سعدالله زارعی گفت: کاری که در وزارت خارجه در ایجاد معاونت اقتصادی صورت گرفت، بیشتر به یک «شوخی» شباهت دارد و هیچ مشاهده ای از کار هم در آن نداریم.

به گزارش بسیج پرس, انتخابات پارلمانی در عراق و لبنان، تداوم بحران یمن، مساله آینده بحران بین المللی سوریه پس از هفت سال کشتار و ویرانی گسترده، پیشروی های جبهه مقاومت و پر رنگ شدن نقش آنها در دو بُعد سیاسی و عملیاتی و از طرفی شکست های جبهه استکبار و ایادی منطقه ای آنها به ویژه پس از دوران پاکسازی های انجام شده علیه تروریست ها، قطعاتی از پازل منطقه ای پر آشوب، حساس و راهبردی منطقه غرب آسیا است.

به منظور بررسی بیشتر و تحلیل مناسب نسبت به وقایع اخیر منطقه ای و آشنایی هر چه بهتر با سیاست های جبهه استکبار و دشمنان جریان مقاومت در ابعاد بین المللی و منطقه ای، به سراغ سعدالله زارعی مدیر موسسه مطالعات اندیشه سازان نور و از کارشناسان ارشد مسائل غرب آسیا رفتیم و تلاش کردیم در قالب این گفتگو، شِمای دقیق و عمقی نسبت به مسائل جاری و آینده منطقه به طور خاص بدست آوریم.

سعدالله زارعی کارشناس ارشد مسائل منطقه در ابتدای این گفتگو اظهارداشت: منظور حضرت امام از صدور انقلاب در واقع تکرار انقلاب در محیط منطقه ای و بین­ المللی بود، آنطور که ما با انقلاب اسلامی در ایران یکی از شعبه های بومی استکبار جهانی را ساقط کردیم، ملت های دیگر هم نمونه هایی از این دست را ساقط کنند و در واقع بستر بین المللی اصلاح شود و آماده تحول بزرگی باشد که ما با مسئله مهدویت و ظهور حضرت بقیه الله اعظم ممکن می دانیم.

وی ادامه داد: کما اینکه حضرت امام در یکی از پیام هایی که در تاریخ سوم آذرماه سال ۱۳۶۷ خطاب به بسیج صادر فرمودند، در پیام خود از لزوم تشکیل هسته های مقاومت در سراسر جهان صحبت کردند و فرمودند مسلمانان باید به فکر تشکیل حکومت بزرگ اسلامی باشند، یعنی یک امت واحده براساس نگرش اسلام و نگرش های اصلاحی شکل بگیرد و در واقع ما دنیای دیگری در جنبه های مختلف داشته باشیم.

زارعی با بیان اینکه امروز نمی توانیم در عراق صرفاً در مورد هسته یا هسته های مقاومت صحبت کنیم چرا که این هسته ها تبدیل به دولت و مجلس شده اند، بیان داشت: لذا ما یک گام جلوتر از تشکیل هسته های مقاومت هستیم.

وی افزود: در سوریه هم به همین صورت، الان شما شاهد جبهه گسترده ای هستید که اسرائیلی ها به شدت نگران هستند و هر روز از اینکه سوریه بعد از تروریسم چه وضعیتی داشته باشد، صحبت می کنند، در لبنان نیز امروز شاهد هسته مقاومت نیستید، شاهد درخت تنومندی به نام حزب الله لبنان هستید که نه تنها تحولات امنیتی بلکه تحولات سیاسی را نیز رقم می زند.

زارعی در خصوص انتخابات عراق به اشتراک مهم جریان مقتدی صدر با ایران اشاره کرد و اظهار داشت:صدر در موضوعاتی از دیگران به ما نزدیک تر بود و در موضوعاتی ممکن است دیگران از گروه صدر به ما نزدیک تر باشند. در چه مواردی صدری ها به نسبت دیگر طیف های عراقی به ما نزدیکترند؟ یکی از موارد مسئله نفوذ یا حضور آمریکا در عراق که ما به شدت حساسیت داریم و دخالت آمریکا در عراق را فاجعه بار می دانیم و هرگونه تسامح در این خصوص را هم برای عراق و هم منطقه و همچنین ایران خطرناک ارزیابی می کنیم.

وی با اشاره به اینکه در بحث اینکه آمریکایی ها در عراق حضور نداشته باشند مقتدی صدر نزدیک ترین گروه به ایران است، گفت: این برداشت ما از حضور آمریکایی ها در عراق است که با تاریخ آمریکا و سرگذشت آمریکا تطبیق می کند، منتهی این برداشت ما را بعضی از طیف های عراقی ندارند. مقتدی صدر و گروه مقتدی صدر از جمله گروه هایی است که به شدت به این مسئله اعتقاد دارد، پس در بحث اینکه آمریکایی ها در عراق حضور نداشته باشند مقتدی صدر نزدیک ترین گروه به ایران است.

کارشناس ارشد مسائل منطقه ادامه داد: همینطور در خصوص مسائل مرتبط با حوزه مرجعیت و روحانیت؛ ارتباط و اتصالی که صدری ها به مقوله مرجعیت دارند از بقیه بیشتر است، در مسائل مذهبی، صدری ها حساس تر از بقیه طیف ها هستند و این برای ما ارزشمند است و ما به عنوان یک موضوع مثبت به آن نگاه می کنیم.

زارعی گفت: عکس العمل هایی که شیعه به طور طبیعی باید نسبت به رخدادهای بین الملل شیعه داشته باشد؛ به فرض ما در یمن، شاهد بمباران روزانه مردم مظلوم یمن از جمله زیدی های یمن که شیعه به حساب می آیند، هستیم، یا در بحرین شاهد فشار شدید رژیم آل خلیفه علیه شیعیان هستیم. در بین طیف های عراقی، گروهی که بیش از دیگران نسبت به این مسائل احساس مسئولیت می کند، موضع می گیرد، به خیابان می آید و موضوع را در سطح ملی پیگیری می کند، صدری ها هستند که به ما از این لحاظ نزدیک تر هستند.

زارعی در بخش دیگری از گفتگو با مهر با بیان اینکه مدتهاست که شماتت از سعودی ها به خاطر جنگ علیه مردم یمن آغاز شده و در این مدت عربستان مرتب تحلیل رفته است، تصریح کرد: زمانی سعودی ها در کنار خود، قطر، کویت، سودان، جیبوتی و سومالی را داشتند اما الان این ها را ندارند، امروز صرفا اماراتی ها هستند که این ها هم گاه و بی گاه زمزمه مخالفتشان با سعودی ها بلند می شود.

وی گفت: در رسانه ها می بینیم که یک مقام اماراتی به مقامات عربستانی کنایه می زند، تهدید می کند که ما از یمن می رویم، «بن دغر» را از عدن اخراج می کنند کسی که نخست وزیر منصوب سعودی ها و منصور هادی است که این ها نشان از آن دارد که اوضاع عربستان به مرور و مرتب و در حال فرسایش و به نوعی اضمحلال است. من فکر می کنم ممکن است جنگ ۵-۶ ماه دیگر هم طول بکشد ولی هرچه جلوتر می رویم توان سعودی ها برای حل مسئله کاهش پیدا می کند.

کارشناس ارشد مسائل بین الملل در بخش دیگری از گفتگو با خبرگزاری مهر در مورد ساختار جدید وزارت خارجه و تشکیل معاونت اقتصادی در این وزارت خانه نیز گفت: ما کشوری هستیم که بایستی وزارت خارجه مان اساساً هویت اقتصادی داشته باشد، یعنی باید ۸۰ درصد وزارت خارجه مان، اقتصادی باشد و حداکثر ۲۰ درصد سیاسی و بقیه جنبه ها را داشته باشد. زیرا ما کشوری هستیم که به توسعه تجارت نیاز داریم و بایستی بتوانیم ایران را به وضعیتی که در یک زمانی در سطح بین المللی به عنوان یک کشور صادراتی مطرح بود، برگردانیم.

زارعی افزود: کاری که در وزارت خارجه در جهت ایجاد یک معاونت اقتصادی صورت گرفته است، به نظر من بیشتر به یک «شوخی» شباهت دارد و تحت فشارها، معاونتی به نام «معاونت اقتصادی» ایجاد شده و هیچ مشاهده ای از کار هم در آن نداریم.

متن کامل گفتگوی خبرگزاری مهر با سعدالله زارعی را در زیر می خوانید:

* ابتدای بحث را با توجه به فرمایش حضرت امام شروع می کنیم که فرمودند ما باید انقلاب را صادر کنیم. امسال در چهلمین سال انقلاب هستیم و به نظر شما بعد از ۴۰ سال که از عمر انقلاب گذشته است، توانسته ایم انقلاب را صادر کنیم و تا الان چه نتایجی در منطقه و کشورهای اروپایی داشته ایم؟

انقلاب اسلامی به عنوان یک پدیده بزرگ سیاسی و فرهنگی، خود به خود موقعیت انتقال به کشورهای دیگر و در بین ملت های دیگر را داشت. کما اینکه هر پدیده ای در این سطح و اندازه خود به خود انتقال پیدا می کند و گسترش می یابد.

شما در طول این صد سال گذشته، می بینید که جنبش های به مراتب ضعیف تر از انقلاب اسلامی مثل جنبش ناسیونالیستی جمال عبدالناصر در سطح منطقه گسترش پیدا کرد و یا جنبش های مارکسیستی که اساسا فاصله بسیار زیادی از نظر عمق و معنابخشی و امیدآفرینی و بنیان های فکری با انقلاب اسلامی دارد، در یک دوره زمانی به سرعت گسترش پیدا کرده است؛ بنابراین این طبیعی است که اندیشه انقلاب اسلامی ایران در محیط بین‌المللی و به خصوص در محیط منطقه ای تلالو و درخشش داشته باشد و تعجب برانگیز باشد.

منظور حضرت امام از صدور انقلاب در واقع تکرار انقلاب در محیط منطقه ای و بین­ المللی بود، آنطور که ما با انقلاب اسلامی در ایران یکی از شعبه های بومی استکبار جهانی را ساقط کردیم، ملت های دیگر هم نمونه هایی از این دست را ساقط کنندمنتهی آنچه که حضرت امام از صدور انقلاب اسلامی دنبال می کردند، یک صدور عام فرهنگی به مفهومی که پدیده هایی در تاریخ با این وضعیت می شناسیم، نبود. اینطور نبود که حضرت امام (ره) می خواستند ملت ها، انقلاب اسلامی ایران را بشناسند، همانطور که ده ها پدیده را می شناسند و احیانا آن هم مورد شناسایی ملت ها قرار بگیرد.

منظور حضرت امام از صدور انقلاب در واقع تکرار انقلاب در محیط منطقه ای و بین­ المللی بود، آنطور که ما با انقلاب اسلامی در ایران یکی از شعبه های بومی استکبار جهانی را ساقط کردیم، ملت های دیگر هم نمونه هایی از این دست را ساقط کنند و در واقع بستر بین المللی اصلاح شود و آماده تحول بزرگی باشد که ما با مسئله مهدویت و ظهور حضرت بقیه الله اعظم ممکن می دانیم.

کما اینکه حضرت امام در یکی از پیام هایی که در تاریخ سوم آذرماه سال ۱۳۶۷ خطاب به بسیج صادر فرمودند، در پیام خود از لزوم تشکیل هسته های مقاومت در سراسر جهان صحبت کردند و فرمودند مسلمانان باید به فکر تشکیل حکومت بزرگ اسلامی باشند. یعنی یک امت واحده براساس نگرش اسلام و نگرش های اصلاحی شکل بگیرد و در واقع ما دنیای دیگری در جنبه های مختلف داشته باشیم.

امروز وقتی به وضع منطقه و بین الملل نگاه می کنیم و این وضعیت را با وضعیتی که حضرت امام در پیام آذر سال ۶۷ به آن اشاره کردند، مقایسه می کنیم، در می یابیم که حداقل در منطقه ما، تحولات بزرگی از آن نوع اتفاق افتاده است. وضع ترکیه، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین را ملاحظه کنید که این مناطق عملاً از حیطه فرمانروایی استکبار جهانی خارج شده و امروز آمریکایی ها نمی توانند در این جغرافیا، فعال مایشاء باشند؛ این نشان می دهد که انقلاب و ایدئولوژی حضرت امام صادر شده و آن تشکیل هسته های مقاومت که حضرت امام اشاره فرمودند در حد بسیار زیادی گسترش پیدا کرده است. وقتی حضرت امام از هسته های مقاومت صحبت می فرمودند منظورشان این بود که در کشورها، پیشگامانی پیدا شوند، در جهت رفع ظلم و استکبار حرکت کنند و مردم از اینها تبعیت کنند، این معنای هسته های مقاومتی است.

امروز نمی توانیم در عراق صرفاً در مورد هسته یا هسته های مقاومت صحبت کنیم، امروز این هسته ها تبدیل به دولت و مجلس شده اند و لذا ما یک گام جلوتر از تشکیل هسته های مقاومت هستیم. در سوریه هم به همین صورت، الان شما شاهد جبهه گسترده ای هستید که اسرائیلی ها به شدت نگران هستند و هر روز از اینکه سوریه بعد از تروریسم چه وضعیتی داشته باشد، صحبت می کنند. در لبنان نیز امروز شاهد هسته مقاومت نیستید، شاهد درخت تنومندی به نام حزب الله لبنان هستید که نه تنها تحولات امنیتی بلکه تحولات سیاسی را نیز رقم می زند.

بنابراین می توانیم بگوییم انقلاب اسلامی صادر شده و البته هنوز انقلاب اسلامی در مرحله انقلابی خود باقی مانده و برخلاف انقلاب های دیگر تبدیل به یک خاطره در تاریخ نشده است. هنوز انقلاب اسلامی حرکت می کند، موج ایجاد می کند، ادبیات تولید می کند، پاسخ می دهد و پرسش می کند. بنابراین هنوز انقلاب زنده است و می توانیم بگوییم توانسته در چهلمین سالگرد خود، بخش وسیعی از منطقه غرب آسیا را از نفوذ استکبار جهانی پاک کند.

* تحلیلگران مسائل منطقه معتقدند  حضور جمهوری اسلامی در منطقه با توجه به مستشاران نظامی و فعالیت های سیاسی و دیپلماسی که صورت می گیرد، فرآیندی را طی کرده که این فرآیند باعث شده که صلح، ثبات و امنیت را در منطقه بیشتر کند و در واقع ایران «محور» می شود؛ به عنوان مثال همین نشست روسای جمهور ترکیه، روسیه برای موضوع سوریه است، یا اینکه داعش به وسیله ایران و نیروی قدس ما نابود می شود. تحلیلگران معتقدند این اتفاقات باعث شده که ائتلافی بین ایران برای موضوع منطقه ای تشکیل شود و هژمونی آمریکا و غرب شکسته شود. این بخش از حضور ایران در منطقه چقدر توانسته بحث ثبات و امنیت را به وجود آورد و مهمتر اینکه ایران چقدر توانست کشورهایی مثل روسیه، ترکیه و بقیه کشورها را برای مقابله با هژمونی آمریکا  و رژیم صهیونیستی هم پیمان کند؟ با بررسی رخدادهای منطقه می توان دریافت که روسیه و ترکیه دغدغه ای را در رفع مسائل کشورهای منطقه به خصوص سوریه نداشته اند و تلاش های جمهوری اسلامی است که آنها را در این سطح دیپلماتیک در زمینه مسائل منطقه به خصوص سوریه فعال کرده است؟

چهار نوع حضور منطقه ای را شاهد هستیم؛ یک نوع حضور، حضور هژمونی گرایانه است که آمریکایی ها مظهر چنین وضعیتی هستند. جنگ هایی که آنها به راه انداختند که نفوذشان را توسعه دهند و دشمنان خود را ضعیف کنند و موقعیت هایی برای خود در منطقه پدید آورند این یک نوع از حضور در منطقه ما است.

حضور دیگر در منطقه، حضور گروه های تروریستی است که با استفاده از ظرفیت های منطقه ای و محلی و با سوءاستفاده از تمایلات بومی منطقه و البته با استفاده از زور و ترور تلاش می کند که بر منطقه سیطره داشته باشد. این سیطره علیرغم میل و خواسته ملت ها و دولت ها در منطقه است؛ کما اینکه وجه اول هم یعنی حضور هژمونی گرایانه آمریکا در حالی است که ملت ها و دولت های منطقه با آن مخالف هستند.

یک حضور منطقه ای دیگر، حضور مداخله جویانه ای است که دولت هایی در منطقه ما انجام می دهند و کاری به ملت ها و دولت های حاکم ندارند؛ یعنی علیرغم اینکه حاکمیتی در جایی به رسمیت شناخته شده اما یک دولت به خود اجازه می دهد نیروی نظامی به آنجا برده و جایی را به اشغال درآورد که نمونه بارز آن را در مورد اقدام ترکیه در سوریه داریم که بخش هایی از سوریه که حدود تقریباً ۴-۵ هزار کیلومتر مربع از سوریه است را در تصرف خود دارند.

امروز بعد از حدود ۲۵ سال از تأسیس حزب الله، ما شاهد هستیم اسرائیلی ها حتی جرئت تهدید کردن هم ندارند، چه رسد به اینکه بخواهند به کشور لبنان تجاوز کننددر حالی که دولت سوریه کاملاً مخالف این نوع ورود است یا مثلاً سعودی ها و قطری ها از طریق گروه های نیابتی تلاش کردند که بخش هایی از سوریه را در تصرف خود بگیرند. این هم یک نوع  اقدام است که این اقدام ها توسط دولت های رسمی در جغرافیایی که مربوط به آنها نیست، صورت می گیرد و علیرغم نظر و میل دولت مستقر در آن جغرافیا است. این معلوم است که از نظر ملت ها و دولت ها مردود است و با هنجارهای اخلاقی، سیاسی هم ناسازگار است.

حضور چهارم در این میان وجود دارد، بعضی ها در دنیا با تبلیغات زیاد تلاش کردند که این حضور را چیزی از نوع اول یا از نوع دوم و یا از نوع سوم معرفی کنند و آن هم حضور مبتنی بر خواست ملت ها و دولت ها و براساس رفع تهدید و توانمندسازی بومی صورت می گیرد؛ یعنی یک نیروی چهارم در منطقه وجود دارد که در چارچوب هنجارها حرکت می کند، حضورش در کشوری مبتنی است بر درخواست دولت میزبان، نوع فعالیت در آنجا کاملا واضح و آشکار و مسئولیت پذیرانه است و دولت میزبان نیز آن فعالیت را در راستای تقویت خودش، ارزیابی می کند و در حین عمل نیز هنجارهای اخلاقی، سیاسی و حقوقی را نیز رعایت می کند.

این حضوری برادرانه با هدف رفع مشکل و توانمندسازی دوستان در منطقه است که البته امریکایی ها، سعودی ها و اسرائیلی ها تلاش می کنند که این حضور برادرانه را نیز چیزی از نوع حضور آمریکاییها و یا حضور گروه های تروریستی و یا دولت هایی نظیر عربستان و ترکیه معرفی کنند، درحالی که فاصله میان این ها، بسیار زیاد است.

در اینجا جمهوری اسلامی ایران توانسته، ملت هایی را از سقوط و اضمحلال نجات دهد، در یک مقطعی در سال ۱۹۸۲، اسرائیلی ها آمدند و کشور لبنان را اشغال کردند و جمهوری اسلامی ایران به ملت لبنان کمک کرد و از دل این ملت، یک جنبش انقلابی مبارز به نام حزب الله پدید آمد و این حزب الله قوی شد و توانست اسرائیل را از کشور خود بیرون کند و امروز بعد از حدود ۲۵ سال از تأسیس حزب الله، ما شاهد هستیم اسرائیلی ها حتی جرئت تهدید کردن هم ندارند، چه رسد به اینکه بخواهند به کشور لبنان تجاوز کنند.

اینها نمونه ای است و این مسئله را در جایی دیگر نیز می بینید که کمک جمهوری اسلامی، تأثیر بسیار تعیین کننده ای داشته و ما فقط یک گوشه بار را نگرفتیم، بلند کنیم بلکه اساساً صاحب آن بار را توانمند کردیم تا خودش بتواند بار را بلند کند و بر دوش بکشد.

* در خصوص کشورهایی مثل روسیه و ترکیه چه حد توانستیم باعث شویم ائتلافی در بین آنها هم از لحاظ مقابله با هژمونی آمریکا و هم از نظر تثبیت موقعیت منطقه شکل بگیرد و اینکه با ایران همراه باشند؟

ما از ظرفیت ها استفاده کرده ایم، اینکه روسیه ای که در پرونده سوریه حالت غیرفعال داشت با دعوت جمهوری اسلامی فعال شد و این فعالیت ادامه پیدا کرد و در فرآیند سیاسی امنیتی سوریه ایفای نقش کند، این نشان دهنده این است که ما در جغرافیایی مثل سوریه فقط به قدرت سلاح برای بسط امنیت و مقابله با ناامنی ها متکی نیستیم بلکه براساس یک سیاست حکیمانه تلاش می کنیم شرایط سوریه و منطقه را اصلاح کنیم.

روسیه ای که در پرونده سوریه حالت غیرفعال داشت با دعوت جمهوری اسلامی فعال شد و این فعالیت ادامه پیدا کرد و در فرآیند سیاسی امنیتی سوریه ایفای نقش کنددر مورد ترکیه هم این مسئله است، منتها یک بحثی است که بعضی از دولت ها واقعاً دنبال سیطره و هژمونی مطلق در منطقه هستند، اینها در کاری که انجام می دهند سوءنیت دارند لذا نمی توانیم روی اراده آنها تأثیر بگذاریم اما در کنارش، دولت هایی هستند که واقعا تفکر هژمونی طلبانه در منطقه ما ندارند، مثلا روس ها به دنبال این نیستند که به هر صورت که شده بر آمریکا مسلط شوند، می خواهند روابط خوبی در منطقه داشته باشند.

اما وقتی ترکیه، شهری را از سوریه اشغال می کند، برای آن شهر، فرماندار انتخاب می کند، در حالی که این یک دخالت آشکار در کشور همسایه به حساب می آید، پس با این دولت کمتر می توان به توافقی در خصوص امنیت منطقه رسید و بایستی در حوزه های دیگر وارد همکاری شد و مسائل را به شکلی دیگر سامان داد. در واقع ایران توانست ائتلاف ضدهژمونی غرب در منطقه ایجاد کند.

* انتخابات عراق که چند وقت پیش اتفاق افتاد و جریان صدر درواقع توانست اکثریت آراء را به دست آورد و ائتلافی که شکلی گرفت و مواضعی که از جریان صدر بیرون آمد، مواضعی بود که به نوعی تعبیر ضد ایرانی از آن می شد و این جریان توانست به مجلس راه پیدا کند و در عراق قدرت بگیرد. وضعیت انتخابات عراق را چگونه ارزیابی می کنید و اینکه با بالاآمدن جریان صدر، فاصله ای بین ایران وعراق ایجاد می شود؟ یا اینکه پیوندی که بین ایران و عراق وجود داشته، کماکان ادامه خواهد داشت؟

انتخابات عراق، چهارمین انتخابات مجلس این کشور بود که در فضای آرامی برگزار شد؛ در حالی که انتظار می رفت تحت تأثیر ناامنی هایی قرار بگیرد. اینکه کشوری بعد از آزادی از اشغال گروه تروریستی موفق می شود در موعد مقرر، انتخابات مجلس خود را برگزار کند، این یک اتفاق مهم از نظر سیاسی است و مهمترین پیام و پیامد مشارکت مردم در انتخابات، تأیید نظام سیاسی است. بنابراین نباید گمان کنیم که این رقابت ها صرفاً رقابت گروها با هم دیگر است، بلکه رقابت بر سر ساختن عراق هم هست، بنابراین انتخابات عراق را تقویت کرد.

در اینجا ما به طور طبیعی با سه گروه  بزرگ انتخاباتی مواجه هستیم، گروه کرد، گروه سنی و گروه شیعه و هرکدام از اینها هم جغرافیای خاص خود را دارند؛ یعنی گروه کرد در منطقه کردنشین هستند، سنی ها در منطقه سنی نشین و شیعه هم در  استان های شیعه نشین عراق متمرکز هستند.

بنابراین وقتی اینجا انتخابات برگزار می شود رقابت بین یک قوم با قوم دیگر نیست، رقابت درون قومی است، یعنی در نجف آقای حیدرالعبادی باید با آقای هادی عامری رقابت کند و در بصره طیف آقای مالکی باید با طیف آقای مقتدی صدر رقابت کند و همینطور در سماوه، ناصریه و جاهای دیگر، این رقابت ها و در واقع جلوزدن از همدیگر در درون یک قوم اتفاق می افتد.

پس رقابت در درون شیعه است؛ وقتی رقابت درون شیعه باشد و فضای انتخابات هم در جلب آرای حداکثری باشد خود به خود یک مناقشاتی را درون یک قوم به وجود می آورد، این کاملاً طبیعی است چرا که وقتی بحث بر سر رقابت درون یک قوم باشد و قرار باشد کسی از کسی به اصطلاح امروز «امتیاز» بگیرد، به نقاط اختلافی وارد می شود و آنجا را مورد فشار قرار می دهد.

یکی از موضوعاتی که در داخل شیعه همیشه مطرح بوده این است که چه کسی به جمهوری اسلامی نزدیک تر و چه کسی دورتر است، در شیعه همیشه این سوال مطرح بوده چرا فلان گروه نزدیک تر و فلان گروه دورتر است.

پس رقابت بر سر موضوعی مثل ایران در  انتخابات به طور طبیعی مطرح می شود، وقتی چنین چیزی مطرح می شود، طیف های عراقی به یک اندازه به ایران نزدیک نیستند و نزدیکی های این ها متفاوت می شود، در یک جایی گروه الف و در جای دیگر گروه ب ممکن است نزدیک تر باشد و لذا این بحث ها در انتخابات به عنوان یک مسئله مطرح می شود و فضای انتخاباتی را تحت تأثیر قرار می دهد.

آنهایی که از داخل جامعه عراق به این مسئله نگاه می کنند متوجه می شوند این انتخابات است و  انتخابات محل رقابت، محل بحث و جدال است و جدالی زودگذر است، آنهایی که از بیرون به مسئله نگاه می کنند ممکن است مسئله را به گونه دیگری ببینند. یعنی موضوع را تجزیه و تحلیل می کند، منهای مسئله مهمی به نام انتخابات و در نتیجه از آنچه رخ داده در داخل یک مجموعه، تعبیری ارائه می کند که این تعبیر الزاماً با واقعیت تطبیق نمی کند.

در اینجا موضوعی داریم به نام آقای مقتدی صدر به صورت خاص؛ مقتدی صدر در موضوعاتی از دیگران به ما نزدیک تر بود و در موضوعاتی ممکن است دیگران از گروه صدر به ما نزدیک تر باشند. در چه مواردی صدری ها به نسبت دیگر طیف های عراقی به ما نزدیکترند؟ یکی از موارد مسئله نفوذ یا حضور آمریکا در عراق که ما به شدت حساسیت داریم و دخالت آمریکا در عراق را فاجعه بار می دانیم و هرگونه تسامح در این خصوص را هم برای عراق و هم منطقه و همچنین ایران خطرناک ارزیابی می کنیم.

اشتراکات مهم جریان مقتدی صدر با ایران؛ اول بحث اینکه جریان صدر مانند ما معتقد است آمریکایی ها نباید در عراق حضور داشته باشند؛ دوم در خصوص مسائل مرتبط با مرجعیت و روحانیت است و سوم عکس العمل هایی که شیعه به طور طبیعی باید نسبت به رخدادهای بین الملل شیعه داشته باشداین برداشت ما از حضور آمریکایی ها در عراق است که با تاریخ آمریکا و سرگذشت آمریکا تطبیق می کند، منتهی این برداشت ما را بعضی از طیف های عراقی ندارند. مقتدی صدر و گروه مقتدی صدر از جمله گروه هایی است که به شدت به این مسئله اعتقاد دارد، پس در بحث اینکه آمریکایی ها در عراق حضور نداشته باشند مقتدی صدر نزدیک ترین گروه به ایران است.

همینطور در خصوص مسائل مرتبط با حوزه مرجعیت و روحانیت؛ ارتباط و اتصالی که صدری ها به مقوله مرجعیت دارند از بقیه بیشتر است؛ در مسائل مذهبی، صدری ها حساس تر از بقیه طیف ها هستند و این برای ما ارزشمند است و ما به عنوان یک موضوع مثبت به آن نگاه می کنیم.

یا عکس العمل هایی که شیعه به طور طبیعی باید نسبت به رخدادهای بین الملل شیعه داشته باشد؛ به فرض ما در یمن، شاهد بمباران روزانه مردم مظلوم یمن از جمله زیدی های یمن که شیعه به حساب می آیند، هستیم، یا در بحرین شاهد فشار شدید رژیم آل خلیفه علیه شیعیان هستیم. در بین طیف های عراقی، گروهی که بیش از دیگران نسبت به این مسائل احساس مسئولیت می کند، موضع می گیرد، به خیابان می آید و موضوع را در سطح ملی پیگیری می کند، صدری ها هستند که به ما از این لحاظ نزدیک تر هستند.

در بعضی موضوعات هم دیگران به ما نزدیک تر هستند؛ مثلا ما در زمینه تشکیل دولت در عراق و اینکه دولت مستقر مسئله نداشته باشد و در فضای آرام بتواند کار کند و بعضی رخدادها را بایستی به نوعی از پیش پای دولت باید برداشت، اینجا گروه هایی هستند که از صدری ها به ما نزدیک تر می شوند.

یک تلاشی طی هفته های گذشته در سطح رسانه و سیاست دنبال شد که بعضی با استناد به برخی موضوعات که اتفاقا بعضی از آنها اساساً کهنه بودند اما در رابطه با بحث عراق معتقدم که کما فی سابق نزدیکی میان ایران و عراق وجود داردمثلا در جریان انتخابات، ائتلاف النصر و ائتلاف الحکمه از این جنس بودند؛ در اینجاها ممکن است کسانی باشند که به ایران نزدیکتر از مقتدی باشند و به نظر من این ها کاملا طبیعی است.

اما یک تلاشی طی هفته های گذشته در سطح رسانه و سیاست دنبال شد که بعضی با استناد به برخی موضوعات که اتفاقا بعضی از آنها اساساً کهنه بودند، مثل تظاهراتی که مربوط به دو سال پیش بود و کسانی در گوشه ای علیه جمهوری اسلامی شعار داده بودند، این ها آن تصویر را بازسازی کردند و در رسانه به عنوان اینکه بعد از انتخابات، گویا صدری ها، اعتراضاتی نسبت به ایران داشتند و خُب در این شرایط دیگران هم می خواهند سوار این موج شوند و از این موضوع نتیجه بگیرند اما در رابطه با بحث عراق معتقدم که کما فی سابق نزدیکی میان ایران و عراق وجود دارد.

* نخست وزیری که عراق انتخاب می کند و یا تأثیری که حشد الشعبی در این انتخابات داشته، اینها چقدر متأثر از ایران بوده است؟

حشد شعبی ها به طور سازمانی در انتخابات شرکت نکردند؛ افرادی از حشد شعبی مثل بسیجی های ما در انتخابات شرکت کردند و یا کاندیدا شدند، یعنی به اسم خودشان وارد شدند و رأی نسبتا بالایی هم به آنها داده شد در حالی که گروه تازه واردی هم بودند و توانستند در انتخابات بر بسیاری از لیست های کهن غلبه کنند. این نشان دهنده این است که جامعه عراق چنین انسان هایی را تحسین می کند و این ها می توانند بگویند که ما معرف جامعه عراق هستیم؛ این یک مسئله اساسی است.

بعضی گفتند که چرا سائرون اول شد و فتح دوم شد؛ خب بالاخره سائرون در انتخابات قبلی عراق هم کمابیش رأی اول گروه شیعه را دارد، یعنی اگر حزب الدعوه، گروه صدر و گروه حکیم را با هم مقایسه کنید، سائرون ۳۵ کرسی در همین پارلمان فعلی عراق دارند.

لذا اینها رسوخ بیشتری در جامعه عراق داشته و دارند و در عین حال این مسئله در عراق به صورت نسبی است و کلا نمی توان گفت مطلقا یک جریانی چقدر محبوبیت دارد به نحو اطلاق نیست به نحو نسبت و نسبیت است.

* انتخابات عراق بعد از موضوع خروج ترامپ از برجام بوده و خب مساله ای است که دنیای بین الملل را تحت تأثیر قرار داده، این انتخابات با نتیجه ای که از آن بدست آمد پیام خاصی را منتقل نمی کند؟

پیام انتخابات عراق که ۲۲ اردیبهشت و انتخابات لبنان که ۱۶ اردیبهشت برگزار شد، حالا یا مخاطبش آقای ترامپ باشد و یا در مفهوم عام، آمریکا باشد، یک پیام مشترک را منعکس کردند و آن اینکه منطقه به مرحله ای از بلوغ رسیده است که می تواند تشخیص دهد که کدام خط و جهت به نفع او است و کدام خط و جهت به ضرر آنهاست.

اینکه عراقی و لبنانی در صورت آشوب و فشار آمریکا، سراغ گزینه های مقاومت می روند این نشان دهنده این است که منطقه مسیر خود را شناسایی کرده است.

این پیام را طبیعتا این دو انتخابات برای آمریکایی ها دارد، کما اینکه آنها گفتند ما کاری به انتخابات لبنان نداریم؛ یعنی از مسئله «خواستن» عبور کنند و این نشان می دهد که انتخابات برای آنها مشکلاتی درست کرده است.

* به نظر شما در اینکه علی رغم پیش بینی ها، حزب الله لبنان توانست رأی اکثریت مردم و به نوعی اعتماد آنها را در انتخابات جلب کند، چه نکته هایی شاخص است؟

در این مسائل چند نکته اساسی وجود دارد؛ یک نکته اینکه این انتخابات با قانون جدید برگزار شد، یعنی یک قانون قبلاً موسوم به قانون ۱۹۶۰ بود و یک قانون جدید در جامعه لبنان توافق شد  که این انتخابات در چارچوب قانون جدید برگزار شد.

برای اولین بار حزب الله می توانست در مناطق مسیحی نشین و سنی نشین هم کاندیدا داشته باشد که این قبلاً نبود. قبلا شیعه ها در منطقه شیعه، سنی در منطقه سنی و مسیحی در منطقه مسیحی، دُروز در منطقه دُروز حق کاندیدا شدن داشتند.

در این انتخابات حزب الله از این حق استفاده کرد و کاندیداهای سنی و مسیحی خودش را مشخص کرد و این بار افرادی آمدند و به یک نفر مسیحی رأی دادند، یعنی درسته که آن فرد مسیحی بود ولی مسیحی در لیست حزب الله بود که رأی آورد؛ مثلا آقای «عبدالرحیم مراد» که فردی سنی است در شهر طرابلس که کاملا سنی نشین است موفق شد رأی اول آن شهر را به دست آورد، در حالی که کاندیدای حزب الله است و این در حالی اتفاق افتاد که در طرابلس طیف های افراطی سنی همیشه محوریت داشتند.

حزب الله موفق شد هم فتنه احمدالاسیر را بخواباند و هم عرسال را آزاد کند، این در جامعه لبنان معنای معین و مشخصی داشت. یعنی لنگر امنیت در لبنان حزب الله استنکته دوم این است که حزب الله در جریان جنگ سوریه  توانست اثبات کند که این جنگی است که در جهت منافع و امنیت لبنان مدیریت می شود و حزب الله یک خطر اساسی را نه فقط از جامعه سوریه بلکه از جامعه لبنان هم دور می کند. وقتی که تروریست ها در شهر عرسال متمرکز شدند و ارتش لبنان نتوانست آنجا را آزاد کند و زمانی که تروریست ها در شهر صیدا آمدند و آقای «احمد الاسیر» مدتهای مدیدی این استان را گرفت و آقای «سعد حریری» علیرغم اینکه می گفت با این کار مخالف است یا کاری نکرد که اوضاع آرام شود و یا با آنها همراهی کرد و به هر حال او ناتوانی خود را در موضوع امنیتی که مورد علاقه مردم لبنان است، نشان داد و کاری نکرد اما حزب الله موفق شد هم فتنه احمدالاسیر را بخواباند و هم عرسال را آزاد کند، این در جامعه لبنان معنای معین و مشخصی داشت. یعنی لنگر امنیت در لبنان حزب الله است.

آنجایی که حتی اگر در منطقه مشکلی پیش بیاید که آن منطقه جزء شیعه و برای حزب الله نیست مثل «عرسال و صیدا» اما حزب الله در آنجا ورود می کند و دیگری یا نمی تواند و یا نمی خواهد ورود داشته باشد، حزب الله ورود می کند، شهید هم می دهد و مسئله را حل می کند و این برای جامعه لبنان مقوله خیلی ارزشمندی بود که پاسخش را مردم در انتخابات به حزب الله لبنان دادند.

مسئله سوم این است که در لبنان خیلی گروه های متنوعی در طول ۵۰-۶۰ سال بروز و ظهور پیدا کردند، آدم های صاحب نام مثل آقای کمال جنبلاط و دیگرانی که اینها شخصیت های معتبری بودند که هر کدامشان حزبی به وجود آوردند، احزابی پدید آوردند.

یک حزب اللهی در لبنان پدید آمد که نه تنها لبنان را بی نیاز کرد از اینکه در امنیت متکی به جایی شود، بلکه به اینجا رسید که حالا امنیت سوریه به حزب الله لبنان متکی شدیعنی در طول این سال ها  ده ها حزب پدید آمد و لبنان صحنه آزمایش و امتحان احزاب، گروه ها و طیف ها شد، تمام این ها به مرور دچار اضمحلال و فرسایش شدند؛ خطاهای بزرگی مرتکب شدند، از چشم مردم افتادند و به گروه های کوچک تبدیل شدند.

«حزب کتائب» یک زمانی معرف لبنان بود، نخست وزیر، رئیس جمهور، کابینه، پارلمان و ارتش لبنان همه از کتائب بود، لذا یک گروه بزرگی بود اما با اشتباهات پی در پی امروز به ردیف آخر تبدیل شده است که ظاهراً در این انتخابات کمتر از ۵-۶ کرسی را توانست به دست آورد.

اینقدر ضعیف شد که از قباد رأی کمتری آورد؛ «قباد» به رهبری آقای «سمیر جعجع» ۱۵ کرسی دارد اما تعداد کرسی های کتائب کمتر از این است؛ این نشان دهنده این است که این گروه ها و طیف ها در مسیر دچار خطا و اشتباه می شوند و مدام افول می کنند.

حزب الله تنها جریانی است که امروز نزدیک به چهل سال از حیات سیاسی اش می گذرد و روز به روز درخشش بیشتری پیدا کرده است و هیچ کدام از اشتباهاتی که دیگران مرتکب شدند، حزب الله مرتکب نشد. نه باری بر دوش مردم لبنان بود و نه مانعی بر سر راه امنیت و آسایش مردم، بلکه به صورت یک دِژ و قلعه اطراف لبنان را فراگرفت و لبنان را از هرگونه هجوم و تهاجمی محافظت کرد.

نکته جالبی که باید به آن اشاره کرد که به نظرم معجزه حزب الله است، لبنان یک دوره ۱۵ ساله درگیر جنگ های داخلی بود، در طول سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰، لبنان درگیر جنگ داخلی بود.

مسیحیان و فلسطینی ها با هم می جنگیدند که این جنگ به شیعه و اهل سنت هم کشیده شد و یک جنگ خانمان براندازی در لبنان که ۱۵ سال استمرار پیدا کرد. وقتی همه خسته شدند اتحادیه عرب در طائف گروه های مختلف را کنار هم نشاند و پیمانی را به امضای جمع رساند که به «پیمان طائف» مشهور شد. براساس پیمان طائف، جنگ خاتمه پیدا کرد و امنیت لبنان به ارتش سوریه سپرده شد، یعنی ارتش سوریه در لبنان مستقر شد و مسئول امنیت لبنان شد. در واقع مردم امنیتشان مدیون ارتش سوریه شد.

نکته جالب اینکه یک حزب اللهی در لبنان پدید آمد که نه تنها لبنان را بی نیاز کرد از اینکه در امنیت متکی به جایی شود، بلکه به اینجا رسید که حالا امنیت سوریه به حزب الله لبنان متکی شد، یعنی الان لبنانی ها می توانند به خود ببالند که اگر ما نباشیم سوریه امنیت ندارد، در حالی که در گذشته امنیت لبنان در رهن سوریه بود.

نکته آخر اینکه حزب الله بسیار اهل عفو و سهل است، یعنی اهل انتقام جویی نیست، اهل بعضی بهانه جویی ها نیست و در زمان چالش به راحتی خود را کنار می کشد.

در همین انتخابات، حزب الله در لبنان رأی آورد اما کرسی ها به «جنبش امل» می رسد، چون حزب الله نمی خواهد سوار بر لبنان باشد، می خواهد پیاده در کنار لبنان باشد و کمک کند. این را مردم می بینند و می دانند که حزب الله سیطره جو و سلطه طلب نیست.

حزب الله حل کننده مسئله است؛ اگر روزی در لبنان مسئله ای پیش بیاید که کسی قادر به حل آن نباشد، لبنانی ها فقط یک جا را قادر به حل مشکل می دانند و آن حزب الله است؛ این ها راز محبوبیت حزب الله است که در انتخابات اخیر کسب کرده است.

* با توجه به دستاوردهای انصارالله یمن در مقابله با ائتلاف به رهبری سعودی از حمله افزایش توان و قدرت موشکی آنها که ریاض و ابوظبی را در دسترس خود دارند، شما آینده را برای انصارالله چگونه می بینید؟

خدای متعال سوال شما را پاسخ داده است که می فرماید زمانی که یک گروهی برخاستند و با صداقت ایستادند و استقامت کردند، خدای متعال کمک های غیبی خود را می فرستد و آنها را مدد می کند و «تنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا» و آیات زیادی در قرآن داریم که می فرماید خداوند به کسانی که در راه خدا مقاومت می کنند و ایستادگی می کنند، کمک می کند، بنابراین مشخص است که آینده از آن کیست.

کسانی هستند که مهاجم اند و در عین تهاجم، فاسد، عیاش و مغرور هم هستند و بر  اموال و قدرت های مادی مسلط هستند و یک گروه هم مظلوم هستند و در عین مظلومیت، مقاوم هم هستند و در مقابل دشمن می ایستند و با اتکال به خداوند متعال مسیر را پیش می برند، سرنوشت چنین درگیری و جنگی در هر کجا (یمن و …) باشد مشخص است و حتما مورد عنایت خدای متعال قرار می گیرد و پیروز می شود.

حضرت امام راحل، زمانی که نوجوان بودند چه وضعیتی داشتند؟ یک نوجوان یتیم، تحت فشار و مظلوم به تعبیری و محروم بودند. همین حضرت امام در رکاب دفاع از اسلام پا گذاشت و در مقابل غرب، شرق و رژیم وابسته پهلوی، رژیم صهیونیستی و امثال این ها ایستاد و خداوند، حضرت امام را به قدرتی رساند که قدرت های جهان از اینکه بتوانند او را تحت تأثیر قرار دهند، عاجز شدند. این یعنی اینکه خداوند کمک می کند و حمایت می کند.

یمنی ها می گویند ما حاضریم در داخل و یا بیرون از یمن برای اینکه به جنگ پایان دهیم گفتگو کنیم؛ منتهی در یک گفتگوی منطقی، عادلانه، عاقلانه، مبتنی بر نفع مردم نه مبتنی بر زور؛ اما طرف مقابل می گوید گفتگوی ما با شما سه شرط دارد، خود اینکه سعودی ها شرط می گذارند این یک کار تجاوزکارانه است، شما چرا شرط میگذارید؟! یک ملت در درون سرزمین خود زندگی می کند و شرایط زندگی خود را تعیین می کند.

آنها شرطی تعیین کردند که یعنی گفتگو نه! سعودی ها می گویند که انصارالله باید پایتخت را تحویل دهد، به چه دلیل باید تحویل دهد؟ دوم اینکه می گویند انصارالله باید مراکز استانها را کاملاً تحویل دهد حتی سعده که مرکز نشو و نمای آنهاست را تحویل دهد؛ در شرط سوم می گویند انصارالله باید سلاح هایش را زمین بگذارد و تحویل دهد.

یمنی ها می گویند ما حاضریم در داخل و یا بیرون از یمن برای اینکه به جنگ پایان دهیم و گفتگو کنیم؛ منتهی در یک گفتگوی منطقی، عادلانه، عاقلانه، مبتنی بر نفع مردم نه مبتنی بر زور

خُب با قبول این وضعیت با انصاراللهی مواجهیم که حتی قدرت دفاع از خودش را هم نخواهد داشت، آیا سعودی هایی که به انصار مهاجم رحم نکردند به انصار خلع سلاح شده رحم می کنند؟ طبیعتا این موضوعی است که کسی نمی تواند بپذیرد.

لذا این سعودی ها هستند که مجراهای گفتگو را بستند و به تمام درخواست های مبتنی بر گفتگو پاسخ منفی دادند؛ یک بار کویتی ها به صورت محرمانه صحبت کردند، سعودی ها قبول نکردند؛ عمانی ها جلو آمدند بازهم سعودی ها گفتند نه؛ سازمان ملل یک مرتبه طرح داده و سعودی ها رد کردند؛ یک بار انگلیسی ها جلو رفتند، دست انگلیسی ها را هم پس زدند، یک مرتبه در کنفرانس اسلامی این مسئله مطرح شده که باردیگر عربستان این درخواست را هم رد کرد، یکبار هم در اتحادیه عرب این موضوع مطرح شد که باز هم سعودی های رد کردند.

کلا سعودی ها گفتگو را با یک منطق قلدرمآبانه رد می کنند و متکی به سلاح و پولی که دارند هستند، آقای بن سلمان که امیدواریم نابود شده باشد و یا در شرف نابودی باشد گمان می کند سلاح و پول می تواند انسان های مجاهد را از پا درآورد و تابع کند که این واقعا در خیال درست نیست و اگر قرار بر این بود باید لااقل سه سال پیش این اتفاق افتاده بود، الان از این جنگ ۳۹ ماه می گذرد، اگر می خواست اتفاقی بیفتد، همان اوایل باید چنین چیزی می شد.

امروز می بینید که تعداد نفرات انصارالله افزایش یافته و به میلیون رسیده، اما جنگ که شروع شد، انصار حدود ۲۰ هزار نیرو داشت الان حدود یک میلیون نیرو دارد، تعداد و کیفیت سلاح انصارالله افزایش یافته، حتی امروز انصارالله خطاب به دولت امارات می گوید از امروز ابوظبی امنیت ندارد.

 ابوظبی کجاست، یمن کجاست؟ تا دیروز فقط ریاض را تهدید می کرد یعنی سلاح های انصارالله از جنوب یمن تا ریاض می رسیده، اما الان می گوید ابوظبی را می زنم که این نشان می دهد که انصارالله قدرتمندتر از آغاز جنگ شده است.

به چه دلیل انصارالله قدرتمند باید چنین شرایطی را از سعودی ها بپذیرد و خود را در برابر دشمن کینه توز خلع سلاح کند؟ حالا باید دید مردم عربستان تا چه زمانی خفت حاکمیت را می پذیرند و بر خود هموار می کنند.

* برخی از کارشناسان معتقدند که سعودی ها با ادامه جنگ پر هزینه یمن دچار کمبود ذخایر ارزی خواهند شد و این در شرایطی است که آنها قرار است برنامه ۲۰۳۰ را عملیاتی کنند که میلیاردها دلار هزینه ها خواهد داشت، به نظر شما چه زمانی این جنگ پرهزینه برایشان مقدور است؟

مدتهاست که شماتت از سعودی ها به خاطر جنگ علیه مردم یمن آغاز شده و در این مدت عربستان مرتب تحلیل رفته است، زمانی سعودی ها در کنار خود، قطر، کویت، سودان، جیبوتی و سومالی را داشتند اما الان این ها را ندارند، امروز صرفا اماراتی ها هستند که این ها هم گاه و بی گاه زمزمه مخالفتشان با سعودی ها بلند می شود.

در رسانه ها می بینیم که یک مقام اماراتی به مقامات عربستانی کنایه می زند، تهدید می کند که ما از یمن می رویم، «بن دغر» را از عدن اخراج می کنند کسی که نخست وزیر منصوب سعودی ها و منصور هادی است که این ها نشان از آن دارد که اوضاع عربستان به مرور و مرتب و در حال فرسایش و به نوعی اضمحلال است. من فکر می کنم ممکن است جنگ ۵-۶ ماه دیگر هم طول بکشد ولی هرچه جلوتر می رویم توان سعودی ها برای حل مسئله کاهش پیدا می کند.

*مقام معظم رهبری در مشهد در رابطه با ارتباط فعالیت های دیپلماسی و بحث اقتصاد مقاومتی فرمودند که یکی از وظایف وزارت امور خارجه است و این وزارتخانه می تواند در رونق کسب و کار اقتصادی در داخل  نقش آفرینی کند. اخیراً هم ساختار وزارت خارجه تغییر کرده است و ما شاهد معاونت اقتصادی در ساختار جدید این وزارتخانه هستیم. ما از سفرا و سخنگوی وزارت خارجه و از معاون اقتصادی وزارت امورخارجه پیگیری کردیم که چه راهکاری وجود دارد تا بتوانیم بازار کسب و کار ایران را در کشورهای منطقه بیشتر کنیم.

با این حال نظر شما درباره فعالیت های معاونت اقتصادی در وزارت خارجه چیست؟ و اینکه با توجه به این اشتراکات که در کشورهای منطقه وجود دارد پیشنهاد شما برای اینکه بتوانیم موضوع اقتصاد مقاومتی را در سطح منطقه گسترش دهیم و به یک مطلوب ایده آل برسانیم، چیست و چطور این اتفاق صورت می گیرد؟ باید کشورهای خاصی اولویت وزارت خارجه قرار گیرد؟ 

ما کشوری هستیم که بایستی وزارت خارجه مان اساساً هویت اقتصادی داشته باشد، یعنی باید ۸۰ درصد وزارت خارجه مان، اقتصادی باشد و حداکثر ۲۰ درصد سیاسی و بقیه جنبه ها را داشته باشد. زیرا ما کشوری هستیم که به توسعه تجارت نیاز داریم و بایستی بتوانیم ایران را به وضعیتی که در یک زمانی در سطح بین المللی به عنوان یک کشور صادراتی مطرح بود، برگردانیم.

ما کشوری هستیم که بایستی وزارت خارجه مان اساساً هویت اقتصادی داشته باشد، یعنی باید ۸۰ درصد وزارت خارجه مان، اقتصادی باشد و حداکثر ۲۰ درصد سیاسی و بقیه جنبه ها را داشته باشدبه مرور این مسئله از زمان افشاریان و بعد قاجاریه و بعد زمان پهلوی، این کاهش پیدا کرد و تحلیل رفت، ما وزارت خارجه ای می خواهیم حتی نه در تراز وزارت خارجه دوره صفویه؛ وزارت خارجه ای در تراز جمهوری اسلامی که مثل صفویه یک منطقه را پوشش می دهد.

ما الان این را نداریم و کاری که در وزارت خارجه در جهت ایجاد یک معاونت اقتصادی صورت گرفته است، به نظر من بیشتر به یک «شوخی» شباهت دارد و تحت فشارها، معاونتی به نام «معاونت اقتصادی» ایجاد شده و هیچ مشاهده ای از کار هم در آن نداریم.

شما به کشورهای مختلف سفر بروید و سفارت خانه های ایران را برانداز کنید، مثلا در پاکستان ببینید چه تعداد دیپلمات داریم و از این دیپلمات ها چه تعداد اقتصاد را می فهمند و اصلا کار اقتصادی دارند.

کاری که در جهت ایجاد یک معاونت اقتصادی در وزارت خارجه صورت گرفته است، به نظر من بیشتر به یک «شوخی» شباهت دارد​یا شما ساعات کار یک سفارت خانه را بررسی کنید، برنامه کاریشان را ببینید و ببینید چند ساعت به کار اقتصادی اختصاص دارد که بتوانند یک موقعیت اقتصادی را شناسایی کنند و یک گروه اقتصادی را ببرند با طرف خارجی پیوند بزنند و یک ارتباط بده بستان اقتصادی بین دو واحد در ایران و خارج از کشور ایجاد کنند، تقریبا هیچ چیز شما نمی بینید، تقریبا وزارت خارجه ما فقط در بُعد سیاسی آن هم کاملا ناقص و نه در تراز انقلاب اسلامی بلکه در تراز یک دولت ضعیف آفریقایی، اداره می شود.

ما در هر کشوری به اندازه کل آفریقا هزینه یک سفارت را می پردازیم در حالی که دستاوردهای ما به اندازه یک کشور آفریقایی در بخش اقتصادی نیست و این ضعف اساسی است که البته مربوط به این دولت هم نمی شود و همانطور که گفتم ما از دوره افشار به این طرف، سیاست خارجی مان، مبتنی بر صادرات نبود و این موضوع در دوره های مختلف بغرنج تر هم شد و الان هم در کمال مشکل و گرفتاری هستیم، لذا این بحث مربوط به معاونت اقتصادی وزارت امور خارجه را جدی نمی بینم و معتقدم که ما یک وزارت خارجه به مفهوم درست کلمه نداریم.

یک مرکز هزینه خارجی داریم نه مرکز دریافت خارجی و یا مرکز تأمین بخشی از مسائل و مشکلات کشور، به نظرم اگر وزارت خارجه ما به جز در چند جا به طور کامل تعطیل شود به نفع اقتصاد ما است؛ چرا که به همین میزان ارز را در محیط خارج از کشور مصرف نمی کنیم، یعنی تا این حد می توان در خصوص این موضوع صحبت کرد.

در چند کشور ممکن است سفارت ما نیازی نباشد که رویکرد اقتصادی داشته باشد مثلا سفارت ما در سوئیس می تواند اقتصادی نباشد، زیرا سوئیس موقعیت حقوقی دارد و سفارت ما می تواند حقوقی باشد ولی در بسیاری از جاهای دیگر وضعیت ما باید دگرگون شود.

ما در هر کشوری به اندازه کل آفریقا هزینه یک سفارت را می پردازیم در حالی که دستاوردهای ما به اندازه یک کشور آفریقایی در بخش اقتصادی نیست و این ضعف اساسی است که البته مربوط به این دولت هم نمی شوددر پاکستان ۱۲۰ دیپلمات از طرف ما فعالیت می کنند و یک نفر از آنها کار اقتصادی انجام نمی دهد، یعنی هزینه ۱۲۰ دیپلمات را می پردازیم و این هزینه های هنگفتی است اما کار اقتصادی برای کشور صورت نمی گیرد، خُب اینها انتقادی است که ما نسبت به وضعیتمان در وزارت خارجه داریم.

 آنچه در بیرون مشاهده می کنیم این است که تمنا برای اقتصاد ایران زیاد است، مثلا شما یک بازار بسیار پررونق بزرگ در عراق دارید که این ها به همه چیز نیاز دارند، عراق کشوری است که به همه چیز ایران نیاز دارد از ماست و پنیر ایرانی تا سیمان و تیرآهن و مهندس ایرانی، تکنولوژی و ظروف و البسه و داروی ایرانی و هر آنچه اسمش را ببرید، عراق به آن احتیاج دارد. هیچ مانعی بر سر توسعه همکاری اقتصادی ما با عراق وجود ندارد، مانعی از طرف کشور عراق وجود ندارد، اما در داخل ایران ما چقدر این مسئله را در اولویت قرار داده ایم و مدیریت می کنیم؟

سال گذشته بنابر آماری ۷ میلیارد و بنا بر آماری ۱۲ میلیارد که هر دو آمار هم درست است (آمار آشکار ۷ میلیارد و آمار غیراعلامی ۱۲ میلیارد است) بین ۷ تا ۱۲ میلیارد دلار صادرات به عراق داشته ایم که این می تواند در آن واحد به ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار برسد.

آیا در ایران کسی فکر می کند که ما با چه راه حلی می توانیم این را تأمین کنیم؟ شاید اگر یک درصد از وقتی که دولت ایران برای بسط روابط ناکام با کشورهای اروپایی می گذارد برای عراق می گذاشت نیازی به صادرات نفت نداشتیم و آمریکا به هیچ وجه نمی توانست شما را  به اسم تحریم نفت تحت فشار قرار دهد.

در آن صورت شما به راحتی از مسیر سوریه، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، عمان و مسیرهای اطراف خود ۱۰۰ میلیارد آورده ارزی می توانستید داشته باشید، بدون نیاز به صادرات حتی یک قطره نفت. آیا ما در دولت جمهوری اسلامی، دولتی داریم که ساعت ها وقت بگذارد و موانع چنین ارتباطاتی را برطرف کند و کشور را از فشار خارجی بیمه کند، من با کمال تأسف می گویم نه متأسفانه.

دسته بندی: اخبار ویژه, سیاست خارجی, سیاسی برچسب ها:

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

<script>