پیوندها درباره سایت ارتباط با ما
   
سه شنبه 30 آبان 1396

           
گفتگو با رضا ملیح آزاده سر افراز هشت سال دفاع مقدس
تاریخ : 04/مهر/1396 - 13:27 کد خبر : 102058

جنگ برای ما تمام نشده بود

بسیج پرس - سالهای جنگ برای کسانی که آن دوران را تجربه کردهاند، یادآور خاطرات تلخ و شیرین بسیاری است، روزگاری که مردم ایران با وجود همه فشارها و سختی ها، یکپارچه در مقابل دشمن ایستادند، ولی این بار خاطرات کسی را ورق می زنیم که هر چند برای دفاع از مرزها راهی جبهه های جنگ شد ولی سرنوشت او را به جنگ فرهنگی و عقیدتی در داخل خاک دشمن کشاند ؛با دست بسته، بدون سلاح، در بند،کم سن و سال اما با همتی بلند و اعتقادی استوار.


جنگ برای ما تمام نشده بود

به گزارش بسیج پرس ؛ رضا ملیح از رزمندگان و آزادگان سرافراز کشورمان است که هشت سال و نیم از دوران جوانی اش را در اردوگاه های عراق گذرانده است. او در سوم خرداد 61 در عملیات بیت المقدس در حالی که بیش از 15 سال سن نداشت، اسیر شده و به عراق منتقل می شود . برای شنیدن ادامه ماجرا به گفت و گویی صمیمانه با وی پرداختیم که در ادامه می خوانید. 
بعد از حدود دو هفته بازجویی با اعمال فشار و شکنجه ما را به اداره استخبارات عراق بردند. آنجا هم زندانیان عراقی بودند و هم اسرا که همگی مان را در یک سالن نسبتاً کوچک جای داده بودند. حتی خود عراقیها هم با شنیدن نام استخبارات لرزه براندامشان می افتاد و می گفتند بعید است که کسی وارد این سازمان بشود و سالم برگردد.
 شرایط بسیار سختی آنجا حاکم بود افراد را یکی یکی به اتاق شکنجه می بردند تا اینکه نوبت به من رسید، وارد اتاق شدم، ابزارآلات مختلفی برای شکنجه از یک پنکه سقفی آویزان بود، صندلی شوک و دیگر ابزار مخصوص شکنجه هم آنجا دیده می شد. بازجو فردی به نام فؤاد بود، که هر چند عرب زبان بود ولی به فارسی کاملاً تسلط داشت. بازجویی را با سؤالاتی در مورد تعداد نیروهای ایرانی در منطقه شروع کرد. در آن مدت به خوبی یاد گرفته بودیم که در هر مرحله بازجویی باید عینا مطالب قبل را تکرار کنیم و اگر کوچکترین مکثی می کردیم و یا کمترین تفاوتی با پاسخ های قبلی مان داشت، مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می گرفتیم.
در آن بازجویی خداوند خیلی کمک کرد، گویی جواب هایی که نه حقیقت امر را مشخص کند و نه موجب تحریک بازجو شود بی اختیار بر زبانم جاری می شد و این قضیه هم به خیر گذشت تا اینکه بعد از دو هفته ما را به اردوگاهی در شهر الانبار عراق انتقال دادند. در ابتدای ورود به این اردوگاه با ضرب و شتم شدیدی مورد استقبال قرار گرفتیم که به اصطلاح ذره چشمی گرفته باشند و تا حدود10روز نیز هیچ گونه ارتباطی نمی توانستیم با اسرای قبلی که در اردوگاه بودند، داشته باشیم.  
شرایط آنجا چطور بود؟
آنجا پادگانی نظامی بود که اطرافش با حجم زیادی از سیم خاردار محصور شده بود. این پادگان دارای 8 آسایشگاه بود که در هرکدام 60 نفر بودند، که مجموعا قریب به 500 نفر می شدند. البته آسایشگاه ها برای این منظور ساخته نشده بود و در حقیقت سوله های تانک هایشان بود که به مقتضای آن زمان تغییر کاربری داده بودند و به عنوان آسایشگاه از آن استفاده می شد. تمام امکانات بهداشتی برای این تعداد 7 دستشویی بود، 10 حمام انفرادی و یک حمام عمومی که شامل یک اتاق بزرگ بود که 7 دوش داشت و یک ربع ساعت برای استحمام 35 نفر در نظر گرفته می شد که بعد از پایان این زمان نیز آب را قطع می کردند به هم


انتهای پیام//
کد خبرنگار : 1956

           


دیدگاه
لطفا دیدگاه خود را با حروف فارسی بنویسید
"بسیج پرس" مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبین است.
"بسیج پرس" از انتشار دیدگاه هایی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی احترامی به اشخاص قومیت ها عقاید دیگران موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه های دین مبین اسلام باشد معذور است.
دیدگاه ها پس از تائید مدیر بخش مربوطه منتشر می شود.



اخبار مرتبط



چند رسانه ای

آخرین اخبار
پربازدیدترین
اخبار رده ها

خبرگزاری سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ - بسیج پرس