کتاب «تو تمام نمی‌شوی»، خاطرات تیمسار اسدالله میرمحمدی به قلم سهیلا راجی کاشانی منتشر شد.

به گزارش بسیج پرس، این کتاب در  ۵۰۴ صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و قیمت ۳۹هزار تومان در انتشارات روایت فتح عرضه شده است.

در مقدمه ناشر آمده است: هر انسانی داستانی دارد؛ داستانی منحصربه‌فرد و پرفراز و نشیب که روایتگر تمام گره‌های فرش رنگارنگ بافته‌شده زندگی اوست که هر روز با گره‌هایی بر تار و پودش نقشی را آرام به نمایش می‌گذارد. فرش نرم‌نرم بافته می‌شود؛ گره پشت گره و نقش پشت نقش. اما داستان برخلاف نقش فرش انتهایش نوشته‌شده نیست. باید صبر کرد و منتظر بود تا داستان نقش ببندد و سرانجامش به نمایش دربیاید.

هر انسانی داستانی دارد. فرشی در حال بافته شدن با نقشه‌ای منحصربه‌فرد و رنگ‌آمیزی خاص، که هرکدام محلی برای دیده شدن دارد و زمانی برای ظهور تا مخاطب را فرابخواند و در چشمش جلوه‌گری کند و هر داستان هم برای مخاطب خاصش روایت می‌شود تا در کنج دلش به یادگار آرام بگیرد.

روایت داستان زندگی افراد به ظاهر کم‌نام و نشان مانند گشت‌وگذار در لابه‌لای فرش‌های دست‌بافت قدیمی پستوی خانه مادربزرگ است. هریک که به چشم می‌آید زیبایی خاصی را نمایان می‌کند که لحظه‌ای سکوت و حیرت را به همراه دارد. سکوتی شگفت‌انگیز. تجربه‌ای خاص و دلنشین.

همچنین در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: سرهنگ ممتاز گفت: «چیزی  از من بخواه.» نگاهش کردم و گفتم: «چی داری که به من بدهی؟» گفت: «دعوا نکن. یک چیزی بخواه.» گفتم: «فرض کن بگویم بگذار به ایران نامه بنویسم!» گفت: «نه، این‌که نه در حد منه و نه من به شما قول می‌دهم.» گفتم: «پس یک محبتی کن. ما می‌خواهیم نماز جماعت بخوانیم. ۲۸ نفریم و این سلول‌ها کوچک هستند. این تیغه را از وسط این سلول بزرگ بردار. این دیوار را فقط برای این گذاشتند که جماعت نخوانیم.» گفت: «می‌گویم بردارند.» گفتم: «اگر می‌شد آجر و سیمان پشت این پنجره‌ها را هم بردارید که هوا داخل بیاید خوب بود.» گفت: «من اجازه ندارم پنجره را باز کنم. اما در حدی که مشکل هوای آسایشگاه را حل کنم می‌توانم!» رو به من کرد و گفت: «خودت خط بکش. به اندازه یک آجر. خط می‌افتد. می‌گویم برای‌تان کلنگ بیاورند. خودت نظارت کن به اندازه یک آجر از همه پنجره‌ها بردارند، اما فقط پنجره‌هایی که به محوطه هواخوری باز می‌شوند.»

 

منبع:ایسنا