بدعتی که حتی در 1900 سال تاریخ اخیر قوم سابقه نداشته است. مانند بهائیت که یک بدعت انگلیسی در میان شیعیان بود.

سخن را ختم می‌کنیم به وصیت موسی(ع) با بنی‌اسرائیل که در آخرین صفحات از کتاب پنجم تورات (سفر تثنیه، باب 31) آمده است. در این کتاب، از زبان حضرت موسی(ع) به فسق و فجور آیندۀ یهود، خبر داده شده است:

۱۶ و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌: «اینک‌ با پدران‌ خود می‌خوابی [= رحلت می‌کنی]‌؛ و این‌ قوم‌ برخاسته‌، در پی‌ خدایان‌ بیگانة‌ زمینی‌ که‌ ایشان‌ به‌ آنجا در میان‌ آنها می‌روند، زنا خواهند کرد و مرا ترک‌ کرده‌، عهدی‌ را که‌ با ایشان‌ بستم‌، خواهند شکست‌. ۱۷ و در آن‌ روز، خشم‌ من‌ بر ایشان‌ مشتعل‌ شده‌، ایشان‌ را ترک‌ خواهم‌ نمود، و روی‌ خود را از ایشان‌ پنهان‌ کرده‌، تلف‌ خواهند شد. و بدی‌ها و تنگی‌های‌ بسیار به‌ ایشان‌ خواهد رسید، به‌ حدّی‌ که‌ در آن‌ روز خواهند گفت‌: آیا این‌ بدی‌ها به‌ ما نرسید از این‌ جهت‌ که‌ خدای‌ ما در میان‌ ما نیست‌؟ ۱۸ و به‌ سبب‌ تمامی‌ بدی‌ که‌ کرده‌اند که‌ به‌ سوی‌ خدایان‌ غیر برگشته‌اند، من‌ در آن‌ روز البته‌ روی‌ خود را پنهان‌ خواهم‌ کرد. ۱۹ پس‌ الآن‌ این‌ سرود را برای‌ خود بنویسید و تو آن‌ را به‌ بنی‌اسرائیل‌ تعلیم‌ داده‌، آن‌ را در دهان‌ ایشان‌ بگذار تا این‌ سرود برای‌ من‌ بر بنی‌اسرائیل‌ شاهد باشد. ۲۰ زیرا چون‌ ایشان‌ را به‌ زمینی‌ که‌ برای‌ پدران‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بودم‌ که‌ به‌ شیر و شهد جاری‌ است‌، درآورده‌ باشم‌، و چون‌ ایشان‌ خورده‌، و سیر شده‌، و فربه‌ گشته‌ باشند، آنگاه‌ ایشان‌ به‌ سوی‌ خدایان‌ غیر برگشته‌، آنها را عبادت‌ خواهند نمود، و مرا اهانت‌ کرده‌، عهد مرا خواهند شکست‌. ۲۱ و چون ‌بدی‌ها و تنگی‌های‌ بسیار بر ایشان‌ عارض‌ شده‌ باشد، آنگاه‌ این‌ سرود مثل‌ شاهد پیش‌ روی‌ ایشان‌ شهادت‌ خواهد داد، زیرا که‌ از دهان‌ ذریت‌ ایشان‌ فراموش‌ نخواهد شد، زیرا خیالات‌ ایشان‌ را نیز که‌ امروز دارند می‌دانم‌، قبل‌ از آن‌ که‌ ایشان‌ را به‌ زمینی‌ که‌ دربارة‌ آن‌ قسم‌ خوردم‌، درآورم‌.» ۲۲ پس‌ موسی‌ این‌ سرود را در همان‌ روز نوشته‌، به‌ بنی‌اسرائیل‌ تعلیم‌ داد. ۲۳ و یوشع‌ بن ‌نون‌ را وصیت‌ نموده‌، گفت‌: «قوی‌ و دلیر باش‌ زیرا که‌ تو بنی‌اسرائیل‌ را به‌ زمینی‌ که‌ برای‌ ایشان‌ قسم‌ خوردم‌ داخل‌ خواهی‌ ساخت‌، و من‌ با تو خواهم‌ بود.» ۲۴ و واقع‌ شد که‌ چون‌ موسی‌ نوشتن‌ کلمات‌ این‌ تورات‌ را در کتاب‌، تماماً به‌ انجام‌ رسانید، ۲۵ موسی‌ به‌ لاویانی‌ که‌ تابوت‌ عهد خداوند را برمی‌داشتند وصیت‌ کرده‌، گفت‌: ۲۶ «این‌ کتاب‌ تورات‌ را بگیرید و آن‌ را در پهلوی‌ تابوت‌ عهد یهُوَه‌، خدای‌ خود، بگذارید تا در آنجا برای‌ شما شاهد باشد. ۲۷ زیرا که‌ من‌ تمرد و گردن‌کشی‌ شما را می‌دانم‌. اینک‌ امروز که‌ من‌ هنوز با شما زنده‌ هستم‌ بر خداوند فتنه‌ انگیخته‌اید، پس‌ چند مرتبه‌ زیاده‌ بعد از وفات‌ من‌؟! ۲۸ جمیع‌ مشایخ‌ اسباط‌ و سروران‌ خود را نزد من‌ جمع‌ کنید تا این‌ سخنان‌ را در گوش‌ ایشان‌ بگویم‌، و آسمان‌ و زمین‌ را بر ایشان‌ شاهد بگیرم‌. ۲۹ زیرا می‌دانم‌ که‌ بعد از وفات‌ من‌، خویشتن‌ را بالکلّ فاسد گردانیده‌، از طریقی‌ که‌ به‌ شما امر فرمودم‌ خواهید برگشت‌، و در روزهای‌ آخر بدی‌ بر شما عارض‌ خواهد شد، زیرا که‌ آنچه‌ در نظر خداوند بد است‌ خواهید کرد، و از اعمال‌ دست‌ خود، خشم‌ خداوند را به‌هیجان‌ خواهید آورد.» (سفر تثنیه، باب 31)


انتهای پیام//
منبع : مشرق

           


دیدگاه
لطفا دیدگاه خود را با حروف فارسی بنویسید
"بسیج پرس" مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبین است.
"بسیج پرس" از انتشار دیدگاه هایی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی احترامی به اشخاص قومیت ها عقاید دیگران موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه های دین مبین اسلام باشد معذور است.
دیدگاه ها پس از تائید مدیر بخش مربوطه منتشر می شود.



اخبار مرتبط



چند رسانه ای

آخرین اخبار
پربازدیدترین
اخبار رده ها

خبرگزاری سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ - بسیج پرس