دیدار شب گذشته دانشجویان با مقام معظم رهبری، حاشیه‌های خواندنی از جمله کف زدن های متوالی، وعده عقد غیابی و حرف زور دانشجویان را به همراه داشت.

به گزارش بسیج پرس، جمعی از دانشجویان و نمایندگان تشکل‌های دانشجویی در شانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان، با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند. حاشیه نگاری از این دیدار را در ادامه می‌خوانید:

ساعت نزدیک ۴ است، سر خیابان فلسطین را به سمت پایین میآیم؛ پسر جوانی جلویم را می‌گیرد؛ لهجه غلیظ مازندرانی دارد، در چهره اش هم استرس دیده می‌شود!

می‌گوید: بیت رهبری از کدام طرف است؟

می گویم راست صورتت را بگیر و پایینی برو. می پرسم برای دیدار دانشجویی آمده‌ای؟

-بله

-از کجا؟

-از مازندران؛ دانشجوی کامپیوتر دانشگاه بابلسرم

می پرسم چرا حالا استرس داری؟

-استرس نیست، بیشتر هیجان است؛ آخه تا حالا دیدار رهبری نرفتم

دستش را می‌گیرم و با هم پایین می آییم؛ همین که می بیند مقصدمان یکی است کمی آرامش پیدا می‌کند. پایین کهمی آییم صف‌های شلوغ را می بی نم. به او می گویم آنها که در صف منظم و سر به زیر ایستاده‌اند، کارت دارند؛ کاری به کار کسی ندارند و فقط زودتر می‌خواهند بروند داخل اما این طرفی‌ها که هول و ولا دارند، معمولاً کارت ندارند، منتظرند پیک امدادی برایشان از غیب کارتی جور کند. حالا ببینم از مازنداران تا اینجا آمده‌ای کارت داری؟

-آره، من از بچه‌های گروه‌های جهادی دانشگاه ام.

مسیر را نشانش می‌دهم و از هم جدا می‌شویم. وارد حسینیه می‌شوم. حسینیه کم کم در حال پر شدن است. بعضی‌ها هم چند لحظه یک بار شعاری می‌دهند. «خامنه ای خمینی دیگر است، ولایتش ولایت حیدر است» بند اول را پسرها می‌گویند اما انگار دخترها هماهنگ ترند، پسرها شُل شعار می‌دهند اما دخترها محکم جواب می‌دهند. شعار عوض می‌شود «ما ذوالفقار حیدریم، فداییان رهبریم» و حالا نسبت‌ها برابر می‌شود.

چشم می‌چرخانم؛ مسئولین تمهیدات جالبی را برقرار کرده‌اند. دور تا دور حسینیه دو ردیف صندلی چیده‌اند، از یکی از مسئولین سوال می‌کنم که چرا دو ردیف صندلی چیده شده است؟ می‌گوید: هر سال تعداد زیادی دانشجویان می آیند و مجبورند روی پای هم بنشینند، خصوصاً بعد از آنکه آقا می‌آید به جلو یورش می‌آورند، اینها را چیدیم که بعد از یورش برداریم و کمی جا باز شود.

لابه لای چشم گردانی ام پسرک مازندرانی را می بی نم که دستش را بالا گرفته و روی دستش نوشته شده، «جانم فدای رهبر» و چشمش نم اشک دارد.

بیست دقیقه مانده به ۵ عصر، از دری که کنار آن نشسته‌ام، یکی یکی سخنرانان وارد می‌شوند، می‌شود استرس و اضطراب را در چهره شأن دید، عرق از پیشانی شأن سرازیر است. همزمان مداحی در حال خواندن و ذکر مناقب امیرالمومنین است و ترجیع بند شعر او نام مولا علی است که دانشجویان با صدای بلند آن را تکرار می‌کنند. ساعت ۵ است، پرده پشت جایگاه کنار می‌رود، بچه‌ها نیم خیز می‌شوند اما فقط صندلی آقا را آورده‌اند و میز را می‌گذارند. این طرف یکی از بچه‌های اتحادیه مستقل پشت میکروفن سرود جلسه را با بچه‌ها همخوانی می‌کند؛ شعرخوانی حالا هماهنگ‌تر است و همخوان تقاضا دارد یک بار دیگر هم تمرین کنند که اعتراض‌ها بالا می‌گیرد. دانشجویان خواستار ورود رهبری هستند.

هر چقدر عقبی‌ها هیجان حضور رهبری را دارند، ردیف اولی‌ها استرس خواندن متن را دارند و مدام با کاغذها بازی می‌کنند، گاهی جلوی صورت می‌گیرند، بعضی‌ها گوششان را گرفته‌اند و متن را می‌خوانند، بعضی هم هنوز در حال نوشتن و تصحیح متن شأن هستند.

ساعت رأس ۵:۳۰ است، پرده‌ها کنار می‌رود و رهبری وارد می‌شود، بچه‌ها به جلو هجوم می‌آورند و شعار می‌دهند، شعارها ممتد ادامه دارد تا به شعار «حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست» می‌رسد، حالا باز همان داستان همیشگی است بچه‌ها روی پای هم نشسته‌اند و یک نهضتی می‌شود که پشت به پشت بگویند و عقب نشینی کنند.

بی مقدمه قاری پشت تریبون می‌رود، علیرضا مهدی زاده؛ نفر اول مسابقات قرائت دانشجویی وزارت علوم است، خوب می‌خواند. در میان قرائتش رهبری هم یک «احسنت» محکم می‌گوید و قاری پس از آن سوره کوثر را می‌خواند و قرائت را تمام می‌کند.

قاری بالا می‌رود، آقا دستی به سرش می‌کشد و تحسینش می‌کند و حالا دوباره همخوان پشت تریبون می‌رود تا شعری را بخوانند که تمرین کرده‌اند.

«یا علی گو پای پیمانیم با علی پیمان اگر بستیم…» شعری است طولانی که رهبری با حوصله آن را گوش می‌دهد به بیت «زود خواهد دید آمریکا، با دو چشم خویش افول خویش» رهبری سری به علامت تأیید تکان می‌دهد. بعد هم در سخنرانی شأن به افول آمریکا اشاره می‌کنند که «شما جوانان اطمینان داشته باشید که زوال دشمنان بشریت یعنی تمدنمنحط آمریکایی و زوال اسرائیل را شاهد خواهید بود».

همخوانی که تمام می‌شود، مجری پشت میکروفن می‌ایستد. مهدی اجرایی طوسی مجری برنامه است، او قبلاً خودش در جایگاه نماینده تشکل‌های دانشجویی در سالهای پیش سخنران بوده و می‌گوید که سختی کار اجرای این برنامه را درک می‌کند. می‌گوید که صحبتش را با یک شعر آغاز خواهد کرد؛ اعتراض‌ها بالا می‌گیرد که «شما دیگر نخوان!» ادامه می‌دهد که «شعر خوبی است اما شاید من خواننده خوبی نباشم» آقا که خودش با شعر سر ذوق می‌آید؛ سرش را به میکروفن نزدیک می‌کند با لحنی شوخ می‌گوید «حالا بخوانید ببنیم چگونه است؟!» و جمعیت می خندد.

شعر از «حامد خاکی» و «حسین صیامی» است این را مجری می‌گوید و شعرشان غوغا می‌کند؛ شعر خوبی که چند بار جمعیت لابلایش احسنت می‌گویند و آقا به نشانه رضایت سر تکان می‌دهند.

مجری بعد با کسب اجازه از رهبری بی مقدمه نفر اول را صدا می‌کند. محمدامین مهدی پور نماینده جامعه اسلامی دانشجویان پشت تریبون می‌آید، آذری زبان است و صدای محکمی دارد. «آقایان غرب‌زده، ما را از آن طرف مرزها نترسانید که در آنجا خبری نیست، بلکه از دید ما تهدید اصلی عدم استفاده از ظرفیت‌های داخلی است». این جمله او با احسنت محکمی همراه می‌شود. در ادامه اما بحث او در مورد آقازاده‌ها نیز با واکنش تأییدی مخاطبان همراه بود. «نمایش تجملات آقازاده‌ها در فضای حقیقی و مجازی نمکی است بر روی زخم ملت قهرمان ما» دست‌هایش خوب کار می‌کند، برگه‌ها را این دست به آن دست می‌کند و با دست خالی اش حرف را منقح می‌کند.

پیشنهادی برای تجدید نظر در ساختار سیاسی و بازگشت به «نظام پارلمانی» دارد که رهبری در صحبت‌هایشان پاسخ او را می‌دهد: «نظام پارلمانی هم که درباره‌ی آن بحث شد، ما مفصل در مجمع بازنگری قانون اساسی آن را بررسی کردیم… مشکلات نظام پارلمانی از نظام ریاستی بیشتر است. اما کارگزاران اشکال‌هایی دارند؛ ناتوانی و کوتاهی داریم. گاهی کارگزاران در حرکت، اشتباهی می‌کنند که در جامعه شکاف بزرگ ایجاد می‌کند.»

نماینده جامعه اسلامی فاصله مردم و مسئولین را با مثال عملکردشان در سیل تبیین می‌کند که «گام دوم، گام آن زن و مرد و دانشجو و کارگری است که برای پیشرفت کشورش تلاش می‌کند و گام آن مدیری است که اگر شهر را آب برد، در حوزه مسئولیت خود مشغول به خدمت باشد نه در خارج از کشور مشغول به خوش گذارنی و عشرت». احسنت بچه‌ها بلند می‌شود.

صحبتش که تمام می‌شود، عرق پیشانی اش را که شُر شُر در حال ریختن است پاک می‌کند و از آقا اجازه می‌گیرد که بالا برود. یک دقیقه از وقتش بیشتر صحبت کرده و حالا هم وقت زیادی را بالا نشسته است. پشت تریبون از فشارهای وزارت علوم بر تشکلهای انقلابی انتقاد کرده بود و گفته بود می‌خواهند ساختمان جامعه اسلامی دانشجویان را از آن بگیرند، حالا آن بالا هم به آقا توضیح می‌دهد که ماجرا از چه قرار است و آقا به او می‌گویند مطلب را بنویسد و بدهد.

مجری صدایش در می‌آید که اگر می‌شود، مراعات وقت را بکنید. نفر اول دارد با آقا صحبت می‌کند که نفر دوم را صدا می‌کند. نرگس حسینی از دفتر تحکیم وحدت پشت تریبون می‌آید. سلام و علیک می‌کند و آقا به گرمی جوابش را می‌دهند که موجب قوت قلبش می‌شود. از فاصله مسئولین با مردم می‌گوید و نشیندن درد مردم جامعه؛ می‌گوید: «آگاهی بخشی نیاز به ارتباط مستمر مسئولین و مردم دارد. برای رصد این ارتباط، دانشگاه نمونه‌ای از آن است؛ متأسفانه علی رغم تأکیدات حضرتعالی، دانشگاه‌ها رنگ مسئولین را هم به خود نمی‌بینند! وقتی با دانشجوی نخبه چنین برخورد می‌شود عامه مردم را که قطعاً حساب نمی‌کنند!» آقا دست به قلم می‌شود؛ در ادامه نقدی به نظام آموزشی کشور و محصولات آنان یعنی دانشجویان می‌کند: «دانش آموز ما باید نسبت به آینده کشور حساس شود، خود را در شکل گیریفردا اثرگذار بداند و با فهم سیاست، مطالبه گر شود نه یک سیاست گریزِ غز زننده!» آقا سری به نشانه تأیید تکانمی‌دهند.

از حالت جنگی مجلس برای «جنگ انتخاباتی» به جای «جنگ اقتصادی» می‌گوید و جمعیت بلند تحسینش می‌کنند!

بخش آخر صحبت‌هایش ناظر به مسائل زنان و دختران جامعه است، دغدغه هویت دختران را دارد و دختران حاضر در حسینیه خودشان با احسنتی بلند همراهی اش می‌کنند. تا نفرات بعدی جایگزین شود، مجری هم تیکه‌های خوبی را برای تبیین فضای سیاسی اجتماعی بخصوص در رابطه بین ایران و آمریکا می‌اندازد!

مجری می‌خواهد نفر بعدی را صدا کند که یکی از دانشجویان جمع بلند می‌شود و از آقا فرصت صحبت می‌خواهد، می‌گوید می‌خواهد درد دل دانشجویان دانشگاه آزاد چهارمحال و بختیاری را بگوید و ۳ دقیقه وقت می‌خواهد. آقا نگاهی به مجری می‌کند و می‌گوید «درخواست ایشان را شنیدید؟» و مجری می‌گوید، «کسانی که اینجا پشت تریبون می آیندنمایندگان همین دانشجویان هستند اما باز اجازه بدهند همه صحبت‌هایشان را بکنند اگر وقتی باقی بود در خدمتیم»

نفر بعدی نماینده گروه‌های جهادی و هیئت‌های مذهبی است که پشت تریبون می‌آید؛ امین شریفی سخن از دغدغه محرومان و مستضعفان می‌گوید و نیاز به کار جهادی‌ای که از سوی مسئولین جدی گرفته نمی‌شود! صحبت‌های دغدغهمندانه ای که آقا چندباری در توصیه‌هایشان به آن ارجاع می‌دهند.

از مسئولین گلایه دارد که با این استدلال که «انقلابیها که تحت هر شرایطی پای کار انقلاب می‌مانند، پس برویم خاکستری‌ها را جذب کنیم» بجای کمک به بچه‌های جهادی به اردوهای مختلط و… بیشتر بها می‌دهند. بچه‌ها احسنت می‌گویند و آقا قلمشان را بر می‌دارند و دوباره می‌نویسند.

نماینده جهادی‌ها یک دستش را محکم مشت کرده بالا که می‌آید و مشتش را باز می‌کند، تسبیح تربتی در دست دارد که به آقا هدیه می‌دهد، تسبیحی که تا آخر جلسه مدام در دست آقا می چرخد!

مجری دوباره از تکه‌هایش یکی را رو می‌کند. «به آنهایی که مشغول تفکیک بین اوباما و ترامپند باید بگوییم همزمانی که اوباما نامه فدایت شوم برای رهبری می‌فرستاد، تحریم‌های ۱۴ گانه را هم علیه ملت ایران اعمال می‌کرد و این ترامپ تنها تمدید کننده تحریم‌های اوباما است» بچه‌ها خوششان می‌آید و لبخندی به لبشان می‌نشیند.

نماینده انجمن‌های علمی وزارت بهداشت، نفر بعدی است که آرام و متین صحبت می‌کند و کمی جلسه آرام می‌شود. بحث مسئله محوری دانشگاه‌ها را بیان می‌کند و رهبری یادداشت برداری می‌کند. صحبتش که به انتها می‌رسد بحث چربی و فشار خون ایرانی‌ها را وسط می‌کشد، می‌گوید: آقاجان می دانم که الحمدلله شما ورزشکارید و کوهنوردی هم می‌کنید و سلامت هستید، اما این روزها طرح ملی کنترل فشار خون است، اگر شما هم بصورت نمادین بیایید و به این پویش بپیوندید، فشار خون تان را اندازه بگیرید که در انجام این طرح بسیار کمک کننده خواهد بود. آقا می خندد، جمعیت هم می‌خندند.

باستانی نماینده بنیاد ملی ایده‌های تخصصی در حوزه حقوقی و تحول قضائی ارائه می‌کند و مشخص است که پیشنهادات کارشناسی اش مورد تأیید رهبری است، آقا با سر تأیید می‌کنند و با دست آرام آرام می‌نویسند.

مجری بعد از او نماینده کانون‌های فرهنگی را صدا می‌کند، پسری با لهجه کرمانی که شیرین صحبت می‌کند و آرام! گلایه مند است که فرهنگ دغدغه آخر مسئولین است و هرجا که کم بیاورند اول از همه بودجه فعالیت‌های فرهنگی را کم می‌کنند. می‌گوید عرصه فرهنگ عرصه متخصصین ادب و هنر است نه پسر وکیل و دختر وزیر! که با احسنت جمع همراه می‌شود. می‌گوید ما شما را کتابخوان ترین و اهل شعرترین رهبر جهان می‌دانیم؛……» صحبتش که تمام می‌شود، بالا می‌رود و با آقا خوش و بش می‌کند.

حالا مجری نماینده بسیج را صدا می‌کند، و او دوباره جلسه را پر حرارت می‌کند. از همان ابتدا تن صدایش بالاست، بچه‌ها هم نیم خیز هستند، می‌گوید: «امروز و در این جنگ اقتصادی آرایش جنگی متناسب از دولتمردان دیده نمی‌شود، چرا که عدم توانمندی در کنترل بازار، وجود احتکار، فعالیت شبکه خزنده اخلال گران اقتصادی و گرانی‌های افسار گسیخته موجب شده معیشت مردم به گروگان ناکارآمدی مسئولین درآید». جمعیت تحسین می‌کند و هنوز صدای تکبیر پایین نیامده، تیغ نقد را سمت مجلس می‌برد که «در این کشاکش صدایی از بهارستان به گوش نمی‌رسد. به نظر می‌آید نمایندگان نیز در حال گرفتن آرایش جنگی اند؛ اما خدا می‌داند انتخاباتی یا اقتصادی؟!» و دوباره تحسین حضار را بر می‌انگیزد. خطابش را به قوه قضائیه می‌کند و می‌گوید «اینکه قوه محترم، دادگاه‌های علنی برپا دارد و با مجرمین با شدت برخورد کند خوب است، اما آنچه بهتر است حضور فعال دستگاه قضا در عرصه ایجاد نرم افزارهای قدرتمند نظارت و پیشگیری است که بسیاری از مفاسد اقتصادی و اداری فعلی می‌توانند قبل از اینکه در رسانه‌ها و دادگاه‌ها آینه دق شوند و در مقابل چشمان مردم قرار بگیرند، پشت سدی از ساز و کارهای دقیق بمانند و اساساً مبادی فساد زایی وجود نداشته باشد که محل سواستفاده فرصت طلبان شود.»

صریح و بی پرده از آقا می پرسد که «در نگاه شما اشکالات امروز کشور و خاصتاً نظام سیاسی، اداری و اقتصادی را ناظر بر کارگزار می‌دانید و یا ساختار؟!» آقا هم همان ابتدای صحبت‌هایشان جواب این سوال را می‌دهند «ساختار قانون اساسی خوب است. البته ساختارها می‌توانند تکمیل شوند و نواقصشان برطرف شود؛ مثلاً یک روز مجمع تشخیص نداشتیم و امروز داریم. در همه‌ی نظام‌ها همین است. بنابراین ساختار ایرادی ندارد منتها باید کم و زیادش کرد. اما ما کارگزاران اشکال داریم؛ ناتوانی و کوتاهی داریم. گاهی کارگزاران در حرکت اشتباهی می‌کنند که در جامعه شکاف بزرگ ایجاد می‌کند».

شریفی در بند آخر صحبت‌هایش که با صدایی بلند هم ایراد می‌کرد و در یک دستش تصویری از شهید نادر مهدوی داشت گفت: «در میان دو گزاره جنگ و مذاکره ما میراث دار شهدای عزیزی همچون شهید نادر مهدوی‌ها که فاتح جنگ اراده‌ها در نبرد تمدنی بودند، هستیم. نه مذاکره می‌کنیم و نه جنگ خواهد شد». حرفش تکبیری بلند به همراه دارد. نماینده بسیج دانشجویی تصویر شهید مهدوی را به آقا هدیه داد و آقا هم همان جا تصویر را روی میز گذاشتند و تا آخر جلسه کنارشان بود.

مجری، خانم افشارنیا به نمایندگی از اتحادیه دانشجویی دانشگاه آزاد دعوت می‌کند؛ از اینجا به بعد حسینیه بیشتر به سالن‌های سخنرانی دانشگاهی می‌ماند. می‌گوید: «جنگ را با بیست ساله‌ها بردیم و اقتصاد را با شصت ساله‌ها باختیم!» آقا می‌خندند، و بچه‌ها شروع می‌کنند به کف زدن! می‌گوید «مسئولین این پراید گران بی کیفیت را برای آقازاده‌های خود می خرند؟» و دوباره حسینیه برایش دست می‌زند! تیکه‌ای نثار شورای تحول علوم انسانی می‌کند که «معلوم نیست، شورای تحول تعطیل شده یا هنوز تموم نشده و آقایان در جلسه اند!» آقا دوباره لبخند می‌زنند. از ضرورت وام دانشجویی برای ازدواج و افزایش خوایگاه های دانشجویی متاهلی هم صحبت می‌کند که جمعیت تحسین می‌کنند و آقا نیز یادداشت!

مجری، نماینده جنبش عدالتخواه دانشجویی را پشت تریبون می‌خواند. صبوری نکات زیادی دارد که آقا به آنها توجه می‌کند. اول از همه نقدهایشان در مورد خصوصی سازی را مطرح می‌کند. «همان‌گونه که نگاه دولتی دهه ۶۰، خسارت بار بود؛ خصوصی‌سازی افسارگسیخته، بدون رعایت لوازمی تظیر شفافیت، نظارت، اهلیت و بخش‌های تأمین‌کننده منافع مستضعفین که در بندهای «ب»، «د» و «ه» ابلاغیه آمده بودند، نیز بحران‌زاست. لیکن آنچه تاکنون از نتایج حاصله‌ی خصوصی‌سازی دیدیم، لطمه به تولید ملی، تعمیق نابرابری و شکاف اقتصادی بوده است. جدا از اینکه عده‌ای در دولت‌های پیش، سنگ بنای غلطی را در فرآیند خصوصی‌سازی بنا نهادند، آقایان در دولت فعلی صریحاً می‌گویند: «باید شرکت‌ها را مجانی واگذار کنیم». (انگار سرمایه ملی ارث پدری‌شونه!)» از رهبری می‌خواهد خصوصی سازی را تا بر طرف کردن مشکلاتش متوقف کند که رهبری در پاسخ می‌گوید: «البته در خصوصی‌سازی خطاهای بزرگی صورت گرفته که بنده هم مکرراً تذکراتی داده‌ام. اشکالاتی در خصوصی‌سازی هست. منتها اصل خصوصی‌سازی نیاز مبرم اقتصاد است؛ این از جمله اشکالات ساختار بود که اصلاح شده است. البته در عمل اشکالاتی وجود دارد؛ خطاها و بی‌توجهی‌ها و لغزشهاییصورت گرفته که باید جلوی لغزشها را گرفت.»

صبوری می‌گوید پیشنهاداتی هم برای ارائه تحول ساختار در قوه قضائیه و صداوسیما دارد، وقتی بالا می‌آید آقا می‌گوید مطالب تان به دستم رسیده است؛ البته پارسال پشت تریبون گفتید که حالا تازه هفته پیش آوردید، اما اشکال ندارد بالاخره آمد!

نفر بعدی رضا پیوندی نماینده نشریات دانشجویی است. از دو رویکرد رسانه‌ای که منجر شده فاصله کارآمدی و احساس کارآمدی بوجود آید؛ می‌گوید: «رویکرد اول را می‌توان نگاه تهدیدمحور به رسانه نامید. نگاهی که راه حل مساله را در پاک کردن صورت آن می‌داند و نسبت به افکار عمومی بی‌تفاوت است. به عنوان مثال رویکرد صداوسیما از این منظر قابل نقد است. نگاهی که از کنار واقعیات اجتماعی می‌گذرد و به جای پرچم داری مطالبات مردمی، در اخبار، روابط عمومی حاکمیت و در برنامه سازی، منبع درآمدی برای ستاره، مربع‌ها و سلبریتی‌ها شده است!» پیوندی رویکرد دوم را اینگونه معرفی می‌کند که «ما رویکرد دوم آگاهانه یا ناآگاهانه، عامدانه یا جاهلانه در صددند تا آئینه‌ها شفاف نباشند! تا مردم نتوانند قضاوتی واقعی پیرامون کارنامه چهل ساله انقلاب اسلامی داشته باشند! و به دروغ می‌خواهند اینگونه القا کنند که آرمان‌های اساسی انقلاب محقق نشده! سفارتخانه‌هایی کاغذی، که ضرر و زیان تعویق عقد برجام را روزی هزارمیلیاردتخمین می‌زدند و امروز نیز همه چیز را به انتخابات آتی آمریکا گره می‌زنند».

نقدی به مسئولین دانشگاهی می‌کند که نشریات دانشجویی را مورد آزار قرار می‌دهند و می‌گوید: «نشریات دانشجویی را به خاطر درج چند علامت تعجب، توقیف کرد؟ مگر می‌شود از آزادی گفت، اما به اتهام انتقاد از مدیریت دانشگاه از نشریات دانشجویی به قوه قضائیه شکایت برد؟» و بعد با زبان شیرین ترکی می‌گوید «که آقایون اینجا هم حضور دارند» رهبری می خندد.

از ظرفیت جوانان فعال در نشریات دانشجویی می‌گوید و به عنوان پیشنهاد می‌گوید: «ظرفیت‌های بزرگ رسانه‌ای بایستی حضوری فعال، پویا و جوانانه در راستای گام دوم انقلاب داشته باشند. برای تبدیل این امر به یک فرهنگ عمومی، لازم است نیروهای خوش فکر، اهل قلم و انقلابی دانشجویی مورد توجه مطبوعات و رسانه‌ها، قرار بگیرند تا ان شاءالله روح تازه‌ای در کالبد جریان رسانه‌ای کشور دمیده شود. مدیران جراید و مطبوعات حاکمیتی بزرگی، چون کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی سالهاست در این عرصه حضور دارند و حتماً مأجورند؛ اما هرچه ایده داشته‌اند تاکنون به فعلیت رسانده‌اند و حال که حضرتعالی آغازگر روند جوان گرایی در مدیریت کشور هستید، چه خوب است که این تغییرات را در فضای مطبوعات به انجام برسانید. اکثر بازیگران موفق امروز رسانه‌های کشور، همان دانشجویانی هستند که سالیان دراز در نشریه‌های دانشجویی‏ قلم زده‌اند. پس قاعدتاً بازیگران اثرگذار در رسانه‌های آینده کشور هم از دانشجوایان اهل قلم امروز خواهند بود. پس نباید از ظرفیت‬ این جوانان خوش فکر غفلت کرد.» آقا به صحبت او ارجاع می‌دهد و صحبت‌هایشان را تأیید می‌کند و نیاز شکل گیری سازوکارهایی برای ادامه فعالیت فعالان نشریه‌های دانشگاهی را ضرورت می‌داند! پیوندی با کلامی ترکی که از کمبود و وقت وزمان حکایت دارد صحبتش را پایان می‌دهد! بالا که می‌رود از آقا می‌خواهد، خطبه عقدشان را بخواند و آقا می‌گویند غیابی می‌خوانم.

نفر آخر سخنرانان پیام مرادی نماینده اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل است که متنش را برپایه فرصت سازی ها و فرصت سوزی‌های در کشور بنا گذاشته! با حرارت صحبت می‌کند و بچه‌ها را با خود همراه کرده است، می‌گوید: «جوانی من و این جمع در دوره مدیریت کسانی سپری شد که «استادتمام فرصت‌سوزی» هستند! جریانی که با ایده مرکزی «همگرایی با غرب» نزدیک به سه دهه بخش مهمی از مناسبات سیاسی و اقتصادی را معطل نگاه داشت. برجام آخرین دستاورد این مدعیان عقلانیت بود.» آقا بر لفظ «استادتمام فرصت‌سوزی» لبخند می‌زند و بچه‌ها برایش کف می‌زنند.

از فرصت سوزی‌های کشور در وزارت نفت می‌گوید که «باید پرسید «جناب همیشه وزیر نفت!» چرا نتایج این آرایش جنگیِ مخفیانه در زندگی مردم محسوس نیست؟ خروجی عملکرد وزیر کرسنت، توتال و IPC، وزیر حذف کارت سوخت، وزیر استخدام رانتی نمایندگان مجلس و آقازاده‌ها در وزارت نفت، فرصت‌سوزی بزرگی به نام خام‌فروشی بوده است که تناسبی با شرایط تحریمی و جنگ اقتصادی ندارد. شاهد این مدعا این است که در تمام دوران وزارت آقای زنگنه ساخت هیج پالایشگاهی آغاز نشده است. این در حالی است که ما در حوزه نفت، فرصت بزرگی به نام ساخت پتروپالایشگاه‌ها، تولید فرآورده‌های نفتی و افزایش مشتریان نفت کشور را دراختیار داریم که می‌تواند تحریم‌های نفتی را کم اثر و حتی بی‌اثر نماید.» آقا به لفظ وزیر همیشه نفت هم می خندد و این نیز با دست‌های ممتد دانشجویان همراه است.

به کاهش ارزش پول ملی اشاره می‌کند و از فرصت سوزی در این حوزه می‌گوید که «کاهش ارزش پول ملی به کمتر از یک چهارم در کمتر از یک‌سال و کاهش قدرت خرید به نحوی که تهیه برخی کالاهای عادی به آرزو تبدیل شده، در شرایطی اتفاق می‌افتد که دولت میلیاردها دلار ارز دولتی را بدون نظارت میان عده‌ای تقسیم کرده تا با آن غذای سگ و لوازم آرایشی بخرند و یا جنس وارد کنند و با قیمت آزاد به مردم بفروشند!» جمعیت وباره تشویق می‌کند، نکته‌ای که آقا نیز در سخنرانی به آن اشاره می‌کنند.

مرادی بعد به فرصت سوزی گروههای سیاسی رسید و از بهانه جناح‌های سیاسی گفت که «مسئولیت ناپذیری و فرافکنی گروه‌های سیاسی، فرصت‌سوزی آشکاری است که به کشور آسیب زده‌است. فی‌المثل جماعتی که تا دیروز حمایتشان از جناب روحانی را تَکرار می‌کردند، امروز می‌خواهند خیلی یواشکی با دولتی‌ها فاصله‌گذاری کنند و بهانه‌شان نظارت استصوابی شورای نگهبان است، می‌گویند این یکی، آنکه ما می‌خواستیم نبود و میان بد و بدتر انتخاب کردیم و گزینه مطلوبی نداشتیم! خوب است آقایان پاسخ بدهند اولاً اعضای شورای اسلامی شهر تهران که بدون نظارت استصوابی انتخاب شدند به جز بازی اسم و فامیل چه دستاوردی داشته‌اند؟ ثانیاً مگر در همین دولت، اکثریت کابینه را تصاحب نکرده‌اید؟ مگر وزرایی چون ربیعی، نعمت‌زاده، آخوندی و زنگنه، وزرای دولت مطلوبتان نبودند؟»

مرادی گلایه‌ای صریح را نیز از رئیس جمهور داشت. او با اشاره به جمله اخیر آقای روحانی که از ناکافی بودن اختیاراتش گفته بود اعلام کرد: «مردم با دیدن این نابسامانی‌ها از خود سوال می‌پرسند مسئول رسیدگی به این ولنگاری ارزی چه کسی است؟ وقتی رئیس‌جمهور که خود در این زمینه مسئولیت مستقیم دارد مانند مردم از تقلب واردکنندگان گلایه می‌کند، باید به کجا شکایت برد؟ چرا نمایندگان مجلس در برابر عرضه مبهم ۵۰ تن طلا و قریب به ۳۰ میلیارد دلار ذخایر ارزی کشور سکوت کرده‌اند؟ چرا باید شأن نظارتی مجلس به خاطر اشتراک منافع سیاسی رئیس مجلس و رئیس دولت تا این اندازه کاهش یابد؟ گویا در این شرایط ریاست محترم‌جمهور به تازگی فهمیده‌اند اختیار کافی برای اداره امور مملکت را ندارند؛ بعد از این همه انعطاف نظام اسلامی در مواجهه با ایده‌های دولت یازدهم و دوازدهم، صحبت کردن از کمی اختیارات حقیقاً نمک‌نشناسی است». جمله‌ای که با تشویق حاضرین همراه شد.

مرادی در پایان صحبت‌هایش به لزوم تغییر و نوگرایی اشاره کرد و گفت: «راه کار قطعی حل مشکلات کشور، ایستادگی و نوگرایی است. ما اگر توانستیم تهدید جنگ را به فرصت امنیت و اقتدار تبدیل کنیم، اگر توانستیم از کمبود کادر و امکانات درمانی به پیشرفت علمی و تربیت نسلی از دانشمندان متخصص برسیم، اگر توانستیم عقب‌ماندگی دانشگاه‌ها را تبدیل به رشد علمی نمائیم، قطعاً می‌توانیم از بن‌بست تحریم‌ها فرصتی برای جهش تاریخی اقتصادی بسازیم. حتماً خواهیم توانست با فرصت جوانگرایی به معضل ناکارآمدی پایان دهیم. این دهه متعلق به ماست.» صحبتی که در بحث رهبری نیز به آن اشاره شد.

پس از پایان صحبت نمایندگان دانشجویی مجری بالا رفت و انگشتری را به رهبری هدیه کرد؛ طوسی که تازه بچه دومش را به دنیا آورده از آقا خواست که وقتی بدهند که بچه اش را بیاورد و برایش اذان بگویند.

حالا نوبت به صحبت‌های آقا رسیده است، کاغذ را بالا و پایین می‌کند و اول نکته‌های بچه‌ها را جواب می‌دهند و بعد می‌گویند اگر فرصت شد نکاتی دارند؛ بچه‌ها اعلام می‌کنند «بعد از اذان هم هست!» که آقا با خنده می‌گویند «این دیگر حرف زور است!» و جمع همه می‌خندند.

آقا اول از همه توصیه کردند که در لحن انتقاد را تند نکنید، در بیان انتقادها نقطه‌ضعف به طرف مقابل ندهید و جوریحرف نزنید که بتوانند شما را در مراجع قضائی محکوم کنند و از افراط و تفریط در بیان، و نفی قاطع یک مجموعه بپرهیزید. شما فرزندان من هستید تلاش کنید صحبت‌تان درست بیان شود.

آقا اقدامات و فعالیت‌های تشکل‌های دانشجویی در عرصه‌های داخلی، منطقه‌ای و بین المللی، بخصوص در یک سال گذشته را قابل تقدیر دانستند و گفتند: حمایت‌های مجموعه‌های دانشجویی از کارگران و ورود به نحوه واگذاری‌ها در مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و ماشین سازی تبریز و یا مطالبه از سه قوه و مجمع تشخیص مصلحت نظام در برخی موضوع‌ها و همچنین برگزاری تجمع‌ها در حمایت از مردم یمن و موضع‌گیری درباره حوادث نیوزیلند و نیجریه اقدامات خوبی بود که انجام گرفت.

توصیه بعدی شأن اما همان توصیه هر ساله‌ای بود که دانشجویان درگیر در فضای مجازی پشت گوش می‌اندازند «کتابخوانی»! ایشان گفتند «نهضت متأسفانه این حرکت، روال مطلوبی ندارد و مجموعه‌های دانشجویی و هیأت‌های اندیشه‌ورز آنها باید نسبت به طراحی برنامه‌های مطالعاتی برای دانشجویان، اقدام کنند.»

آقا بعد از آن به سراغ متن حرف خود رفتند، حرفی که به گفته ایشان از ضمیمه‌های بیانیه گام دوم است؛ اینکه دانشجویان کجای کار هستند؟ ایشان چند کار ویژه را برای دانشجویان بر شمردند: «راه اندازی کارهای اجتماعی، کارهای جهادی و…..»

رهبر انقلاب تاکید خود را بر کارخودجوش گذاشتند: آن چیزی که ما از شما بچه‌های دانشجو انتظار داریم این است که خودجوش و خودکار باشید؛ مثل دوران طاغوت که ما هم واقعاً خودجوش کار می‌کردیم، منتظر این نباشید که شما را وارد کار کنن.. آن روز کسی بالاسر ما نبود؛ گاهی اعلامیه‌ای از امام می‌آمد و خونی در رگهای ما جاری می‌شد. موانع هم زیاد بود؛ کتک بود، زندان بود، گرسنگی بود و موانع پولی بود. جوانان هم امروز این‌جوری باید حرکت کنند. اگر شما امروز این‌جور عمل کنید، توطئه‌های نرم دشمن که مهم‌ترینش فلج کردن نسل جوان است، خنثی می‌شود.‌

ترجیع بند پایانی سخنان آقا، مثل همیشه امید است؛ امیدی که باید زنده بماند تا حرکت جاری باشد؛ بیش از هر قشر دیگری این امید باید در گروه دانشجو به مثابه یک گروه پیشرو زنده باشد. آقا گفتند: حتی اگر صد اشکال و ایراد در مسئولان یا عملکرد دستگاه‌ها می‌بینید هرگز ناامید نشوید و با توکل به خدا، با مشکلات مبارزه و افق روشن آینده را محقق کنید. و بعد با قدرت و اعتماد به خدا، یکی از آن بشارتهای شیرین شأن را بیان کردند: «شما جوانان اطمینان داشته باشید که زوال دشمنان بشریت یعنی تمدن منحط امریکایی و زوال اسرائیل را شاهد خواهید بود».

منبع:مهر