طبیعتاً هر کشوری سنت های ملی خود، قوانین رفتاری مخصوص خود در جامعه را دارد. این قوانین و سنن طی هزاران سال و پیشرفت ملت، توسعه یافته و شکل گرفتند. در این قوانین دین و مذهب نفوذ می کنند. برای اینکه در موقعیت نامناسب قرار نگیرید، لازم است تا جای ممکن اخلاق، ویژگی های ملی، […]

طبیعتاً هر کشوری سنت های ملی خود، قوانین رفتاری مخصوص خود در جامعه را دارد. این قوانین و سنن طی هزاران سال و پیشرفت ملت، توسعه یافته و شکل گرفتند. در این قوانین دین و مذهب نفوذ می کنند.
برای اینکه در موقعیت نامناسب قرار نگیرید، لازم است تا جای ممکن اخلاق، ویژگی های ملی، سنت ها و آیین های کشوری را که از آن بازدید می کنید یاد بگیرید تا شهروندان آن کشور را نیازارید.
البته، قوانین اصلی تغییر نیافته اند، اما آنها ویژگی ها و روش های خاص خود را دارند. اغلب حتی مودب ترین شخص در موقعیت نامناسب قرار می گیرد. برای اینکه در کشوری غریب گم نشوید، نه تنها یادگیری زبان لازم است، بلکه توانایی اینکه طبیعی، مطمئن، با ادب و شایسته باشید لازم است. چنین مهارت هایی خود بخود به دست نمی آید. مهارت را باید در طول عمر یاد گرفت.
جایی که شما مستقر هستید، صاحبخانه حق دارد از شما انتظار علاقه به کشورش، احترام به سنت ها و آیین های کشورش را داشته باشد.
و حال بررسی می کنیم در کشورهای مختلف به چه چیزی باید توجه کنیم.
انگلیس. بی تردید انگلیس از پیشرفته ترین کشورها در طرح رفتاری است. جنتلمن های انگلیسی در تمام جهان معروفند، بهترین و مودب ترین درباریان همانا از آلبیون مه آلود هستند.
از خوشامدگویی شروع می کنیم. مانند بسیاری از کشورها، دست دادن ساده، هم برای مردان و هم برای زنان در انگلستان استاندارد است. نباید دست را بوسید و در جمع تعارف کرد. این امر بی نزاکتی بزرگی به شمار می رود. قوانین معرفی کردن استاندارد هستند که در موضوعات مجزا بررسی می شوند. اخلاق تربیتی نشستن پشت میز در انگلیس دارای چنان نقش مهمی است که در هیچ جای دیگر شما نمی بینید. لازم است قوانین اصلی این مراسم رعایت شود. دست ها هیچ گاه روی میز گذاشته نمی شوند، آنها روی زانو ها قرار می گیرند.
سرویس غذاخوری از این دست به آن دست جابجا نمی شوند. چنانچه همزمان سبزیجات همراه خوراک گوشت سرو شود، شما بایست طبق الگوی ذیل رفتار کنید: شما قطعه ای کوچک گوشت را می گذارید، با کمک چاقو سبزیجات را روی این قطعه جمع می کنید؛ یاد بگیرید این توازن سخت را عملی سازید: سبزیجات باید توسط گوشت در قسمت برجسته دندانه های چنگال نگه داشته شوند. شما باید در این امر بکوشید. چنانچه اگر شما مخلوط را به صورت مجزا خرد کنید، شما را یک شخص بی نزاکت بشمار می آورند.
گفتگوهای مجزای شخصی پشت میز غذا بیان نمی شوند. بایست به آنچه که دیگران می گویند گوش سپرد و بیان کرد آن چیز را که همه می خواهند بشنوند.
آلمان: هنگام صحبت با کسی باید به لقب وی اشاره کرد. در صورتی که لقب نامشخص است، می توان شخص را اینگونه خطاب نمود”Herr Doctor”= “آقای دکتر” ! کلمه «دکتر» در زبان آلمانی مانند آنچه که ما برای پزشکی استفاده می کنیم ذخیره نشده است، بلکه این کلمه هنگام اشاره به تخصص و حرفه در هر موقعیتی بکار برده می شود.
هنگام ورود به رستوران، نیاز است که با اطرافیان احوالپرسی کنید، حتی کلمه mahlzeit را به معنای دعوت برای غذا خوردن برای کسانی که با شما آشنا نیستند به کار برید.
▪ اسپانیا: دعوت صبحانه را باید رد کرد، چون این دعوت یک پدیده ساده نزاکتی است. همچنین دعوت دوم صبحانه را نیز باید رد نمود. تنها پس از دعوت سوم می توان آنرا پذیرفت، چرا که این دعوت صمیمانه بوده و فرمالیته و نزاکتی نیست. در اسپانیا پسندیده نیست دقیقاً در ساعت تعیین شده به مهمانی بروید، به طور معمول باید ۱۰ ۱۵ دقیقه دیرتر رفت.
به هیچ وجه در ساعت استراحت پس از ناهار به مهمانی نروید. در قطار حتماً به همسفرتان پیشنهاد کنید تا با هم غذا بخورید. آن ها رد خواهند نمود، همانطور که شما باید این کار را زمانیکه به شما چنین پیشنهادی می دهند، انجام دهید.
▪ کشورهای آسیایی: در ژاپن مراسم چای اهمیت بسزایی دارد. مراسم چای نه تنها برای استادان و قدردان ها ارزشمند است بلکه برای تمام ژاپنی ها دارای ارزش است، این مراسم زیبا شناسی ظریفی را با جهان بینی بودایی و … تلفیق می کند. مدارس کاملی برای این هنر وجود دارند.
در شرق به طور معمول سوپ در پایان ناهار سرو می شود. اغلب مهمانان را در حیاط که ادامه خانه محسوب می شود پذیرا می شوند.
در ترکیه می توانند شما را برای گذران زمانی به حمام دعوت کنند.
در زمان ما، کشورها بسیار سریع پیشرفت می کنند. اگر شما تصمیم گرفته اید با تور مسافرتی یا جهت انجام سفر کاری به خارج از کشور بروید، خب، شما باید هر چه بیشتر راجع به آن کشور بدانید. آن گاه برای شما مأنوس شدن و عمل کردن به موقعیت ها بدون دوندگی اضافی راحت تر خواهد بود. علاوه بر این شما احترام عمیق به مردم آن کشور را نشان می دهید

مقدمه
درک روابط بین الملل، ضرورتاً نیازمند چرایی تعامل بازیگران درگستره سیستم است بازیگران، فارغ از این که چه ماهیتی برای آنان منظور شود، از یک سوباید به نیازهای خود توجه کنند ودر مسیر تحقق آنان گام بردارند واز طرف دیگر، معطوف به این نکته باشند که دست یابی به اهداف، در خلاء شکل نمی گیرد، بلکه در رابطه با مؤلفه های مورد توجه دیگر بازیگران، حیات چشم اندازها امکان پذیر می گردد. درچارچوب این منطق، تنیدگی بازیگران صحنه بین المللی در مسیر نائل شدن به خواست هاست که این سؤال مطرح می شود که چه عوامل مؤثر هستند و از میان فاکتورهای تعیین کننده، کدام یک از اعتبار و ارجحیت فزاینده تر برخوردار است. یکی از عناصر مطرح در روابط بین الملل، نقش مباحث وایده های اخلاقی در شکل دادن به ماهیت تعامل بازیگران است. در طول تاریخ، این نکته مورد بحث وجدل بوده است که جایگاهی می بایست برای اخلاق در عملکرد بازیگران و تصمیمات آنان قائل شد. از ۲۴۰۰ قبل از میلاد، این موضوع تا به امروز مطرح بوده است. از ارسطو در دولت شهرهای یونان تا ماکیاولی در دولت شهرهای ایتالیا ونهایتاً در کلان شهرهای دهکده جهانی درخصوص این که اخلاق چه نقشی باید درقلمرو تعاملات بین بازیگری ایفا کند، اظهار نظر شده است . نگاه تاریخی، ما را به این سمت سوق می دهد که اخلاق، هیچ گاه مبنای جهانشمول برای رقم زدن کیفیت رفتار در صحنه بین المللی وحیات بخش غایی تصمیمات راهبردی نبوده است.درک سیستمی، این واقعیت را به ضوح بیان می کند که قاعدتاً ملاحظات غیر ارزشی، بنیان وچارچوب اصلی جهت گیری ها را مشخص می سازد. تحلیل تصمیم گیری هم این را به خوبی به صحنه می آورد که بازیگران، سوای از این که در چه مقطعی ویا این که در چه جغرافیایی حضور داشته اند، سیاست خارجی بهینه را معیار عملکرد قرار نداده اند، بلکه بسندگی به لحاظ محدودیت منابع، زمان وتوان مندی ها همیشه مطرح بوده است.با در نظر گرفتن این نکات است که باور براین قرار می گیرد که در بهترین شکل ممکن درصحنه روابط بین الملل ودر خوشبینانه ترین ارزیابی ها، اخلاق ، نقش موقعیتی درشکل دادن به ماهیت تعاملات بین المللی وخط مشی های سیاست خارجی بازی می کند. بهتری است کشورهای غیربزرگ درسیستم بین الملل برای حفظ منافع خود، اجازه ندهند که روابط بین الملل، هویت اخلاقی پیدا کند؛ چرا که کشورهای بزرگ- که از قدرت برتر برخوردارهستند- در پناه توجیهات اخلاقی (مبتنی براخلاق مدنی) به تحمیل خواست ها وارزش های خود بر آنها خواهند پرداخت. بنابراین، تا زمانی که اخلاق، جایگاه موقعیتی دارد، از اثر گذاری طبیعی وجهانشمول برخوردار نخواهد شد.

منابع حیات بخش دارایی درصحنه بین الملل
آن چه کتمان ناپذیر است، این که بازیگران، بدون توجه به ظرفیت های مادی، بدون در نظر گرفتن تمایزات ارزشی وبی اعتنا به چگونگی شکل گیری سیاست ها، خواهان این هستند که جایگاه وموقعیت خود را در صحنه جهانی در درجه اول، تثبیت ودر صورت امکان، ارتقا دهد. در دوران «صلح طولانی»، ( ۱) آن را در برابر یافتیم، همان طور که در عصر «قرن جنگ تمام عیار»،(۲ ) آن را لمس کردیم. البته آشکار است که بازیگران با توجه به مؤلفه های تأثیر گذار، راه های متفاوتی را برای تحقق خواسته های خود در نظر می گیرند.( ۳ ) درمنطقه صلح- که در برگیرنده کشورهای معتقدبه اهمیت خصوصیات داخلی درشکل دادن به حجم تأثیر گذاری بین المللی است – ودر منطقه منازعه – که بازیگران، تأکید کمتری به نقش تعیین کننده حیات مدنی دراقتدار بین المللی دارند – به ضرورت متوجه می شویم که رفتارها، سیاست ها وخط مشی ها براساس یک مجموعه از مؤلفه های یکسان ودارای اعتبار همسنگ قوام نمی یابند. با وجود این که بازیگران، بدون استثنائ تحت تأثیر دودسته از واقعیات هستند، اما تأثیر پذیری آنان یکسان نمی باشد. گروهی از واقعیات، ماهیت اجتماعی دارند که در بطن حیات اجتماعی شکل می گیرند؛ در حالی که گروهی دیگر از واقعیات، اساساً خارج از کنترل ما هستند وماهیت طبیعی دارند. در نتیجه می بایست بین جهان اجتماعی وجهان طبیعی، تمایز قائل شد.( ۴ ) درعین این که دارای تأثیر پذیری همسان نیستند، از تأثیر گذاری یکسان وهم اندازه هم برخوردار نمی باشند. بازیگران درحیطه روابط بین الملل که اساساً طلب جایگاهی درحد واندازه های امیان خود هستند، از تمامی دارایی های دراختیار استفاده می کنند. آن چه به موقعیت، در تعاملات، حیات می دهد، میزان، تنوع وحجم دارایی ها است.بنابراین، آشکار است که چرا کشورها همگی در صدد این هستند که سیاست حداکثری را در رابطه با این دارایی ها دنبال کنند. دراین جا صحبت از قدرت نیست؛ چرا که خواهان این هستیم که از یک فهم تک بعدی جلوگیری کنیم. به همین دلیل است که مفهوم دارایی را مطرح می کنیم که در برگیرنده یک نگاه چند لایه ای به عناصر ومؤلفه های حیات دهنده توان مندی می باشد. در تمامی تئوری های مطرح روابط بین الملل، این پیش فرض که بازیگران، فزون ترین دارایی ها را طلب می کنند، اجماع نظر کلی وجود دارد. دارایی ها بر حقوق بین الملل در کثرت عضویت در نهادهای بین المللی واتحادیه ها جلوه گر می شود ودر حوزه داخلی باید توجه معطوف به توان نظامی، امنیت اقتصادی، الگوهای ارزشی وکیفیت مناسبات اجتماعی شود.واقع گرایان که تأکید را بر طبیعت غیر قابل تغییر انسان می گذارند، در کنار واقع گرایان ساختاری که اهمیت فراوان برای تحلیل کلان قائل هستند، تلاش برای انباشت دارایی ها را اجتناب ناپذیر می دانند؛ چرا که ماهیت حیات بین المللی را به شدت، هرج ومرج محور تلقی می کنند.یکی تأکید برکار گزار دارد؛ درحالی که دیگری برساختار اتکا می کند؛ هرچند که د رهر دو انباشت دارایی ها اولویت می یابند. «ما همچنان با این معمای عملی روبه رو هستیم که تا چه حد، یک فرد تصمیم گیرنده بر شکل گرفتن پی امد سیاسی تاثیر گذار است وتا چه حد فاکتورهای غیر شخصی از قبیل جنبش های تاریخی، ایدئولوژی ها وسیستم های حکومتی، تعیین کننده اقدامات هستند».(۵ ) لیبرال ها که طبیعت انسان را تغییر پذیر می دانند، درکنار لیبرال های نهادگرا- که اهمیت قدرت نظامی را کتمان نمی کنند- نیز به نیاز انباشت دارایی های برای دست یابی به جایگاه وموقعیت مورد نظر بازیگر اهمیت قائل می شوند؛ هر چند که اعتقاد وافر دارند که: «کارگزار است که در تحلیل نهایی ، تعیین می کند از پدیده های مرتبط، کدامین چشمگیر است».( ۶ ) تحلیل سیاست خارجی که به عنوان یک دیسیپلین متمایز از واقع گرایی ولیبرالیسم در ارزیابی ودرک عملکرد بین المللی بازیگران از نقطه نظر کثیری مطرح می باشد، با تأکید برجنبه روان شناختی چرایی تصمیمات، اهمیت فراوان برای دست یابی به جایگاه وموقعیت مطلوب تر درنزد بازیگران قائل است.تعریف شرایط به وسیله تصمیم گیرنده وموقعیت مطلوب تر در نزد بازیگران قائل است. تعریف شرایط به وسیله تصمیم گیرنده درهرم ساختار سیاسی، حیات بخش رفتارهااست .با در نظر گرفتن این واقعیت که تصمیم گیرندگان ، خواهان افزایش اعتبار وموقعیت خود در صحنه داخلی هستند، واضح است که تلاش وافر انجام می دهند تا جایگاه وموقعیت کشور را در قلمرو بین المللی ارتقاء دهند که این خود به طور مستقیم باعث تقویت موقعیت داخلی آنان می وشد.با در نظر گرفتن این تصمیم گیرندگان درحیطه سیاسیت خارجی در وهله اول، خواهان حفظ ویا تقویت موقعیت خود در سا ختار قدرت هستند، طبیعی است که توجه به بعد روان شناختی چرایی تصمیمات صورت گیرد. تئوری های شناختی سیاست خارجی مبتنی بر این نکته است که منافع، برخاسته از ایده ها هستند وفاقد حیات عینی هستند.( ۷)
بنابراین، جدا از این که از چه زاویه تئوریک به چرایی عملکرد بازیگران درصحنه بین الملل بپردازیم، این مسئله، مشهوداست که کشورها با توجه به تجارب تاریخی، الزمات ساختاری وضرورت های شخصیتی، تلاش در راستای دست یابی به یک جایگاه رفیع با استفاده از تمامی دارایی ها را در اختیار قرار می دهند.دارایی ها در دوحیطه، قابل رویت هستند: حیطه داخلی وقلمرو بین المللی. این امکان برای بازیگر وجود دارد که تلاش را بر این نکته قرار دهد که موقعیت وپرستیژ خود را برای تحقق کم هزینه تر و کارآمدتر اهداف از طریق بهره وری از منابعی که صحنه جهانی در برابر او قرار می دهد، ارتقاء دهد. الحاق به نهادها وسازمان های بین المللی، این امکان را برای بازیگر به خود می آورد که با استفاده از امکانات و موقعیت ها- که خارج از حوزه اختیار او است- به تقویت موضع وجایگاه خود بپردازد. این نهادها در واقع، پنجره های فرصت هستند تا از طریق آنها به تسهیل دست یابی به اهداف موفق شد . با در نظرگرفتن این نکته که نهادهایی که شکل می گیرند وجهت گیری آنها، بازتاب چگونگی قدرت درسطح جهان است، نهادهاحیات می یابند ؛ چون بازیگران مطرح و صاحب وزن را به این نتیجه می رسانندکه نهادها ، امکان تحقق خواسته ها را امکان پذیرتر می کند. در نتیجه، باید نهادها «صحنه هایی قلمداد کرد که در آن، روابط، قدرت خود را نشان می دهند».( ۸) پس نهادها شکل می گیرند؛ چون بازیگران برتر- که درصحنه بین المللی از حجم وسیع تری از توان مندی برخوردار هستند- خواهان این می شوند که از این طریق به نفوذ گسترده تری نائل شوند. الحاق به این نهادها هر چند به نفع بازیگران بزرگ ومؤسس آن است، اما در عین حال، ظرفیت بازیگران دیگری را که ملحق می شوند، افزایش می دهد ودرکنار آن، ظرفیتی را فراهم می کند که به منابع حیات دهنده توان مندی های کشورهای دیگر نیز دسترسی پیدا شود. تمامی بازیگران حاضر دریک نهاد از الحاق در رابطه با افزایش حجم توان مندی خود بهره می برند؛ هرچند ممکن است میزان بهره مندی به یک میزان نباشد. دریک نهاد، «.. تمامی طرف ها منفعت می برند که درصورت عدم الحاق، محققا آن را به دست نمی آورند».( ۹) الحاق به نهادهای بین المللی، نوعی از دارایی است که دراختیار تمامی بازیگران است.از این رو، نهادها، دارایی محسوب می شوند که تنها به ضرورت صرف الحاق موقعیت وجایگاه منطقه ای وجهانی بازیگر، افزایش می یابد. البته ارتقای جایگاه وموقعیت، بستگی به نوع نهاد، حجم توان مندی ها ونوع قدرت هنجاری ونظامی واقتصادی قدرت های برتر حیات دهنده نهادها دارد. حتی در تئوری هایی هم که بازیگر، خود، منفعت محور، خودمتکی وحداکثر گرا( ۱۰ ) محسوب می شود، با تحلیل لیبرال ها ازنهادهابه عنوان چارچوب هایی که «…تشویق گرا همکاری» ( ۱۱ ) است، مخالفتی جدی نشده است. از بطن این نوع همکاری، کشورها موفق می شوند به دارایی از نوع بین المللی دسترسی پیدا کنند. دارایی بین المللی ، منجر به افزایش قدرت مانور در قلمرو گیتی واتصال به منابع قدرت فراملی می شود. درکنار دارایی های بین المللی، کیفیت دیگری از دارایی است که ماهیت آنها داخلی است.دارایی های داخلی، دو نوع هستند: بخشی از آنها هنجاری وبخش دیگر، مادی هستند، البته میزان این نوع دارایی درهر جامعه ای متفاوت است.در بعضی از جوامع، بعد هنجاری، فزاینده تر وبرجسته است وبرعکس. درجوامعی که در حوزه صلح هستند، دارایی های هنجاری از برجستگی فراوان برخوردار است؛ چرا که این اعتقاد وجود دارد که قدرت برخلاف گذشته- که از لوله تفنگ برمی خاست – به شدت متأثر از ظرفیت ها واعتبار هنجاری است.البته این بدان معنا نیست که دارایی های مادی، اهمیت ندارند؛ چرا که هنجارهای جامعه ای، اعتبار ومشروعیت می یابند که کالاهای مادی بهره مند از کیفیت بالا در آن وجود داشته باشد. این دودارایی درهم تنیده هستند درجامعه ای که دارایی های مادی در سطح جامعه، گسترده وپی آمدهای رفاهی وامنیتی آن مثبت هستند، محققاً هنجارها از مشروعیت فزاینده وبالا برخوردار هستند. دررابطه با دارایی های بین المللی، این تأکید وجود دارد که در چارچوب درک توپ بیلیاردی از جهان که….«بزرگ ترین توپ {کشور} بر روی میز هر زمان وهر وقت که بخواهد می تواند دیگر توپ ها را حرکت دهد،( ۱۲) الحاق به سازمان هایی که قدرت های بزرگ، بانی آن هستند، باعث ارتقای جایگاه و موقعیت جهانی می شود.درحالی که وقتی صحبت از دارایی های داخلی است، به جهت این که تکیه برظرفیت های بومی است، نه تنها استقلال عمل، فراوان تر به وجود می آید، بلکه بهره وری وسود فراوان تر نیز برای بازیگر حیات می یابد؛ زیرا هیچ گونه هزینه ای در راستای تقسیم منافع با بازیگران بین المللی وجود ندارد.
در رابطه با این که کدام یک از این دارایی ها اولویت پیدا می کنند، بستگی مستقیم به شرایط زمانی، ویژگی های منطقه ای ، نقش بازیگر وچینه بندی قدرت در گستره گیتی دارد. دست آوردها در حیطه داخلی، بستگی تام به کیفیت وماهیت دارایی های مادی وهنجاری دارد. دست آوردها درحیطه بین المللی و در رابطه با همکاری «تناسب با اندازه و وزن دولت های درگیر {نهادها} دارد».( ۱۳) به طور کلی، آن نوع دارایی انتخاب می شود که تسهیل کننده تحقق خواست هاباشد. بازیگران با توجه به ظرفیت های دراختیار درقلمروبین المللی ودرصحنه بومی به این تصمیم می رسند که بهره برداری فزون تر از دارایی ها چه محیطی، کارآمدتر ومطلوب تر است. نوع تصمیم در خلا شکل نمی گیرد، بلکه د ررابطه با واقعیات مادی وهنجاری در سطوح مختلف حیات می یابد. اعتقاد وباورهای تصمیم گیرندگان درخصوص این که به دارایی های داخلی وخارجی توجه کند ویا این که هر دو را البته با تأکید های مختلف به طور همزمان مورد استفاده قرار دهد، بستگی مستقیم به چارچوب های اعتقادی وساختاری دارد.«اعتقادات وباورهای فردی، دارای ریشه های اجتماعی هستند».(۱۴ ) پس انتخاب بازیگر با توحه به این که تصمیم گیرندگان، افراد هستند، متأثر از مبانی اعتقادی وباورها هست. از سوی دیگر، بازیگران بدون توجه به خواست ومیل خود، تحت تأثیر ماهیت ساختار سیستم بین المللی هستند.پس بایدگفت که باورها واعتقادات، جنبه ارادی وانتخابی دارند؛ درحالی که ساختار، اساساً ماهیت جبرگونه وتأثیر الزامی دارد. بنابراین، از یک سو باید گفت که در سیاست گذاری واین که کدامین سطح، مطلوب وبسنده است، با توجه با این که باورها و اعتقادات، تعیین کننده هستند، قدرت، صرفاً مهم نیست، بلکه ارزیابی وتصور تصمیم گیرندگان از قدرت است که از اهمیت واعتبار برخوردار می باشد.( ۱۵) دراین تصویر، توان مندی وقدرت، کاملاً به صورت متنی ارزیابی می شود که متکی به تصورات تصمیم گیرندگان است. از سوی دیگر، تصمیمات درخصوص این که توجه به سوی کدامین جنبه از دارایی ها جلب شود، ماهیت ساختاری می یابد ومعطوف به ارزیابی های کلان محور می شود. برخلاف ارزیابی متنی که براساس تعریف موقعیت است، در تحلیل ساختاری، توجه به الگوهای توزیع قدرت، معطوف است که اعتقاد دارد پی آمدها ونتایج که بازیگران، آنها را تجربه می کنند، برخاسته از الزمات ساختار سیستم بین الملل است.( ۱۶ ) این بدان معناست که اهداف، منافع ملی، استراتژی، طراحی خط مشی، پیاده سازی وارزیابی اهداف، فضاهای عملیاتی به طور آشکار، متأثر از ناامنی وهرج ومرج است.( ۱۷ ) آن چه واضح است، این مهم که بازیگران بدون توجه به وزن، موقعیت جغرافیایی ومنابع، کیفیت ساختار قدرت سیاسی ومؤلفه های فرهنگی- اجتماعی، درصد هستند که جایگاه وموقعیت خود را در سطح منطقه وجهانی به سطحی برسانند که بسنده ترین بسته را برای تحقق اهداف وخواست ها به وجود آورند. بدون توجه به این مسئله که براین اعتقاد باشیم که هدف نهایی بازیگران ، امنیت است ویا این که براین باور باشیم که بقا، خواست غایی آنان است ویا این که این نظر را بسط دهیم که بازیگران، درصدد مشارکت برای صلح هستند؛ این انکار ناپذیراست که تمامی بازیگران ، بدون استثناء خواهان جایگاه و موقعیتی هستند که غنای روانی وظرفیت های مادی برای آنان فراهم می کند. حال این نکته پیش می آید که استفاده از چه نوع دارایی به نحو بسنده ترین دسترسی به جایگاه مورد نظر را فراهم می کند.
قدرت، امنیت وصلح: ستون های سه گانه روابط بین الملل

با توجه به این که امنیت، قدرت وصلح ، ستون های کلیدی هستند، امنیت بدون قدرت، عامل دست یابی نیست وامنیت هم ضرورتاً نیاز به تداوم صلح دارد. بدون امنیت وقدرت، بقای بازیگر به خطر می افتد وبدون صلح هم تداوم قدرت داخلی با خطر مواجه می شود.درگستره تاریخ وبرای تمامی تصمیم گیرندگان، همیشه این نکته مورد توجه بوده که از دارایی های دراختیار، کدام یک بسنده ترین فرصت، کم هزینه ترین مسیر وکارآمدترین چارچوب را برای دست یابی به جایگاه واعتبار به وجود می آورد. درطول تاریخ وکشورهای مختلف با توجه به ارزش های تصمیم گیرندگان وبه طور همزمان به جهت الزمات سیستم به ارزیابی مطلوب بودن حیطه های داخلی وبین المللی پرداخته اند.با وجود این که سطوح مختلف توسعه اقتصادی، میزان نهادینه بودن ساختارهای سیاسی، مبانی ارزش ها وباورهای تصمیم گیرندگان مطرح بوده است.با وجود این، همگی، هدف دست یابی به بسنده ترین جایگاه وموقعیت را می طلب کرده اند.سه نوع قدرت در صحنه گیتی قابل رؤیت است: قدرت های نظامی، قدرت های هنجاری وقدرت های اقتصادی. این احتمال وجود دارد که بازیگری، هیچ کدام از قدرت های هنجاری ذکر شده را در سطح پایه نداشته باشد. ویا این که تمامی قدرت های را ترجیح می دهد، به شدت، متأثر از تجارب تاریخی، اعتقادات وارزش های هنجاری است. آمریکا سمبل قدرت نظامی وژاپن ، معیار قدرت اقتصادی محسوب می شوند.البته باید توجه شود که صحبت از اتحادیه اروپا به عنوان قدرت هنجاری ویا آمریکا به عنوان قدرت نظامی به این معنا نیست که اروپا، فاقد قدرت نظامی ویا آمریکا بی بهره از مؤلفه های ارزشی است، بلکه این نکته را می رساند که هر یک از بازیگران ذکر شده با توجه به فرهنگ استراتژیک، نقش بین المللی، چشم اندازهای اجتماعی وتجارب تاریخی، یکی از انواع قدرت را مناسب ترین برای هویت دادن به اهداف می یابد. به همین دلیل است که بعضی از بازیگران، بیشتر براین نکته تأکید دارند که منافع باید تعیین کننده جهت گیری ها باشد؛ درحالی که بعضی از بازیگران، نگاه را متوجه هویت به عنوان مبنای حیات بخش اهداف می دانند.سه نظریه درخصوص بازیگرانی که منفعت محور هستند، مطرح است.بعضی این اعتقاد را دارند که دولت اساساً میل برای کسب قدرت دارند وهدف غایی آنها قدرت است.( ۱۸) درحالی که نظریه دیگر براین باور است که دولت ها اساساً درطلب بقاء هستندوبرای همین سعی می کنند، امنیت را حداکثری نمایند.( ۱۹ ) تئوری دیگر براین مبنا شکل گرفته که دولت ها، نهادها را حیات می دهند؛ چون «طلب گر همکاری غیر متمرکز، دولت های برخوردار از حاکمیت هستند؛ بدون این که هیچ مکانیزم مؤثر فرماندهی وجود داشته باشد». ( ۲۰ ) بازیگرانی نیز هستند که درشکل دادن به انتخاب های خود، هویت محور هستند. از دیدگاه این بازیگران، ایده ها به عبارت صحیح تر، ایده ها وهنجارهای مشترک، اهمیت وافر درشکل دادن به چشم اندازها واهداف دارند. «بهترین فاکتورهای ایده ای ، همان اعتقادادت فراگیر یا اعتقادات بین الاذهانی هستند که قابل تقلیل به افراد نیستند».( ۲۱ ) درهر سه چارچوب نظری با وجود تفاوت درپیش فرض، این باور وجود دارد که از دارایی های در دسترس باید استفاده شود تا بتوان به جایگاه مورد نظر دسترسی یافت. این بدان معناست که «تمامی دولت ها، تحت تأثیر این منطق هستند که دلالت براین دارد که آنها نه تنها دنبال فرصت می گردند تا از یکدیگر بهره مند شوند، بلکه آنها اقدام می کنند تا اطمینان حاصل کنند دیگر دولت ها، آنها رامورد بهره برداری قرار نمی دهند.( ۲۲ ) با وقوف به این مهم که دولت ها در چار چوب منطقی رفتار می کنند، یعنی با توجه به ارزش ها، ساختارها ورد بطن سوء تفاهم ها تصمیم می گیرند، واضح است که دولت ها به تمامی دارایی های در اختیار توجه کنند وبر اساس اولویت هایی که در ذهن دارند وبا توجه به واقعیات محیط عملیاتی به تعیین روش بپردازند.بازیگران، جدا از ین که به کدامین «مفاهیم متعارض درمطالعه روابط بین الملل: صلح، قدرت وامنیت»، ( ۲۳ ) اولویت قائل هستند، درچارچوب دو محیط ذهنی وعملیاتی به تصمیم گیری می پردازند.دولت ها به عنوان مطرح ترین بازیگران در صحنه بین المللی ، دارای سه گزینه هستند.آنها می توانند براساس توجه وتأکید به دارایی های مادی به تعاملات بین المللی وارد شوند و اولویت را برمبنای مادی قدرت قرار دهند.این امکان هم هست که دولت ها به مؤلفه های هنجاری قدرت توجه کنند وخواهان حیاتی درصحنه بین المللی باشند که متأثر از ایده ها وارزش هاست؛ پس یکی از چارچوب های مادی به ارزیابی صحنه بین الملل می پردازد؛ درحالی که دیگری به مبانی ارزشی وهویتی توجه می کند تا در صحنه بین المللی موفق شود. هر چند این امکان هم هست که یک دولت به هیچ کدام از این دو محیط به عنوان مقوله مستقل نگاه نکند وآنها را در هم تنیده کند وبا توجه به اولویت ها و رجحان ها واز همه مهم تر شرایط، با اولویت بخشی به یکی از آنها هر دو را تعیین کنند وتأثیر گذار مطرح کند.می توان بیان داشت که مردم ونخبگان از دریچه هایی می توانند به صحنه گیتی بنگرند وبخواهند آن را به بهترین شکل در جهت ارتقای موقعیت وجایگاه خود مدیریت کنند.بازیگران می توانند در چارچوب مدل منفعتی وبه عبارتی دیگر، سطح دولتی منافع مادی اقدام کنند. این امکان هم هست که بازیگر درچارچوب مدل اجتماعی شدن اقدام کند این به معنای آن است که فرهنگ سیاسی، جهت دهنده سیاست وخط مشی ها باشدودرنهایت، این که بازیگران می توانند پر توجه به مدل تأثیر گذاری تکیه کنند تا کشور دیگر را تحت تأثیر قرار دهند.( ۲۴) برای ارتقای جایگاه وموقعیت بازیگران، قاعدتا می توانند اولویت را به مولفه های مادی قدرت بدهند ویا این که تأکید اولیه واصلی را بر مؤلفه های ارزشی قدرت بگذارند. درهر دو حالت براین نکته تأکید می شود که «رابطه بین روابط بین المللی وسیاست های داخلی وجود دارد».( ۲۵ ) هر چند که اولویت ها مختلف است؛ چون می تواند این تأثیر گذاری، برخاسته از مؤلفه های سخت افزاری یا از فاکتورهای نرم افزار قدرت باشد. درصحنه روابط بین الملل، این ویژگی هست که نظم وجود دارد؛ همان طور که درقلمرو داخلی کشورها نیز نظم وجود دارد. هر بازیگری، اصولا درتلاش است تا نظم مورد علاقه خود را همان طور که درگستره داخلی پخش است، درصحنه بین المللی نیز هم مطرح باشد، اما تفاوت عمده ای بین نظم در داخل ونظم درصحنه روابط بین الملل وجود دارد.
درصحنه روابط بین المللی ، نقض نظم، ضرورتاً تنبیه را به دنبال ندارد. بازیگران برتر، اگر نظم را نقض کنند، غالبا با تنبیه مواجه نمی شوند؛ هر چند که برخلاف مقررات وضوابط بین الملل رفتار کرده باشند که نمونه بارز آن، حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ به عراق بود.درصحن داخلی اگر نظم، نقض شود، به ضرورت وبه طور اتوماتیک، تنبیه در انتظار نقض کننده است. پس درصحنه بین المللی، اگر بازیگری از جایگاه بالا ومتمایز برخوردار باشد ویا این که با بازیگران مطرح، اتحاد ونزدیکی داشته باشد، می تواندبدون دغدغه به نادیده انگاشتن قوانین بین المللی بپردازد وبه بهانه حق حاکمیت، حتی در داخل جامعه خود، حقوق طبیعی اتباع خویش را نادیده بگیرد. اما درصحنه داخلی به لحاظ وجود هنجارها، ارزش ها و قراردادهای توافق شده، ضرورت توجه به چارچوب های نظم ضروری می نماید.البته نقض نظم درصحنه بین المللی، هزینه های اخلاقی، مادی وجانی را سبب می شود، اما به جهت این که این هزینه ها موجودیتی نیستند، قابل مدیریت قلمداد می شود. پس درصحنه بین المللی، فقدان قوانین، هنجارهای لازم الاجرا وعدم وجود یک حاکمیت فراملی بهره منند از اقتدار وقدرت برای اعمال نظرات والزمات سبب می شود که بازیگران به یکپارچه وهمیشگی بودن تعهدات وقراردادها باور نداشته باشند. درصحنه داخلی به علت این که حاکمیت وجود دارد وقراردادها وهنجارها از ماهیت وهیبت عملیاتی برخوردار هستند، به عبارت دیگر، قوانین لازم الاجرا وجود دارند، بازیگران، دغدغه های موجودیتی را کمتر احساس می کنند. با توجه به این نکته حساس که در صحنه بین المللی، ماهیت تعاملات بین المللی به شدت متاثر از جایگاه وموقعیت بازیگران است وارزش های بین المللی ومقررات، به سهولت، قابل نادیه انگاری هستند( حمله عراق به ایران، حمله امریکا به عراق، عملکرد روسیه درخصوص چچن وغیره…)، کشورها می بایست چارچوب هایی را مبنای فعالیت خود قرار دهند که توفیق آنان را در راه رسیدن به اهداف میسر سازد. کشورها فارغ از این که امنیت را حیاتی می یابند ویا این که کسب قدرت ویا برقراری صلح از طریق همکاری را مطلوب قلمداد می کنند، همگی خواستار دست یابی به بسنده ترین جایگاه درصحنه روابط بین المللی هستند. برای رسیدن به این مهم، بازیگران می توانند به سیاست های مبتنی برتوازن قوا، دنباله روی ویا انتقال مسئولیت و وظیفه متوسل شوند. ( ۲۶ ) درعین حال نیز این امکان وجود دارد که در چارچوب یک تحلیل ودرک لیبرال از ماهیت روابط بین الملل، بازیگران برای تحقق جایگاه مورد نظر به جای توازن نظامی به توازن نهادی که وجود درجه بالایی از وابستگی متقابل اقتصادی است، گرایش پیدا کنند.( ۲۷)
پس درهر حالت، خواه اصل نظم دهنده را هرج ومرج مطرح کنیم ویا این که آن را وابستگی متقابل اقتصادی وهمترازهای تئوریک آن بدانیم، هدف مطلوب یکسان است.البته توجه شود که نه در علوم انسانی ونه درعولم طبیعی، شواهد، هیچ گاه غیر مبهم نیستند.( ۲۸ ) ونمی توان با قطعیت مطلق صحبت کرد، اما این امکان هست که در سطح کلی به تحلیل پرداخت.به دلیل پذیرش این ساختار وکارگزار در قلمرو بین المللی، هر یک تأثیر گذار است وتأثیرات آنان دریکدیگر، تنیده هست، سبب ناتوانی در ابهام زدایی می باشد. تأثیر توان مندی ها بر روی سیاست خارجی ، غیر مستقیم وپیچیده است؛ چرا که می بایست فشارهای سیستمی از طریق تغییرهای بینابین درسطح واحد، خود را متجلی
سازند.( ۲۹)

جایگاه اخلاق درنظام بین الملل

با درنظر گرفتن این نکات، متوجه می شویم چرا بازیگران از یک سو قادر نیستند واز طرف دیگر هم تمایلی به این ندارند که بیان کنند چه مؤلفه هایی را به طور ثابت ویا غیر ثابت درحیات دادن به سیاست های خود در نظر می گیرند.دولت های هیچ گاه نمی توانند در خصوص نیات پیش روی یکدیگر مطمئن باشند. عدم قطعیت درخصوص آینده وتغییر قابل انتظار در توزیع نسبی قدرت، باعث حیات بخشیدن به محرک ها وموانع درخصوص همکاری یا سیاست های رقابت آمیز درزمان حاضر می شود.( ۳۰ ) با وقوف به این مهم ودر سطحی وسیع تر، آگاهی به دو ویژگی، یعنی «خصلت های ساختاری سیستم ومنطق بقای واحدها (دولت ها) ( ۳۱ ) باید بیان کرد آیا اخلاق می تواند عامل تعیین کننده در روابط بین المللی باشد». تصمیم گیران درقلمرو هر کشوری، براساس مجموعه ای از مؤلفه ها به حیات دادن به سیاست ها وتعامل درصحنه بین المللی می پردازند.غالباً تمامی تصمیم گیرندگان براین موضوع پای می فشارند که منافع ملی، مبنای تصمیم ها وسیاست هاست. اکثراً این نکته را نیز عنوان می کنند که مباحث اخلاقی، یکی از ارکان مهم درشکل دادن به ماهیت اهداف می باشد. به همین دلیل، همیشه با حضور اخلاق در روابط بین المللی مواجه بوده ایم. اما این نکته به شدت، حیاتی است که توجه شود جدا از این که اخلاق تا چه حد نقش ایفا می کند، همیشه ودر همه حال، اخلاق، مقوله ای است که جایگاه موقعیتی در طراحی سیاست ها وارزیابی اهداف بازی می کند. بازیگران یا اخلاق را می خواهند؛ چون منافع آنان ایجاب می کند ویا این که نسبت به آن بی اعتنا می شوند؛ چرا که منافع آن را نامناسب می یابند. منافع می تواند ماهیت ملی ویا این که خصلت فردی وشخصی داشته باشد. اما در هر دو صورت، مقوله اخلاق، همیشه ودرهمه حال با توجه به موقعیت ها وشرایط، نفش آفرین می شود.این نظریه بدان معناست که از نقطه نظر کاربردی وعملیاتی نمی توان گزاره «تأکید براصول برای یک سیاست خارجی اخلاق»( ۳۲ ) را مشاهده یا اعمال کرد.اگر هدف را جایگاه وموقعیت مطلوب قرار دهیم، می بایست تمام اهرم های دراختیار وتمامی عناصر حیات بخش توان مندرا به کار گرفته شوند. معیار این که چه مؤلفه ای از بین عناصرشکل دهنده توان مندی به کار گرفته شود واین که کدامین مؤلفه از بین فاکتورهای توان مندی اولویت یابد، از یک سو برخاسته از ملاحظات ومعاملات داخلی وازطرف دیگر، معادلات و واقعیات بین المللی است. اقدامات درخلا شکل نمی گیرند؛ همان طور که پی آمدها متأثر از ساختار ها واقعیات هستند به هر حال باید عناصری به عنوان اصول وابزار انتخاب شوند که فزون ترین منفعت را در اختیارقرار دهند، همین طور که می بایست فاکتورهای مطرح شوند که بیشترین همخوانی بین نتایج واهداف را نشان دهند، نیز مؤلفه هایی به کار گرفته شوند که قلیل ترین هزینه را بر متحدین تحمیل کنند وعناصری به صحنه بیایند که برجسته ترین افزایش اعتبار در معادلات قدرت در داخل کشور را برای تصمیم گیرندگان رقم بزنند. اگر این چارچوب ذکر شده را مبنا قرار دهیم، متوجه می شویم که نمی توان اخلاق را به عنوان فاکتور اولویت دار درحیات دادن به ماهیت روابط بین الملل مورد توجه قرار داد. با توجه به این که درصحنه جهانی، قوانین لازم الاجرا برای همه وجود ندارد، ضرورتی برای همگان نیست که به مؤلفه های اخلاقی پای بند باشند. دراین صورت اگر بازیگری، مباحث اخلاقی را سرلوحه سیاست های خود قرار دهد ودیگر کشورها به این نتیجه برسند که بهره فزون تری از عدم توجه به مباحث اخلاقی می برند؛ پس به طور اتوماتیک، کشوری که اخلاق گرایی درقلمرو گیتی را دنبال می کند، به سترونی در رابطه با تحقق اهداف مواجه می شود که این خود به معنای تضعیف جایگاه موقعیت بین المللی است. از طرف دیگر،هنگامی توجه به مقوله اخلاقی به عنوان یک فاکتور اساسی در حیات دادن به تعاملات مهم می بایست جلوه گری کند که مبانی اخلاقی تمامی بازیگران وارزش های شکل دهنده مباحث اخلاقی، همسو باشند. با توحه به این که چنین حقیقتی وجود ندارد وکشورها براساس مبانی ارزشی متفاوتی، اخلاق را تفسیر وتعریف می کنند، پس تعامل کارآمد، حیات نمی یابد.هر بازیگری سعی می کند تعریف ارزشی خود را به عنوان عنصر اخلاقی مطرح کند واین باعث می شود که اخلاق به جای تسهیل تعاملات حیات بخش، منازعه، کشمکش واحتمالا بحران گردد. به کارگیری اخلاق در نقش کلیدی قوام دادن به سیاسیت ها منجر به این می گردد که درتعاملات، درصورت بروز اختلافات، امکان مصالحه به شدت کاهش یابد واخلاق، حیات بخش جنگ گردد. اصول اخلاقی به ضرورت ماهیت آنان از توجیه ارزشی مستحکم برخوردار هستندواین منجر به این می شود که تصمیم گیرندگان نتوانند در خصوص آنان به بده بستان دررابطه با دیگر بازیگران بپردازند. چنین وضعیتی، منجر به ازبین رفتن انعطاف وناتوانی اخلاقی وهراس ارزشی برای امتیاز دادن- که عنصر حیات بخش صلح است- بگردد.
این نکته آشکار است که از دارایی هایی می بایست استفاده شود که بتوان به جایگاه مطلوب تر وبا اعتبار تری دست یافت .همان طور که قبلاً متذکر شدیم، یکی از دارایی ها، دارایی های هنجاری است. از زیر ستون ها وزیر پایه های دارایی هنجاری باید به مفاهیم وارزش های اخلاقی توجه کرد. پس دراین که اخلاق، یک شکل از دارایی است، هیچ گونه بحثی نیست. این بدان معناست که به اخلاق، همیشه باید به عنوان یک ظرفیت ویک امتیاز نگریسته شود. اما موضوع، این است که چه زمانی ودر چه شرایطی، این درک را مطرح کرد ودرچه شرایطی، آن را در حاشیه کامل قرار داد. هنجارهای اخلاقی، دو منبع دارند. بعضی از این ظرفیت و توان مندیهای اخلاقی، برخوردار از خصلت های غیر ارضی هستند وماهیت غیر مادی دارند.دراین حالت،کشوری که به این نوع از اخلاق توجه دارد وآن را در حیات دادن به سیاست اعطا کند، به دلیل این که از نظر بسیاری، همه بازیگران «دنبال کسب قدرت» ( ۳۳ ) (جدا از این که این قدرت رابرای امنیت، رفاه، اعتبار وغیره می خواهند) ونیازهای مادی هستند، پس کشوری که در صدد بازی براساس مؤلفه های اخلاقی از این دست باشد، می بایست از بسیاری از اهرم ها وتوان مندی ها برای کسب قدرت به لحاظ خصلت غیر اخلاقی آن ابا کند که این به معنای کاهش موقعیت وجایگاه جهانی است.
برای این که بتوان اخلاق را فرصتی برجسته برای ایفای نقش دانست،ضرورت دارد که «نظم اخلاقی جهان گستر»( ۳۴ ) وجود داشته باشد واین نیز تنها هنگامی امکان پذیر است که مبانی اخلاقی یکسان باشد. اگر اخلاق، ریشه های غیر مادی داشته باشد، با توجه به تفاوت های مذهبی به هیچ صورت میسر نیست یک منظومه واحد اخلاقی را حیات داد که کشورها به عنوان اقمار دراطراف آن، گردش وبراساس اصول آن اقدام کنند. با در نظر گرفتن این که درصحنه روابط بین الملل، «نظام قانونی، حکمفرماست» ( ۳۵ ) و الزمات قانونی غیر قابل نقض وجود ندارد، نمی توان انتظار داشت که بازیگران به ارزش های اخلاقی که با ماهیت فرهنگی وتجارب تاریخی آنها سنخیت ندارند، گردن بنهند.نمی توان انتظار داشت ارزش های اخلاقی غیر مادی ، به وسیله جوامعی که چارچوب اخلاقی- تمدنی متفاوت دارند، به کار گرفته شود اخلاق غیر مادی، مطلق گراست واز بایدهای تغییر ناپذیر صحبت می کند.این امکان به هیچ روی وجود ندارد که درصحنه بین الملل ، بازیگران برپایه مفاهیم مطلق گرا اقدام کنند؛ چرا که تحولات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی وتکنولوژیک، دائما درحال ظهور هستند که صحنه بین المللی و واقعیات جهان را که در بستر آن کشورها باید به تصمیم گیری بپردازند، در مسیر تحول مداوم قرار می دهد. درگستره ای که تمامی بنیان ها واز همه مهم تر، کیفیت والگوهای توزیع قدرت، دائماً درحال عوض شدن هستند؛ نمی توان براساس مؤلفه های تغییر ناپذیر به سیاست گذاری پرداخت ودر رابطه با پی آمدهای سیستمی به واکنش پرداخت. منبع دیگری که هنجارهای اخلاقی، ریشه در آن دارند، اخلاق مدنی است.
دربعضی از جوامع، اخلاق، ماهیت اجتماعی دارد وبه شدت، بی بهره از خصلت های آسمانی است.اگر اخلاق مدنی، بستر تصمیم گیری وهویت بخشیدن به سیاست ها باشد، به این معناست که منافع وهویت های بازیگر، یک سازه اجتماعی است.شخصیت وخصلت تصمیم گیرنده تصویری که از واقعیات درقلمرو حیات ترسیم می سازد، همگی بازتاب چارچوب اجتماعی است که او در آن زیست می کند.پس اقدامات خصمانه می توانند هم از امید برای بهره ویا ترس ازباخت وهم از ضرورت های تهاجمی ویا پاسخ های دفاعی ناشی شوند.(۳۶)
هویت بازیگران وبه تبع آن تعریف آنان از محیط عملیاتی وتفسیری که ازواقعیات دارند، به شدت، تابع محیط داخلی حیات سیاسی وساختار تصمیم گیری است.که در آن قرار دارند. درچنین فضایی، ارزش های فردی نیستند که حیات بخش هستند، بلکه چارچوب اجتماعی است. با توجه به این نکته که بازیگر عقلانی، تمرکز خود را بر رجحان ها وپی آمدها قرار می دهد، وباراساس آنها تصمیم می گیرد، متوجه می شویم که چرا نمی توان اخلاق مدنی را مبنای حیات بخش سیاست ها قرار داد. رجحان ها در بستر جامعه شکل می گیرند وبازتاب معادلات درجامعه هستند؛ پس یک سازه اجتماعی محسوب می شوند وهویت اجتماعی خاص خود را حمل می کنند.با در نظر گرفتن این که جامعه مدنی درهر جغرافیایی حیات نیافته است وسطوح متفاوتی از توسعه وجود دارد واین که عناصر ومؤلفه های جامعه مدنی در گستره گیتی یکسان نیست، به کیفیت عقلانیت وماهیت آن از یک جامعه به جامعه دیگر متفاوت است.پس آن چه در یک جامعه عقلانی محسوب می گردد، ممکن است درجامعه دیگر، غیر عقلانی منظور گردد. با درنظر گرفتن این که عقلانیت، بازیگر وبه عبارتی ساختار شناختی اوبازتاب هویت اجتماعی است، متوجه می شویم که چرا نمی شود اخلاق را حیات بخش تصمیمات ومعادلات در صحنه روابط بین الملل به عنوان یک عنصر همیشگی ودائمی مطرح کرد.اخلاق به ضرورت نکاتی که گفته شد، می بایست خصلت موقعیتی داشته باشد وبراساس ملاحضات داخلی وبین المللی، نوع نقش ومیزان حضور را تجربه کند./
برای این که در صحنه جهانی اخلاق را به کار گیریم، باید این سؤال را مطرح کنیم که هنجارهای اخلاقی مشروع در قلمرو گیتی کدامین هستند.این واضح است که به دلیل سطح متفاوت توسعه در ابعاد متفاوت آن، ریشه های متفاوت اخلاق (آسمانی ومدنی)، تعریف های متفاوت از منافع، تمایز منافع درجوامع مختلف (دربعضی جوامع فردی است در بعضی جغرافیا ها ملی است) ومواجهه روزمره با تحولات وسیع وگسترده در تمامی حیطه های حیات مشروعیت یکپارچه اخلاقی وجود ندارد.هنجارهای اخلاقی، محققا دارایی محسوب می شوند، اما با توجه به این که واقعیات ذکر شده، عملکرد آنها را بسیار مقید می سازد، ضرورت دارد که با توجه به شرایط وموقعیت، تصمیم گرفته شود که اخلاق چه نقشی داشته باشد.درنهایت، باید به این نکته توجه شود که به دلیل این که الگوهای توزیع قدرت در صحنه روابط بین المللی به کشورهای برتر سیستم، جایگاه ویژه برای اعمال سیاست وخواست های خود اعطا می کند، اگر مباحث اخلاقی،ؤ حیات بخش شوند واز اعتبار برای شکل دادن به اهداف برخوردار شوند، محققا هنجارهای اخلاقی بازیگران برتر سیستم است که حیات بخش بستر ارزشی تصمیم گیری خواهد شد واین محققاً به ضرر کشورهای مخالف، دشمن ومتعارض با بازیگران برتر خواهد بود.به نفع کشورهای غیر بزرگ است که ارزش های اخلاقی، مبنای تصمیم گیری وقوام دادن به سیاست ها ومنافع نباشد؛ چرا که در آن صورت، هنجارهای اخلاقی قدرت بزرگ، معیار خواهند بود که به ضرورت، منجر به کاهش وتضعیف جایگاه واعتبار بین المللی خواهد شد که این به معنای از دست دادن فرصت برای تحقق منافع وقوام هویت خواهد بود.
اخلاق می بایست به عنوان یک «قدرت ابزاری» ونه به عنوان یک «قدرت بیانی» ( ۳۷) در قلمروگیتی مطرح شود.قدرت ابزاری به معنای کنترل ابزاری وشیوه های زورگویانه واجبار کننده است وتمامی بازیگران درصحنه جهانی، جدا از جایگاه ، میزانی از این نوع قدرت را دارا هستند. کشورهای برتر سیستم وکشورهای غیر مطرح، حجمی هر چند غیر یکسان از ابزارهای خشونت را دارند، اما در رابطه با قدرت بیانی کشورهای مطرح سیستم به دلایل متعدد از قبیل توسعه سیاسی، اقتصادی وتنوع فرهنگی، عملاً کنترل کامل بر هنجارها وارزش های مطرح را دارا هستند . این بدان معناست که کشورهای غیر برتر، عملاً نباید امیدی به این داشته باشند که قابلیت رقابت با بازیگران مطرح سیستم را دارا باشند.
پس کشورهای غیر بزرگ برای حفظ جایگاه کنونی- که حداقل، خواست باید باشد – بهتر است که خواهان ورود هنجارهای اخلاقی به قلمرو تعاملات بین المللی نباشند، چون درآن صورت، کمترین امکان رقابت وبه تبع آن، نفوذ را در شکل دادن به واقعیات بین المللی خواهند داشت.
نتیجه گیری
چرایی حیات یافتن جنگ، صلح وهمکاری وچگونگی جلوگیری از جنگ ومتجلی ساختن صلح وهمکاری، هستی بخش حیطه روابط بین المللی است. چارچوب تئوریک واستدلال های ارزشی در طول تاریخ در راستای پاسخ به این دغدغه های استراتژیک شکل گرفته اند؛ درصورتی که اخلاق، مؤلفه ای درجهت کاهش حیات یافتن جنگ، ارتقای موقعیت وبهبودی جایگاه بازیگر شود، می بایست اساس ومبنای سیاست در صحنه بین الملل باشد ودرغیر این صورت، بهره وری از آن فزون ترین بی اخلاقی است؛ چرا که باعث تضعیف جایگاه وهزینه های فزاینده برای جامعه می شود.
منابع و پی نوشت ها:

۱٫John lewis Gaddis, The Long peace, International security Vol.10,No.41,spring 1988.
۲٫Raymond Aron, The Century of Total War,Gardencity,N. Y.:Doubleday,1954.
۳ . Michael W. Doyle, Ways of War and peace: Realism, Liberalism and Socialism, New York: w. w. Norton, 1995.
۴٫Chris Brown,Understanding International Relations,New York, Palgrave,2001.
۵٫Richard C.Snyder, H. W. Bruck and Burton Sapin, eds,Foreign Policy Decision Making:An Approach to The Study of International Politics,New York:Free Press,P.7,1962.
۶٫Valerie M. Hudson, foreign Policy Decision Making:A Touchstone for

دسته بندی: بانک مقالات برچسب ها:

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

<script>