پیوندها درباره سایت ارتباط با ما
   
جمعه 24 آذر 1396

           
پس از تعطیلات عید فطر؛
تاریخ : 22/تير/1394 - 09:45 کد خبر : 50854

کتاب شعر شهدای غواص با عنوان ۱۷۵ˮ اقیانوس‌‌ˮ در بازار کتاب توزیع می شود

بسیج پرس - کتاب شعر شهدای غواص با مشارکت موسسه شهرستان ادب و سازمان هنری و ادبی دفاع مقدس با عنوان «۱۷۵ اقیانوس» منتشر و پس از تعطیلات عید فطر در بازار کتاب توزیع می‌شود.


کتاب شعر  شهدای غواص با عنوان ۱۷۵ˮ اقیانوس‌‌ˮ در بازار کتاب توزیع می شود

به گزارش بسیج پرس؛ گلعلی بابایی رئیس سازمان هنری و ادبی دفاع مقدس از انتشار مجموعه شعرهای برگزیده برای شهدای غواص خبر داد و گفت:‌ کتاب  شعر 175 اقیانوس در بردارنده گزیده‌ای از اشعار شاعران برای 175 شهید غواص دست بسته، اکنون در مرحله انتشار است.

وی ادامه داد:‌ میلاد عرفان پور گردآوری و انتخاب این اشعار را برعهده داشته و تهیه محتوای کتاب بر عهده موسسه شهرستان ادب بوده است‌، هم‌چنین چاپ کتاب و طرح جلد آن نیز بر عهده سازمان هنری و ادبی دفاع مقدس است.

رئیس سازمان هنری و ادبی دفاع مقدس از انتشار و توزیع این کتاب پس از تعطیلات عید فطر در بازار کتاب خبر داد.

میلاد عرفان‌پور شاعر نیز پیش از این درباره انتشارکتاب شعر شهدای غواص گفته بود:‌ در این کتاب گزیده‌ای از بهترین اشعار که از لحاظ کیفی در سطح قابل قبولی هستند،‌ را منتشر می کنیم،‌ تاکنون بیش از 200 شعر از شاعران مختلف کشور درباره شهدای غواص سروده شده است‌ که قرار است ما 30 یا 40 شعر برتر را منتشر کنیم. در انتخاب اشعار صرفاً به کیفیت توجه کردیم،‌ خوشبختانه شعرهای بسیار خوبی از شاعران جوان و گمنام  تاکنون سروده شده است. البته در روزهای آتی نیز فراخوانی خواهیم داد تا اگر شاعرانی هستند که شعری سروده شده دارند که تاکنون در فضای مجازی منتشر نشده است،‌ ارسال کنند تا ما مطمئن شویم که شعری از قلم نیفتاده است.


انتهای پیام//
منبع : تسنیم

           


دیدگاه
لطفا دیدگاه خود را با حروف فارسی بنویسید
"بسیج پرس" مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبین است.
"بسیج پرس" از انتشار دیدگاه هایی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی احترامی به اشخاص قومیت ها عقاید دیگران موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه های دین مبین اسلام باشد معذور است.
دیدگاه ها پس از تائید مدیر بخش مربوطه منتشر می شود.



اخبار مرتبط
1394/05/19 - 11:56
no
0
yes
0
سيد مجيد راستگو
به نام خدا
با سلام مثنوی 175 بیتی اینجانب برای شهدای غواص تقدیم می شود
سید مجید راستگو - کاشان

بنام خدا

دوست دارم قصه ای عنوان کنم
یادی از خاک خوش ایران کنم
خاک ما روزی شرافت داشته
مردی از آنجا علم برداشته
مکتب سرخ حسینی داشته
رهبری همچون خمینی داشته
رهبری آگاه از نسل علی
همچو مهر و ماه رویش منجلی
مدتی از بین امت دور شد
رفت و چون موسی مقیم طورشد
ملک ایران طاقت دوری نداشت
تاب مستوری و مهجوری نداشت
روزها نالید و بر سر خاک کرد
از فراق او گریبان چاک کرد
شرمسار از رفتن دلدار بود
سالها افسرده و بیمار بود
سالها خاک قدومش بوده بود
در دل شبها جبینش سوده بود
ای بسا اشک شب آدینه اش
تا سحر غلطیده روی سینه اش
با خمینی رازهایی گفته بود
بی خمینی خسته و آشفته بود
روزی از غربت صدایش راشنید
زنده شد وقتی ندایش راشنید
شوق دیدار مرادش داشته
سالها او رابه یادش داشته
آمد و دین خدا را زنده کرد
کشور ایران زمین پاینده کرد
همچو کوه طور شد ایران ما
غرق نور و شور شد ایران ما
مکتب سرخ حسینی پا گرفت
ملک فرعون زمان ، موسی گرفت
کشتی توحید بر ساحل نشست
تار و پود خصم را از هم گسست
کرد ویران خانه طاغوتیان
زیر و رو شد خانه ماروتیان
لاجرم دشمن به فکری اوفتاد
بی حیا در فکر بکری اوفتاد
گفت باید سنگ اندازی کنم
با قیام ملتی بازی کنم
هشت سال از جنگ آزردیم ما
لیکن از دشمن سبق بردیم ما
جنگ ما را نعمتی شایسته بود
امتحانی کامل و بایسته بود
حاصل این جنگ آزادی شده
جای جای کشور آبادی شده
جنگ ما بس ارمغان آورده است
رهبری از آسمان آورده است
ما در اوج اقتداریم این بس است
خاصه پروردگاریم این بس است
مهدی صاحب زمان مولای ماست
حضرت سید علی آقای ماست
خانه مان آباد و دشمن مرده است
خصم سیلی ها ز ایران خورده است
چشم امریکا و اسرائیل کور
مقتدای ما کجا و حرف زور
خاک ما منزلگه اغیار نیست
جای این سگ های بی افسار نیست
افتخار ما شهادت بوده است
راه ما راه ما سعادت بوده است
انقلاب ما خمینی داشته
جان نثارانی حسینی داشته
با خمینی هر کسی همراه شد
جانش از اسرار حق آگاه شد
باز شد باب شهادت بعد از آن
شد شهادت افتخار هر جوان
هر شهیدی روی این خاک اوفتاد
نام او در اوج افلاک اوفتاد
گشت گلزار شهیدان خاک ما
آفرین بادا به خاک پاک ما
خاک ما بر آسمان هم ناز کرد
قطعه ای زان تا خدا پرواز کرد
خاک ما دارالسلام عالم است
مرکز دین رسول خاتم است
خاک ما در سینه اش دارد بهشت
خانه ای با تربتی عنبر سرشت
بوستانی از امامی مهربان
ضامن آهو پناه بی کسان
خفته در خاک خراسان سالها
جسم پاک حضرت موسی الرضا
خاک ما فخریه ها دارد بسی
خاک ما را نیست لایق هر کسی
گوشه ای از خاک ما شد کربلا
دشت های خاک ما شد نینوا
هر کجایش اکبری افتاده است
خون حلق اصغری افتادهاست
دست و سرهایی جدا از تن شده
لشکری قربانی میهن شده
تشنه کامانی کنار شط آب
خفته اندر خاکها وز خون خضاب
جای جایش قلبی از کار اوفتاد
پرچم از دست علمدار اوفتاد
ناله هایی گوش کرده این زمین
لاله هایی دیده پرپر روی مین
استخوان هایی ز باران پاک تر
گشته تقدیم خدا در بحر و بر
خاک میدان نبرد از ابتدا
بسته پیمان با سلحشوران ما
بسته پیمان تا پرستاری کند
با تن مجروحشان یاری کند
قطره های خونشان برداشته
در زمین کربلا بگذاشته
بسته پیمان رازداری ها کند
از پلاکی پاسداری ها کند
گر به خاک افتد شبی دلداده ای
گستراند خاک هم سجاده ای
سوی او آیند اگرمردان مرد
خاصه غواصان دریای نبرد
خاک همچون مادران مهربان
با محبت در برآرد میهمان
یادم آمد داستانی دردناک
داستان ماهیانی زیر خاک
یکصد و هفتاد و اندی شیردل
سالها خفتند زیر خاک و گل
عده ای رزمنده بی ادعا
مست عشق از جرعه قالوا بلی
عده ای دلداده سرمست عشق
دست در دست خدا پابست عشق
عده ای چون باز پر افروخته
درس عرفان خدا آموخته
عده ای غواص دریای طلب
غرق دریا ذکر یارب روی لب
عده ای پروانه پر سوخته
دیده بر رخسار جانان دوخته
عده ای محو جمال ذوالمنن
با لباس رزم بی غسل و کفن
عده ای در سجده مشغول دعا
روی سرشان سایه لطف خدا
عده ای آزاده خونین بدن
دستهاشان بسه اما بت شکن
عده ای با دست های بسته شان
خاک روی سینه های خسته شان
عده ای دلداده پیر خمین
همچو جابر زائر قبر حسین
عده ای همراه و یار رهبری
پیش مرگ حضرت سید علی
یکصد و هفتاد و پنج آمارشان
از هزاران بیشتر آثارشان
خاک را کردند از خون توتیا
تربتی چون خاک پاک کربلا
استخوان هایی ز خاک انباشته
سر به سوی آسمان برداشته
رحمت حق خاکشان آباد کرد
از درون خاکشان آزاد کرد
خاک های جبهه ها اعجاز کرد
درگهی از باغ جنت باز کرد
دست های بسته یی شد آشکار
جسم های خسته یی شد آشکار
دست های بسته یعنی کربلا
زینب و عباس و شاه سرجدا
دست های بسته یعنی شور و شین
دست های بسته یعنی یا حسین
دست های بسته یعنی حنجری
مثل گل پرپر شده با خنجری
دست های بسته غوغا می کند
قفل های بسته راوا می کند
دست های بسته یعنی انقلاب
دست های بسته یعنی فتح باب
دست های بسته یعنی دلبری
با خدا بودن مطیع رهبری
دست های بسته پتک آهن است
خنجر کوری چشم دشمن است
دست های بسته از تن جدا
دستهایی روی دستان خدا
دست های بسته هم اعجاز کرد
انقلاب دیگری را ساز کرد
دست های بسته آخر باز شد
داستان دیگری آغاز شد
یک گروهی عاشق دلباخته
سوی دشمن روزگاری تاخته
رسته از هر قید در راه هدف
عده ای غواص دریای شرف
قصد معراجی ز دریاداشتند
موج ها را پشت سر بگذاشتند
جرعه یی نوشیده از جام الست
تا قیامت جملگی گشتند مست
انقلابی و حسینی بوده اند
جمله سرباز خمینی بوده اند
بوسه زد روح خدا بر دستشان
دل ز عالم برده چشم مستشان
عده ای رزمنده نیکوسرشت
افسران ارشد باغ بهشت
یکصد و هفتاد و پنج آمارشان
از هزاران بیشتر آثارشان
شوق دیدار الهی داشتند
عشق دریا همچو ماهی داشتند
رو به غواصی نمودند این گروه
در دل دریا و رزمی با شکوه
دست ها بردند سوی آسمان
کای خدای خالق کون و مکان
جسم ما و جان ما تقدیم تو
دست های بسته مان تسلیم تو
بارها رفتند و پیروز آمدند
با دعا رفتند و با سوز آمدند
هر که غواصی بحر جان کند
خویش را شایسته جانان کند
ای خوشا جانی که جانان داشته
بهر جانان عالمی جان داشته
صدهزاران جان فدایش کرده است
چشم خود محو لقایش کرده است
ای خوشا ماهی که از آب اوفتد
بهر دریا در تب و تاب اوفتد
هر کسی فکر بقای خود کند
ابتدا قصد فنای خود کند
پس فنا کردند یکجا هست خود
دست حق دیدند روی دست خود
تا که دستان خدا بشناختند
کشتی خود رابه آب انداختند
رفت کشی سوی دریای فنا
هاتفی گفتا که اهلا مرحبا
شد دعای ماهیان هم مستجاب
«آفتاب آمد دلیل آفتاب»
دستهاشان بسته شد در راه دوست
حتم دارم حکمتی در کار اوست
ماهیان سوداگر عشقند و بس
نیست عاشق همچو ماهی هیچ کس
ماهی از اول شناگر بوده است
در دل دریا شناور بوده است
تا هوای رفتن از دریا نمود
با خدا و ناخدا نجوا نمود
ناخدا گفتش هوادارت منم
در زمین و آسمان یارت منم
ناخدا گفتش خریدارت خداست
مشتری خوب بازارت خداست
من خریدار دوچشم مست تو
بوسه ام بر زخم های دست تو
ناخدا گفتش چرا دیر آمدی
پس چرا در زیر زنجیر آمدی
ناخدا گوید خدایی گشته ای
اولیایی انبیایی گشته ای
باغ جنت انتظارت می کشد
حضرت حق درکنارت می کشد
از میان هر بزرگ و کوچکی
گه جدا گردند جمع اندکی
ناخدا گفتش که قبل از آمدن
چند روزی باش مهمان وطن
از وطن باید طرفداری کنی
رهبر عشاق رایاری کنی
آمدند و میهمان ما شدند
در حقیقت میزبان ما شدند
صبح آمد چشم دریا باز شد
ماهیان رافرصت پرواز شد
سفره دریا مگر کافی نبود
حق براشان سفره ای دیگر گشود
گفت باید خاک را هم امتحان
چند روزی خاک باشد میزبان
خاک باشد عارفان را سجده گاه
خاک باشد جایگاه اشک و آه
دست ها را بسته با چشمان باز
رفته اندر خاک و مشغول نماز
گر چه دست ماهیان را بسته اند
ماهیان از دام عالم رسته اند
شوق دیدارخدا را داشتند
خاک رابیت الحرام انگاشتند
ماهیان در آب طنازی کنند
با خداشان عشق و جانبازی کنند
جسمشان هر چند زیر خاک بود
روحشان در عالم افلاک بود
سجده آخر خدا بود و دعا
تا ابد گشتند مهمان خدا
چند روزی بهر دیدار آمدند
با تن مجروح و بیمار آمدند
بوی مشک آمد ز خاک پاکشان
داروی غم های عالم خاکشان
روی پرهای ملائک رفته اند
با خداشان رازهایی گفته اند
تا نگویی حقشان تضییع شد
جسمشان بی غسل و بی تشییع شد
دوش دیدم روی دستان خدا
دست های بسته ای از تن جدا
روی دست مردمانی پارسا
خواهران و مادرانی آشنا
کاروان نور از ره می رسید
آسمانی اختر و مه می رسید
اشک بود و سوز بود و آه بود
کربلا و ناله جانکاه بود
با شهیدان ما قراری داشتیم
وعده های بیشماری داشتیم
ما شهیدان را غلام و بنده ایم
بیشتر از ماهیان شرمنده ایم
دست های بسته شان بت ها شکست
حاصل عمری جها آمد به دست
دستهاشان دستهامان را گرفت
عشقشان در سینه هامان جا گرفت
مردم با غیرت یکتا پرست
ماهیان بردند ازجان روی دست
کافران گر ناسپاسند ای خدا
مردم ما حق شناسند ای خدا
آی مردم دست حق همراهتان
بوسه گاه ماه روی ماهتان
آی مردم مرحبا صد مرحبا
نیست دیگر مردمی مثل شما
آی مردم نامتان پاینده باد
یادتان تاروز محش زنده باد
اینک ای دریا دلان سرفراز
دست ما گیرید با دستان باز
ما دعا کردیم دستان شما
روزگاری هم بگیرد دست ما
ما دعا کردیم از سوز جگر
تا نبیند مادری داغ پسر
کاش ما هم دل به دریا می زدیم
خویش را بین شما جا می زدیم
ما همه طفل دبستان شما
بیشتر محتاج دستان شما
مردکی ملک خدا دزدیده است
خویشتن را کدخدا نامیده است
ظلم و تبعیض فراوان دارد او
صدهزاران را به زندان دارد او
هرج و مرج و جنگ و ناامنی بسی است
دفتر و دستک به دست ناکسی است
در جهان گویا کسی هشیار نیست
غیر از ایران مردمی بیدار نیست
ناخدای کشتی ایران علی است
رهبر کل مسلمانان علی است
عالم از ایمان ما بیدار شد
یادمان باشد خدامان یار شد
ما یقین داریم دریا ناگهان
غرق سازد خصم موسای زمان
انقلاب ما جهانی می شود
کشور ما جاودانی می شود
دست حق یاریگر پیر و جوان
تاظهور مهدی صاحب زمان
کاش ما هم جمعه یی خندان شویم
لایق دیدار شاه جان شویم
زودتر بینیم با عین الیقین
مهر عالمتاب را روی زمین
همره یوسف سوی کنعان شویم
مدتی همسایه سلطان شویم
کاش می آمد ظهورش زودتر
وقت شادی و سرورش زودتر
غصه هامان وا شود با دیدنش
قسمت لب ها شود بوسیدنش
سایه اش افتد به روی هر سری
هر دلی نجوا کند با دلبری
کاش ساقی سررسد با جام می
گوشمان را پر کند آواز نی
با نگاهی دردمان درمان کند
قلبمان را مملو از ایمان کند
با ولی الله هم صحبت شویم
از تمام طعنه ها راحت شویم
خطبه خواند از برای عالمین
برکند از جا بساط ظالمین
کاروان سالار اگر از ره رسد
ماهیان را تا دل دریا برد
«آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید»
خامه ام شد شرمسار آخر شکست
در بیان درد عشق از پا نشست
نام دریا قصه را حسن ختام
مثل دریا شعر ماجد ناتمام

Reply
1394/05/19 - 11:56
no
0
yes
0
سيد مجيد راستگو
به نام خدا
با سلام مثنوی 175 بیتی اینجانب برای شهدای غواص تقدیم می شود
سید مجید راستگو - کاشان

بنام خدا

دوست دارم قصه ای عنوان کنم
یادی از خاک خوش ایران کنم
خاک ما روزی شرافت داشته
مردی از آنجا علم برداشته
مکتب سرخ حسینی داشته
رهبری همچون خمینی داشته
رهبری آگاه از نسل علی
همچو مهر و ماه رویش منجلی
مدتی از بین امت دور شد
رفت و چون موسی مقیم طورشد
ملک ایران طاقت دوری نداشت
تاب مستوری و مهجوری نداشت
روزها نالید و بر سر خاک کرد
از فراق او گریبان چاک کرد
شرمسار از رفتن دلدار بود
سالها افسرده و بیمار بود
سالها خاک قدومش بوده بود
در دل شبها جبینش سوده بود
ای بسا اشک شب آدینه اش
تا سحر غلطیده روی سینه اش
با خمینی رازهایی گفته بود
بی خمینی خسته و آشفته بود
روزی از غربت صدایش راشنید
زنده شد وقتی ندایش راشنید
شوق دیدار مرادش داشته
سالها او رابه یادش داشته
آمد و دین خدا را زنده کرد
کشور ایران زمین پاینده کرد
همچو کوه طور شد ایران ما
غرق نور و شور شد ایران ما
مکتب سرخ حسینی پا گرفت
ملک فرعون زمان ، موسی گرفت
کشتی توحید بر ساحل نشست
تار و پود خصم را از هم گسست
کرد ویران خانه طاغوتیان
زیر و رو شد خانه ماروتیان
لاجرم دشمن به فکری اوفتاد
بی حیا در فکر بکری اوفتاد
گفت باید سنگ اندازی کنم
با قیام ملتی بازی کنم
هشت سال از جنگ آزردیم ما
لیکن از دشمن سبق بردیم ما
جنگ ما را نعمتی شایسته بود
امتحانی کامل و بایسته بود
حاصل این جنگ آزادی شده
جای جای کشور آبادی شده
جنگ ما بس ارمغان آورده است
رهبری از آسمان آورده است
ما در اوج اقتداریم این بس است
خاصه پروردگاریم این بس است
مهدی صاحب زمان مولای ماست
حضرت سید علی آقای ماست
خانه مان آباد و دشمن مرده است
خصم سیلی ها ز ایران خورده است
چشم امریکا و اسرائیل کور
مقتدای ما کجا و حرف زور
خاک ما منزلگه اغیار نیست
جای این سگ های بی افسار نیست
افتخار ما شهادت بوده است
راه ما راه ما سعادت بوده است
انقلاب ما خمینی داشته
جان نثارانی حسینی داشته
با خمینی هر کسی همراه شد
جانش از اسرار حق آگاه شد
باز شد باب شهادت بعد از آن
شد شهادت افتخار هر جوان
هر شهیدی روی این خاک اوفتاد
نام او در اوج افلاک اوفتاد
گشت گلزار شهیدان خاک ما
آفرین بادا به خاک پاک ما
خاک ما بر آسمان هم ناز کرد
قطعه ای زان تا خدا پرواز کرد
خاک ما دارالسلام عالم است
مرکز دین رسول خاتم است
خاک ما در سینه اش دارد بهشت
خانه ای با تربتی عنبر سرشت
بوستانی از امامی مهربان
ضامن آهو پناه بی کسان
خفته در خاک خراسان سالها
جسم پاک حضرت موسی الرضا
خاک ما فخریه ها دارد بسی
خاک ما را نیست لایق هر کسی
گوشه ای از خاک ما شد کربلا
دشت های خاک ما شد نینوا
هر کجایش اکبری افتاده است
خون حلق اصغری افتادهاست
دست و سرهایی جدا از تن شده
لشکری قربانی میهن شده
تشنه کامانی کنار شط آب
خفته اندر خاکها وز خون خضاب
جای جایش قلبی از کار اوفتاد
پرچم از دست علمدار اوفتاد
ناله هایی گوش کرده این زمین
لاله هایی دیده پرپر روی مین
استخوان هایی ز باران پاک تر
گشته تقدیم خدا در بحر و بر
خاک میدان نبرد از ابتدا
بسته پیمان با سلحشوران ما
بسته پیمان تا پرستاری کند
با تن مجروحشان یاری کند
قطره های خونشان برداشته
در زمین کربلا بگذاشته
بسته پیمان رازداری ها کند
از پلاکی پاسداری ها کند
گر به خاک افتد شبی دلداده ای
گستراند خاک هم سجاده ای
سوی او آیند اگرمردان مرد
خاصه غواصان دریای نبرد
خاک همچون مادران مهربان
با محبت در برآرد میهمان
یادم آمد داستانی دردناک
داستان ماهیانی زیر خاک
یکصد و هفتاد و اندی شیردل
سالها خفتند زیر خاک و گل
عده ای رزمنده بی ادعا
مست عشق از جرعه قالوا بلی
عده ای دلداده سرمست عشق
دست در دست خدا پابست عشق
عده ای چون باز پر افروخته
درس عرفان خدا آموخته
عده ای غواص دریای طلب
غرق دریا ذکر یارب روی لب
عده ای پروانه پر سوخته
دیده بر رخسار جانان دوخته
عده ای محو جمال ذوالمنن
با لباس رزم بی غسل و کفن
عده ای در سجده مشغول دعا
روی سرشان سایه لطف خدا
عده ای آزاده خونین بدن
دستهاشان بسه اما بت شکن
عده ای با دست های بسته شان
خاک روی سینه های خسته شان
عده ای دلداده پیر خمین
همچو جابر زائر قبر حسین
عده ای همراه و یار رهبری
پیش مرگ حضرت سید علی
یکصد و هفتاد و پنج آمارشان
از هزاران بیشتر آثارشان
خاک را کردند از خون توتیا
تربتی چون خاک پاک کربلا
استخوان هایی ز خاک انباشته
سر به سوی آسمان برداشته
رحمت حق خاکشان آباد کرد
از درون خاکشان آزاد کرد
خاک های جبهه ها اعجاز کرد
درگهی از باغ جنت باز کرد
دست های بسته یی شد آشکار
جسم های خسته یی شد آشکار
دست های بسته یعنی کربلا
زینب و عباس و شاه سرجدا
دست های بسته یعنی شور و شین
دست های بسته یعنی یا حسین
دست های بسته یعنی حنجری
مثل گل پرپر شده با خنجری
دست های بسته غوغا می کند
قفل های بسته راوا می کند
دست های بسته یعنی انقلاب
دست های بسته یعنی فتح باب
دست های بسته یعنی دلبری
با خدا بودن مطیع رهبری
دست های بسته پتک آهن است
خنجر کوری چشم دشمن است
دست های بسته از تن جدا
دستهایی روی دستان خدا
دست های بسته هم اعجاز کرد
انقلاب دیگری را ساز کرد
دست های بسته آخر باز شد
داستان دیگری آغاز شد
یک گروهی عاشق دلباخته
سوی دشمن روزگاری تاخته
رسته از هر قید در راه هدف
عده ای غواص دریای شرف
قصد معراجی ز دریاداشتند
موج ها را پشت سر بگذاشتند
جرعه یی نوشیده از جام الست
تا قیامت جملگی گشتند مست
انقلابی و حسینی بوده اند
جمله سرباز خمینی بوده اند
بوسه زد روح خدا بر دستشان
دل ز عالم برده چشم مستشان
عده ای رزمنده نیکوسرشت
افسران ارشد باغ بهشت
یکصد و هفتاد و پنج آمارشان
از هزاران بیشتر آثارشان
شوق دیدار الهی داشتند
عشق دریا همچو ماهی داشتند
رو به غواصی نمودند این گروه
در دل دریا و رزمی با شکوه
دست ها بردند سوی آسمان
کای خدای خالق کون و مکان
جسم ما و جان ما تقدیم تو
دست های بسته مان تسلیم تو
بارها رفتند و پیروز آمدند
با دعا رفتند و با سوز آمدند
هر که غواصی بحر جان کند
خویش را شایسته جانان کند
ای خوشا جانی که جانان داشته
بهر جانان عالمی جان داشته
صدهزاران جان فدایش کرده است
چشم خود محو لقایش کرده است
ای خوشا ماهی که از آب اوفتد
بهر دریا در تب و تاب اوفتد
هر کسی فکر بقای خود کند
ابتدا قصد فنای خود کند
پس فنا کردند یکجا هست خود
دست حق دیدند روی دست خود
تا که دستان خدا بشناختند
کشتی خود رابه آب انداختند
رفت کشی سوی دریای فنا
هاتفی گفتا که اهلا مرحبا
شد دعای ماهیان هم مستجاب
«آفتاب آمد دلیل آفتاب»
دستهاشان بسته شد در راه دوست
حتم دارم حکمتی در کار اوست
ماهیان سوداگر عشقند و بس
نیست عاشق همچو ماهی هیچ کس
ماهی از اول شناگر بوده است
در دل دریا شناور بوده است
تا هوای رفتن از دریا نمود
با خدا و ناخدا نجوا نمود
ناخدا گفتش هوادارت منم
در زمین و آسمان یارت منم
ناخدا گفتش خریدارت خداست
مشتری خوب بازارت خداست
من خریدار دوچشم مست تو
بوسه ام بر زخم های دست تو
ناخدا گفتش چرا دیر آمدی
پس چرا در زیر زنجیر آمدی
ناخدا گوید خدایی گشته ای
اولیایی انبیایی گشته ای
باغ جنت انتظارت می کشد
حضرت حق درکنارت می کشد
از میان هر بزرگ و کوچکی
گه جدا گردند جمع اندکی
ناخدا گفتش که قبل از آمدن
چند روزی باش مهمان وطن
از وطن باید طرفداری کنی
رهبر عشاق رایاری کنی
آمدند و میهمان ما شدند
در حقیقت میزبان ما شدند
صبح آمد چشم دریا باز شد
ماهیان رافرصت پرواز شد
سفره دریا مگر کافی نبود
حق براشان سفره ای دیگر گشود
گفت باید خاک را هم امتحان
چند روزی خاک باشد میزبان
خاک باشد عارفان را سجده گاه
خاک باشد جایگاه اشک و آه
دست ها را بسته با چشمان باز
رفته اندر خاک و مشغول نماز
گر چه دست ماهیان را بسته اند
ماهیان از دام عالم رسته اند
شوق دیدارخدا را داشتند
خاک رابیت الحرام انگاشتند
ماهیان در آب طنازی کنند
با خداشان عشق و جانبازی کنند
جسمشان هر چند زیر خاک بود
روحشان در عالم افلاک بود
سجده آخر خدا بود و دعا
تا ابد گشتند مهمان خدا
چند روزی بهر دیدار آمدند
با تن مجروح و بیمار آمدند
بوی مشک آمد ز خاک پاکشان
داروی غم های عالم خاکشان
روی پرهای ملائک رفته اند
با خداشان رازهایی گفته اند
تا نگویی حقشان تضییع شد
جسمشان بی غسل و بی تشییع شد
دوش دیدم روی دستان خدا
دست های بسته ای از تن جدا
روی دست مردمانی پارسا
خواهران و مادرانی آشنا
کاروان نور از ره می رسید
آسمانی اختر و مه می رسید
اشک بود و سوز بود و آه بود
کربلا و ناله جانکاه بود
با شهیدان ما قراری داشتیم
وعده های بیشماری داشتیم
ما شهیدان را غلام و بنده ایم
بیشتر از ماهیان شرمنده ایم
دست های بسته شان بت ها شکست
حاصل عمری جها آمد به دست
دستهاشان دستهامان را گرفت
عشقشان در سینه هامان جا گرفت
مردم با غیرت یکتا پرست
ماهیان بردند ازجان روی دست
کافران گر ناسپاسند ای خدا
مردم ما حق شناسند ای خدا
آی مردم دست حق همراهتان
بوسه گاه ماه روی ماهتان
آی مردم مرحبا صد مرحبا
نیست دیگر مردمی مثل شما
آی مردم نامتان پاینده باد
یادتان تاروز محش زنده باد
اینک ای دریا دلان سرفراز
دست ما گیرید با دستان باز
ما دعا کردیم دستان شما
روزگاری هم بگیرد دست ما
ما دعا کردیم از سوز جگر
تا نبیند مادری داغ پسر
کاش ما هم دل به دریا می زدیم
خویش را بین شما جا می زدیم
ما همه طفل دبستان شما
بیشتر محتاج دستان شما
مردکی ملک خدا دزدیده است
خویشتن را کدخدا نامیده است
ظلم و تبعیض فراوان دارد او
صدهزاران را به زندان دارد او
هرج و مرج و جنگ و ناامنی بسی است
دفتر و دستک به دست ناکسی است
در جهان گویا کسی هشیار نیست
غیر از ایران مردمی بیدار نیست
ناخدای کشتی ایران علی است
رهبر کل مسلمانان علی است
عالم از ایمان ما بیدار شد
یادمان باشد خدامان یار شد
ما یقین داریم دریا ناگهان
غرق سازد خصم موسای زمان
انقلاب ما جهانی می شود
کشور ما جاودانی می شود
دست حق یاریگر پیر و جوان
تاظهور مهدی صاحب زمان
کاش ما هم جمعه یی خندان شویم
لایق دیدار شاه جان شویم
زودتر بینیم با عین الیقین
مهر عالمتاب را روی زمین
همره یوسف سوی کنعان شویم
مدتی همسایه سلطان شویم
کاش می آمد ظهورش زودتر
وقت شادی و سرورش زودتر
غصه هامان وا شود با دیدنش
قسمت لب ها شود بوسیدنش
سایه اش افتد به روی هر سری
هر دلی نجوا کند با دلبری
کاش ساقی سررسد با جام می
گوشمان را پر کند آواز نی
با نگاهی دردمان درمان کند
قلبمان را مملو از ایمان کند
با ولی الله هم صحبت شویم
از تمام طعنه ها راحت شویم
خطبه خواند از برای عالمین
برکند از جا بساط ظالمین
کاروان سالار اگر از ره رسد
ماهیان را تا دل دریا برد
«آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید»
خامه ام شد شرمسار آخر شکست
در بیان درد عشق از پا نشست
نام دریا قصه را حسن ختام
مثل دریا شعر ماجد ناتمام

Reply



چند رسانه ای

آخرین اخبار
پربازدیدترین
اخبار رده ها

خبرگزاری سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ - بسیج پرس